درک عمق نویسندگی اثر ری: زیرو به زمان و تفکر زیادی نیاز داره. این پست به بررسی عمق شخصیت پردازی و راه جالبی که خالق اثر توی نوشتن پیش گرفته میپردازه.
توجه:خوندن این متن به کمی حوصله و کلی اشتیاق نیاز داره! اگر هم خود اثر رو دیده یا خونده باشین، خیلی راحت تر میتونین درکش کنین. اگرهم نه مشکلی نیست. و البته که حاوی کلی اسپویله! اینا فقط افکار منن و رفرنسی نداشتم، پس احتمالا پر از غلط غلوطه😭 البته، یه شفاف سازی ریز بکنم. دارم راجب عمق شخصیتی سوبارو و روابط اطراف کارکتر های به ظاهر دو بعدی حرف میزنم، نه خود اثر به صورت کلی. راجب تکنیکی که خالق این اثر استفاده کرد تا اونو منحصر به فرد توی ژانر خودش کنه صحبت میکنم، نه راجب خود خالق اثر.
یه پسر نوجوون ژاپنی، موهای سیاه، قیافه ای کاملا معمولی و اوتاکو. توی مدرسه اونقدر موفق نبوده، یه خانواده ی متوسطی داره و توسط جامعه طرد شده. شما رو یاد چی میندازه؟ درسته: مخاطب هدف و کاملا معمولی ژانر ایسکای. سوبارو ناتسوکی با تصادف کردن ایسکای نشد ، با خرید کردن از یه فروشگاه معمولی و قدم گذاشتن بیرون فروشگاه ایسکای شد. اتفاق روزمره ای که برای همه میوفته. این شروع ری: زیرو و خیلی از انیمه های این سبکیه (البته که سازنده ی اثر از اضافه کردن به شخصیت سوباروی قبل از ایسکای شدن هم دریغ نکرده) این کار تلقینه به مخاطب که : هی! تو هم میتونی قهرمان یه دنیای دیگه بشی، قدرت های خفن رو بدون هیچ تلاشی بدست بیاری و کلی دختر خوشگل دور و برت داشته باشی! (بحث کارکتر های به اصطلاح self insert یه پست جدا میخواد ، فعلا قاطیش نمیکنم)خیلی معمول و ساده ترین راهه که شخصیت اصلی این ژانر رو شبیه مخاطب هدفش بسازن، ولی اینجاست که teppei، خالق ری: زیرو ، از این کلیشه راهی برای پیشرفت همزمانیِ کارکتر و مخاطب استفاده میکنه. آرک های شخصیتی ری زیرو تنها روی سوبارو تاثیر نمیزارن، اونا همزمان مخاطب هدفشون رو آگاه میکنن، چون سوبارو در واقع آینه ای از وجود خود مخاطبه!
کلیت داستان ری زیرو سادست: سوبارو توی یه فضای فانتزی قرار داده میشه، تنها با یه قدرت: وقتی بمیره میتونه در زمان برگرده. سازوکاری شبیه check point توی بازی های ویدئویی. چیزی که این قدرت رو تبدیل به جهنم اختصاصی برای سوبارو میکنه، تاثیر مرگ ها روی مغزشه. بدنش برمیگرده، فرصت ها برمیگردن ولی خاطرات و مرگ های متعدد روی مغزش تاثیر پاک نشدنی دارن. سوبارو در طی داستان، توسط هفت گناه کبیره (خشم، تنبلی، شکم پرستی، حسادت، غرور، طمع، شهوت) امتحان میشه و هربار راه رستگاری رو انتخاب میکنه (توی داستان اصلی. البته "حسادت" بحثش جداست) . سوبارو کسیه که همیشه نجات دادن همه رو انتخاب میکنه، مهم نیست چندبار امتحان شه یا با چه چالش هایی رو به رو بشه. روابط سوبارو با یه سری شخصیت های دیگه به نظرم این نبوغ teppei (سازنده ی اثر) توی شخصیت پردازی رو خوب نشون میده، پس بیاین دربارش حرف بزنیم!
