به پارت ۸ رسیدیممم🌊🐋
چهره اش در این سالها تغییر چندانی نکرده بود...ولی صدایش،صدایش خیلی پژمرده تر از قبل به نظر میرسید. به سمت صندلی ام رفتم و نشستم.باید آرامش خودم را حفظ میکردم.نباید ضعف نشان میدادم؛نباید... سرم را میان دستانم گرفتم. حتی نمیتوانستم دقایقی در این مکان دوام بیاورم؛چه برسد به چندین ساعت! @سرورم؟(*کمبود علامت آوردم🦥به بزرگی خودتون ببخشین*) چشمانم را گشودم.خدمهای روبرویم ایستاده بود. @حالتون خوبه؟ +آره،آره خوبم.کاری داشتی؟ @خواستم بگم اگه آماده اید مراسم رو شروع کنیم. سری تکان دادم و بلند شدم.
همهمهی تالار به یکباره جای خویش را به سکوتی سنگین داد. آرام سرفه ای کردم.سپس نفس عمیقی کشیدم: +اول از همه خوشآمد میگم خدمت تمام مهمانانی که در جمع ما حضور دارند.احتمالا تک تک شما خبر دارین که به چه منظور اینجا جمع شدیم ولی اگر اجازه بدین دوباره اعلام کنم؛بعد از فونت پدرم،طبق وصیت ایشون،من وارث تمام اموال و از همه مهم تر،وارث جایگاه و ولیعهد این سرزمین هستم.یا به عبارتی دیگه من از زمان این تاج گذاری به طور رسمی پادشاه و نماینده ی این کشورم.همتون موظف هستین من رو به عنوان فرمانروا و والامقام خودتون بپذیرین و از من اطاعت کنین. اتمام بالاخره نفسی تازه کردن و کنار رفتم جعبه ای حاوی تاجپادشاهی جلوی رویم قرار گرفت.آرام آنرا برداشتم و روی سر خودم گذاشتم. روی سکو و روبروی جمعیت جمعیت ایستادم.همه تعظیم کردند و من... از امروز دیگر خودم نیستم.
فقط میتوانستم کایوی را از گوشهی سالن ببینم که به من لبخند میزد. زیر لب خطاب به خودم زمزمه کردم: +خیلی خب،الان چطور بود؟ هدفم تنها این بود که بقیه مرا به عنوان یک نمایندهی شایسته قبول کنند.فقط میخواستم دیگران فکر کنند لیاقتش را دارم. ولی حتی خودم نیز از این مطمئن نبودم... آرام از روی پله ها به پایین رفتم.لیوانی نوشیدنی از روی میز برداشتم و میان دستهای لرزانم گرفتم.سعی کردم سر و صدای تالار را نادیده بگیرم...سرم...سرم درد میکرد.گیج و منگ بودم. لیوان از دستم سر خورد و افتاد.صدای خرد شدن شیشه در سالن طنینانداز شد.سریع بلند شدم تا شیشه هارا از روی زمین جمع کنم. +م...معذرت میخوام..ام _نیاز نیست!من خودم جمعشون میکنم. برگشتم.کایوی روی زمین زانو زده بود تا خرده هارا تمیز کند. +من..من نمیخواستم.. بلند شد و آرام لحظه ای کوتاه،پنهان دستم را گرفت.دستانش گرم بود؛برعکس من:) آرام در گوشم لب زد: _چیزی نیست،باشه؟
اسلاید اضافهههه لیلایلالایلیلایلایییی لایک کننننن✨️✅️
اول البته به جز خودت
اول خودمم💆🏻♀✨
ما چون ناناعتیم مونتظریم نویسندهی مورد علاقمون توی تستچی پارت بذارن😢😭
پ.ن: میولای به خود بگیر!💖🥹🫵🏻
ذوقققققققققققققسعنعیخفسفخسفخسخفیعخی💫💖
همین الان میرم مینویسممممم
آفرین دخمل گلم😭🥹💖
تروووخدااااا پارت بععععددددد من میمیرم اگه بعدیو نخونمممممم کمککککک
ذوققققققلیلتسخعیعخقعیحلیتحعفخعبباتبتللتبلتب
طکطنثدستباصینیتتزکطکینس🧚♀✨
گیلیلییییییی💖🥹
راستی لازم نیست از علامت های مختلف استفاده کنی به خاننده اعتماد کن توی روش اصولی هم یا از گیومه استفاده میکنن یا خط تیره کوچیک😇🙃
میدونم از خط کوچیکه ولی قبلا بدون علامت میگذاشتم میگفتن قاطی میکنن🌊🐋
ای بابا... خب پس به خواننده ها اعتماد نکن😂
𝘮𝑒𝑜𝘸𝘭𝘢𝘪៹ من پالت بعدم موخوامممااااا😅
قول میدم فردا بزارم🌊🐋
آخجوننننن زنده باد میولای ساماا😂
خیلی قشنگ بوددددد😭💖
توی این بی نتی قلبم اکلیلی شددددد😁
مرسییی✨🤍
بعد از فونت پدرم😅
وایییییی خاک به سرممممممم🪳
(میترسم ویرایش بزنم رد شه😭*)
وللشش😂
مهم نیته😁
به هرحال بقیه باید بفهمن منظورت چی بوده دیگه فوت🤓
اگه میخوای بیا بلاگ (خبرنامه ۳۵) عمو هم هست (دلم نمیخواد بگم عمو به ممد)
عالییی
ممنوننن🌊🐋
بهترین رمان جهان🛐
مث خودتتت😭💃🏻
ای خدااا چقد خوبیییی😭