در طول تاریخ اتفاقاتی عجیب و خنده دار و گاهی ترسناک رخ داده اند که برخی از آنها ثبت شده و برای نسل های آینده شگفت انگیز و جالب بوده است. در این پست چند مورد از این اتفاقات عجیب و جالب رو باهم برسی میکنیم.
"سام غیرقابل غرق شدن"🐾 «سام غیرقابل غرق شدن» نام مستعار این گربه بود؛ هرچند نام واقعی این گربه «اسکار» بود. او در ابتدا در کشتی نازیهای آلمان به نام «بیسمارک» بود. این کشتی توسط شلیک های کشتی انگلیسی به نام (اچاماس کازاک) در سال ۱۹۴۱ غرق شد و خدمه کشتی انگلیسی، این گربه را در حالی که بر روی تختهای شناور بود، چند ساعت پس از غرق کشتی از آب گرفتند و نام این گربه خوش شانس را «اسکار» نهادند. زمان گذشت و کشتی انگلیسی (اچاماس کازاک) نیز در ادامه جنگهای بعدی بوسیله شلیک یک اژدر غرق شد و ۱۵۹ نفراز اعضای این کشتی کشته شدند؛ اما این گربه خوش شانس که اسکار نام گرفته بود، به همراه شماری دیگر از بازماندگان بار دیگر از مرگ نجات یافت و لقب (سام غیر قابل غرق شدن) (Unsinkable Sam) بر روی او نهاده شد. آخرین مورد خدمتی این گربه در نیروی دریایی زمانی بود که در ناو هواپیمابر «HMS Ark Royal» نیروی دریایی سلطنتی انگلیس قرار داشت. این کشتی نیز از سوی نازیهای آلمان با یک اژدر هدف گرفته شد؛ اما این گربه خوش شانس بار دیگر نیز از مرگ نجات یافت. سرنجام این گربه بازنشسته شد و به بلفاست منتقل شد و در خانه یک ملوان به زندگی خود ادامه داد. این گربه در سال ۱۹۵۵- یعنی ۱۴ سال پس از آن که کشتی بیسمارک آلمانها غرق شده بود- از دنیا رفت.🐈⬛🐾
نواده چنگیز خان مغول💅 «قوتولون» دختر کایدو و نبیره «چنگیزخان مغول» بود که در فارسی به او «توراندخت» میگویند. قوتولون یا همان توراندخت از ازدواج امتناع میورزید و شرط گذاشته بود تنها زمانی ازدواج خواهد کرد که خواستگار وی بتواند، او را در یک مسابقه کُشتی شکست دهد؛ اما هیچ کس نتوانست توراندخت را شکست دهد.💅 هر زمان خواستگاری میآمد و میخواست تا قوتولون را به چالش بکشد، او از این خواستگاران میخواست تا در صورت باختن، اسبهای خود را به وی بدهند. در نتیجه پیروزیهای فراوانش او هزاران و بلکه دهها هزار اسب داشت. "عکس مربوط به چنگیز خان مغوله"
"طاعون رقص" در ژوئیه ۱۵۱۸، در شهر استراسبورگ (فرانسه امروزی)، یکی از ترسناکترین و عجیبترین حوادث تاریخ رخ داد: (طاعون رقص). این ماجرا با زنی به نام Frau Troffea شروع شد که ناگهان در خیابان شروع به رقصیدن کرد. او بدون توقف، روزها رقصید و بهتدریج دیگران به او پیوستند. در عرض یک ماه، حدود ۴۰۰ نفر درگیر این رقص مرگبار شدند. بسیاری از آنها از خستگی شدید یا حمله قلبی جان باختند.😬 پزشکان آن زمان معتقد بودند این پدیده ناشی از «خون داغ» است و حتی توصیه کردند رقصیدن را ادامه دهند تا بیماری رفع شود!🙂😂 اما امروزه دانشمندان معتقدند این اتفاق ممکن است ناشی از هیستری جمعی باشد، وضعیتی روانی که در شرایط استرس شدید (مانند قحطی یا بیماری) رخ میدهد. نظریه دیگر مصرف قارچی سمی به نام ارگوت است که میتواند توهم ایجاد کند. با این حال، هیچ توضیح قطعی وجود ندارد. این حادثه نهتنها به دلیل مرگومیر ترسناک بود، بلکه بهخاطر رفتار غیرعادی و غیرقابلتوضیحش مرموز است.
"رابرت لیستون" رابرت لیستون جراح پیشگام انگلیسی به دلیل مهارت خود در دوره ی قبل از بیهوشی و سرعت عمل ها مورد توجه قرار گرفته بود. بیهوشی در آن زمان وجود نداشت و بیماران در تمامی طول عمل بیدار بودند و این بدان معنا بود که هر چه زمان عمل کوتاهتر میبود، این کار بهتر صورت میگرفت.😬 لیستون در حال انجام عمل قطع پا بود؛ اما آنقدر سریع عمل کرد که به اشتباه دو انگشت دستیار خود را قطع کرد. بیمار و دستیار وی پس از عمل بر اثر قانقاریا درگذشتند که البته احتمال زیاد میرود مرگ آنها به دلیل استفاده از اره غیر تمیز برای این کار بوده باشد.😭😂 اما نفر سوم چطور در این عمل جراحی درگذشت؟ معمولا دکترها و تماشاگران میبایستی این عملهای جراحی را از تماشاخانه نگاه میکردند. در طول عمل، لیستون تصادفا با یک تیغ به نزدیک یک پزشک مسن رفت و پارچه کت او را جر داد. دکتر که فکر میکرد بدن او را بریده اند؛ دچار شوک و در نهایت سکته قلبی شد و در نهایت جان باخت. بنابر این سه نفر در طول یک عمل جراحی که قرار بود جان یک نفر را نجات دهد، فوت کردند. (نیتش خیر بود مهم نیته)😔😂
"ویتک" حتما اسم این خرس بامزه و تاریخ ساز به گوشتون رسیده. ارتش لهستان در طول جنگ جهانی دوم، یک خرس را به عنوان یک سرباز به خدمت گرفت. سربازان لهستانی که در راه فلسطین بودند، در ایران یک توله خرس را پیدا کردند که مادر آن خرس بوسیله شکارچیان در کنار یک جاده کشته شده بود. یکی از سربازان این خرس را در ازای چند قوطی لوبیا از پسر بچه ای که صاحب خرس بود گرفته و نام آن را «ویتک» (Wojtek) گذاشتند.🐻🍯 نژاد وُیتک در واقع یک خرس قهوهای ایرانی بود که در ارتش لهستان به خدمت مشغول گردید و در نبرد (مونته کاسینو) شرکت نمود. او از سوی یک پناهچوی غیر نظامی آموزش دید و در نهایت نام وی به عنوان سربازی در ارتش لهستان ثبت گردید تا بتواند از مزایای داشتن شماره سریال مخصوص سربازان، دفترچه حقوق و رتبه (هرچند رتبه او خصوصی بود) بهرهمند گردد. او اغلب به همراه دیگر سربازان در خوابگاه میخوابید و علاقه فراوانی به سی**گار داشت. او حتی کارهای واقعی مانند کمک در حمل و نقل تجهیزات، از جمله جعبههای سنگین مهمات را انجام میداد. پس از جنگ، این خرس را به باغ وحش ادینبرا در اسکاتلند منتقل کردند و باقی عمر خویش را در آنجا گذراند و سرانجام در ۲۱ سالگی مُرد.
نظرات بازدیدکنندگان (0)