رابطه ی سوبارو با امیلیا: امیلیا برای سوبارو حکم پرنسسی منتظر نجات رو داشت. توی آرک های اولیه، سوبارو خودشو ناجی امیلیا میدونه، به صورت کاملا افراطی. توی آرک سه که قضیه ی پادشاهی امیلیا پیش میاد، حتی با تذکر های امیلیا ، سوبارو کار رو براش سخت تر میکنه با بهونه ی "کمک کردن" . آرک سه آرکی بود که به شخصه قبل از تحلیلش ازش بدم میومد، ولی حالا میفهمم که برای رشد شخصیتی سوبارو چقدر مهم بود. "ویلن" این آرک، یولیوس، شوالیه ای که سوبارو رو سر جاش نشوند نبود، ویلن آرک غرور خود سوبارو بود. البته که سوبارو دوباره راه رستگاری رو انتخاب میکنه و از غرورش میگذره و پیروزی هایی برای امیلیا بدست میاره. و قطعا این آرک باعث پیشرفت شخصیتی سوبارو میشه و دید سوبارو رو به امیلیا عوض میکنه. این پیشرفت "دور انداخته نمیشه" (مثل خیلی از اثر های دیگه با شخصیت پردازی بالا ولی بی اثر) ، مثلا توی آرک ۴، سوبارو وظیفه ی آزمون مهمی رو به عهده ی امیلیا میزاره یا توی فصل ۳ هم میبینیم که سوبارو حالا از همه ی افراد استفاده و محافظت میکنه، نه اینکه تنهایی بجنگه یا اوضاع رو فقط بدتر کنه. امیلیا دیگه برای سوبارو یه پرنسس نجات دادنی نیست، سوبارو دیگه کاملا بهش احترام میزاره.
رابطه ی سوبارو با یولیوس: یولیوس کارکتری بود که میدونم هم برای من هم خیلی های دیگه اولش نفرت بر انگیز بود، ولی چرا؟ جوابش سادست: سوبارو تداعی خود مخاطب هدف توی اثره. عبارت دیگه: "سوبارو ما هستیم. ما همون احساس غرور شخصیت اصلی هستیم و بازتاب خودمون رو توی سوبارو میبینیم" .سوبارو ی پر از غرور و احساس محافظت، تصمیم میگیره دعوت شوالیه ای رو به دوئل که به بر هم زدن نظم کاخ توسط سوبارو اعتراض کرده بوده قبول کنه، با اینکه امیلیا ازش میخواد که کنار بکشه. خیلی معموله توی ژانر ایسکای فانتزی که شخصیت اصلی، شخصیت های به اصطلاح "قوی" رو به راحتی شکست بده، ولی سوبارو شکست و کتک بدی میخوره. کاملا واقع بینانه. ولی آیا واقعا یولیوس ویلن اون آرک بود؟ خیر! یولیوس فقط و فقط کارشو انجام داد، تنبیه کردن نوجوون مغروری که جرئت داشت به افرادی که بهشون خدمت میکنه توهین کنه. این به هیچ وجه توجیه کردن کار یولیوس نیست، بلکه دلیل مشخصیه که چرا یولیوس اون رفتار رو داشت، و کاملا حق داشت! رابطه ی یولیوس و سوبارو فقط به اون آرک ختم نمیشه و حتی بعد به یه دوستی جالب تبدیل میشه. مخاطب هم مجبور میشه نفرت بی دلیلش رو از یولیوس کنار بزاره و شخصیتش رو بهتر درک کنه، که نتیجش میشه رشد شخصیتی سوبارو و مخاطب هدف
نبوغ داستانی ری زیرو به روابط سوبارو و این دو کارکتر تموم نمیشه، ولی کاملا با این دو نشون داده میشه. استفاده از یه راه معمول برای ژانر به نسبت تکراری و پیچش اون به ابزاری قوی برای بالا بردن کارکتر اصلی و مخاطب هدف راهیه که پرمعنا بودن این اثر رو میرسونه. ری زیرو از یه فانتزی به نظرم فراتر رفته، یا میشه گفت حد و مرز فانتزی رو خیلی بزرگتر از الانش میکنه.
نظرات بازدیدکنندگان (0)