ت این مدت ممکنه حوصله مون سر بره و بهترین کار کتاب خوندنه که من توی این پست چندتا کتاب بهتون معرفی میکنم✨
اولین کتاب با عنوان فرانکشتاین یا پرومته ی نوین که نویسنده اون مری شلی و تقریبا اولین کتاب علمی تخیلی تاریخ که در اون نویسنده سعی کرده علم و دانش را با تخیل و خیالات ترکیب کند،داستان راجب مردی ست که می خواهد موجودی بسازد که قدرت خیاط داشته باشد ولی آنطوری که میخواد نمی شود🥲...
کتاب هردو در نهایت می میزند به قلم آدام سیلورا داستان دو پسر نوجوان رو روایت میکنه که متوجه میشوند تنها یک روز از زندگی شأن باقی مانده.حالا باید انتخاب کنند که چطور آخرین روز رو سپری کنند و انتخاب آن دو یک چیز است....
تاورین کریت»، پسربچهی داستان به همراه مادرش زندگی تازهای را در باغ اجدادیشان آغاز کرده است. او صبر ندارد تا هرچه زودتر از اسرار جنگل عجیبوغریب نزدیک خانه سر دربیاورد، اما خبر ندارد ماجرای درخت نفرینشدهای که در جنگل روییده، مخوفتر از آن است که تصورش را میکند. کتاب درخت نفرین شده اثر کریستین تورسنس هست.
مجموعه هفت جلدی هری پاتر به نویسندگی جی.کی.رولینگ راجب پسر یازده ساله ای به اسم هری است که توسط خاله و شوهر خاله اش بزرگ شده آن ها به او گفته اند که پدر مادرش در تصادفی از دنیا رفته اند در صورتی که اینطور نبوده و نشانه هایی مانند بلد شدن مو به صورت مداوم و نشانه صاعقه روی پیشانی و...گواه این ماجرا هستند.در یازده سالگی نامه ای از هاگوارتز دریافت میکند که حقیقت را روشن میکند. این مجموعه در هفت جلد ادامه دارد.
سایمون 13 ساله که پدر و مادرش را در یک تصادف از دست داده و در یک آژانس روحگیری مشغول فعالیت است، یک ویژگی عجیب و منحصربهفرد دارد: حرف زدن با مردگان! شغل او این است که شر ارواح شیطانصفت را از دنیا کم کند و اکنون قرار است در مأموریت جدیدش به یک کتابخانه برود و روحهای آنجا را نابود کند. این کتابخانه در ماساچوست واقع شده و حوادث عجیب و غریبی در آن رخ میدهد. به همین منظور کتابدار این کتابخانه نزد سایمون میرود و از وی میخواهد روحها را از این مکان خارج کند.
کتاب قصر آبی که نویسنده اون لوسی ماد مونتگومری، دختری در آستانهی سی سالگی است که وقتی خبر احتمال مرگ خود در آیندهای نزدیک را میشنود تصمیم میگیرد تقاص تمام سالهای زندگی نکردهاش را از خانواده و بخت سیاهش بگیرد. والنسی، که مادرش او را داس لقب داده، دختری فراموششده، نخواستنی، لاغر و آفتابسوخته، ضعیف و در معرض بیماری است که از زندگی در کنار خانوادهی غیرقابلتحمل و پرافادهاش خسته شده. والنسی امید خود را به زندگی از دست داده تا روزی که دکتر او را از بیماری سختی آگاه میسازد که تا یک سال آینده جانش را خواهد گرفت.
نظرات بازدیدکنندگان (0)