شرکت فیلم سازی پیکسار شرکتی ست که در ذهن خیلی از ما ها خاطراتی ایجاد کرده است حالا میخواهیم بدانیم پیکسار معروف از کجا شروع کرده است
وقتی که پیکسار در سال ۱۹۸۶ با آن لوگوموشن جذاب و دوستداشتنیاش شروع به کار کرد ما تنها با یک کمپانی ساده سروکار داشتیم که بیشتر شبیه یک سرگرمی کوتاهمدت به چشم میآمد. اما زمان گذشت و پیکسار نشان داد که به چیزهای کوچک قانع نیست و به پایهریزی یک سلطنت بسیار بزرگ فکر میکند. حالا سالها از تولد پیکسار گذشته و این کمپانی به یکی از بزرگترین استودیوهای تولید انیمیشن در دنیا تبدیل شده است.
یک کمپانی که خط فکری مشخصی را از همان ابتدا در انیمیشنهایش دنبال میکرد. پیکسار حتی با ایده های جذابی که داشت هالیوود را هم تحت تاثیر خود قرار داده بود. حالا ما در این ویدیو قرار است بررسی کنیم که پیکسار چرا پیکسار شد و آثار این کمپانی بزرگ در آینده قرار است به چه سمتی حرکت کند؟ و پیکسار برای از دست ندادن جایگاه دیروز و امروزش باید چه کارهایی را انجام دهد؟
داستان شروع به کار پیکسار قدری طولانی است. پیکسار تا قبل از سال 1986 به شکل دیگری فعالیت میکرد. در ابتدا گروهی از متخصصان علوم رایانهای تحت نظارت جورج لوکاس دور هم جمع شده بودند تا یکسری فعالیتها را دربارهی گرافیک رایانهای و ساخت انیمیشن انجام دهند. در سال 1986 بود که استیو جابز این شرکت را از جرج لوکاس خرید و بدین ترتیب فعالیت رسمی پیکسار شروع شد. پیکسار تا سال 2006 بهعنوان شرکتی مستقل کار کرد تا اینکه والت دیزنی طی خبری اعلام کرد که پیکسار را خریده است.
پیکسار چگونه با قصهگویی توجه مخاطبان را به خود جلب میکند؟ پیکسار از همان ابتدا متوجه شده بود که برای داشتن مخاطبانی از همهی طیفهای سنی، باید توانایی قصهگویی را در خودش ایجاد کند. یک ویژگی بسیار مهم که دیگر کمپانیهای تولیدکننده انیمیشن نیز از آن استفاده میکردند. آنها برای اینکه بتوانند در این میان تفاوتی ایجاد کنند رو بهسمت قصههای استعاری آوردند چیزی که در میان انیمیشنهای کمپانیهای دیگر کمتر دیده میشد. مثلا داستان اسباببازیها در نگاه اول نشان میداد که آرزوهای کودکی بزرگسالان و بچهها را عملی کرده ولی در باطن انیمیشینی بود که وارد فلسفهی نیچه میشد و دربارهی سرگذشت قوم موسی نیز ایدههایی داشت. اما در مقابل کمپانیهایی مثل دریم ورکس با وجود اینکه انیمیشنهای موفقی مثل پاندای کنگفوکار را ساخته بودند، نتوانستند همانند پیکسار به قصهای عمیق و استعاری برسند.
پیکسار بعد از ساخت اولین قسمت از داستان اسباببازیها به سرش زد تا الگوی مورد علاقهاش را امتحان کرد. آنها با ساخت زندگی یک حشره دست به قماری زدند که نتیجهاش چندان رضایتبخش نبود. البته همین اتفاق کافی بود تا پیکسار برای همیشه متوجه شود که در چه دنیایی باید داستانهای خودش را تعریف کند. در زندگی یک حشره، مورچهای بهنام زی وجود داشت که پیکسار با استفاده از اتفاقات زندگی او انیمیشناش را ساخت. اما چرا این انیمیشن شکست خورد؟ درست حدس زدید چون دیدن زندگی مورچهها مثل زنده شدن اسباببازیها آرزوی کسی نبود و مخاطب خردسال و بزرگسال هر روز مورچهها را اطراف خودشان میدیدند. درواقع زندگی یک حشره کلاس درس بسیار بزرگی برای پیکسار شد و آنها متوجه شدند که باید همچنان به فکر کشف جهانهای غیرقابل دسترس باشند.
پیکسار ایدههای ساده را به دنیاهای ملموس اما پُررمزوراز و ناشناخته میبرد. یک ویژگی هوشمندانه که میتوان آن را یکی از دلایل اصلی موفقیت این کمپانی در نظر بگیریم. جهانهایی که هر آدمی آرزوی دیدناش را دارد اما نمیتواند در دنیای واقعی به آن برسد و لمساش کند. مثلا در داستان اسباببازیها جهانی خلق شده بود که تا به حال هیچ مخاطبی آن را در واقعیت ندیده بود. پیکسار آرزوی بچهها و حتی بزرگسالانی را که دوست داشتند اسباببازیهایشان جان بگیرند را خلق کرده بود و از همه مهمتر الگوهای کلاسیک قصهگویی را هم همراه خودش داشت.
چند فیلم از پیکسار ۱-انیمیشن وال- ای ۲-در جستجوی نمو ۳-انیمیشن کوکو ۴-انیمیشن لوکا ۵-انیمیشن به پیش ۶-انیمیشن دانشگاه هیولاها ۷-انیمیشن در جست و جوی دوری ۸-انیمیشن دایناسور خوب ۹-انیمیشن زندگی یک حشره
نظرات بازدیدکنندگان (0)