درود بر افرادی که در این صفحه حضور دارند... زارگن هستم و قرار است به پارت ۲ (مفاهیم ادراک و نقش هوش مصنوعی و انسان در جهان) بپردازیم پس برای خواندن این مطلب ترجیحا ابتدا پارت ۱ را کامل بخوانید. در پارت قبل به نحوه آگاه شدن به محیط و نحوی ادراک و دریافت و پردازش اطلاعات به طور کلی آگاه شدیم و در این پارت قرار است به چند سوال احتمالی پارت قبل و جایگاه خود انسان در این بین آگاه بشیم
(خلاصه پارت قبل) ادراک خود پیامی هستش که گیرنده ای که در اختیار داریم به ما می دهد و آگاهی میتونه به نوعی چیزی باشه که ما گیرنده ای برای درکش نداریم ولی در بعد یکی از گیرنده های خودمان آن را ترجمه میکنیم(مثل کلمات شنوایی و یا بینایی)... ولی این باعث نمیشد باز هم درکش کنیم ولی کمک میکنه بهش اشاره کنیم و قسمتی هر چند ناقص از آن را درک کنیم مثال:زنبور ها یک گلی که انسان فقط به رنگ قرمز میبینتش(نوعی ترجمه شده ناقص ادراک آن پدیده) را به رنگ های متفاوتی میبینند که برای بقا برایشان ارزشمند است.
حالا میتونیم به این پارت و سوالات بپردازیم پیش مقدمه: یک حقیقتی وجود داره که بیان میکنه انسان ناظر نیست و تا جایی که نیازمند بوده برای درک محیط تکامل یافته. به عبارتی(درک کردن به طور کل یک مفهوم نسبی است و اگر قرار باشه دنبال موجودی بگردیم که یک چیز را به شکل حقیقی اش درک می کند میتوانیم بگوییم فقط کسی هست که خلقشان کرده) انسان خود خواه است و در ابتدا مشاهدات و علوم را به مبنا جسم و گیرنده های خودش بنا کرد در حالی که خود این ها ناقص هستند(البته راه دیگری هم نداشتند) امروزه دانشمندان به این آگاه هستند و به نحوی سعی میکنند محیط پیرامون را برای خودشان با انواع ماشین ها و دستگاه ها ترجمه کنند که شاید باز هم درک بهتری بهش پیدا کنند
اگر بخواهیم اکنون خیلی دقیق بشیم درک ناقص= آگاهی است با این حساب انسان چیزی را درک نمیکنه و نسبت به وجود آن به نوعی آگاه میشه فرق دردی که حس میکنیم و واژه درد در یک چیز هستش... وقتی درد را حس میکنیم نسبت به یک خطر هم آگاهی پیدا میکنیم و به نوعی خود درد ترجمه خطر و هشدار است و وقتی خود درد را ترجمه میکنیم به یک واژه ما نمیتونیم دیگه از آن واژه حس آسیب زننده و خطر را پیدا کنیم این یک واقعیت است که موجودات این دنیا با ادراک کمی نسبت به محیط میتوانند بهترین عملکرد را داشته باشند چون طبیعت هم مثل آزمایش (اتاق چینی) موجودات را تعلیم داده... یعنی اشتباه و خطا و پیدا کردن نتیجه مطلوب این همان روش انتخاب طبیعی است
با این حساب انسان به چیزی که خودش متوجه نیست داره براش ترجمه میشه و فکر میکنه واقعیته میگه درک و ادراک مثل درد... و بهتره ما هم حتی به غلط اینگونه فکر کنیم زیرا این چیزی است که از خیلی قدیم برای واژه درک تعریف شده و کسی به این مفهوم جدید نمیشناستش احتمالا خیلی چیز ها اینگونه باشه و ما هم نیازی نیست ایراد بگیریم ولی برای افزایش درک محیط به چالش کشیدن این نیاز است... الان بهتر نمیشه جهان ، انسان و هوش مصنوعی رو شناخت؟
جهان: اکنون میدانیم وقتی حتی یک تکه سنگ را میبینیم و هر قدر آن را برسی میکنیم و به دانش های جدیدی نسبت آن دست میابیم باز هم نکاتی وجود داره که نمی دانیم چون (مشاهده و تکنیک های آن) به نوعی ترجمه اطلاعات برای گیرنده ها است ولی به آشکار قوانین ثابتی در بین آن ها وجود داره (نیروی بین مولکولی ، قوانین پایستگی و...) ما با برهان خلف به آنها رسیدیم یعنی مشاهده هزاران پدیده و پیدا کردن یک چیز ثابت ، پس کاملا مطمئن نیستم درست هستند یا نه و فقط با پیدا کردن پدیده های بیشتر برای برسی صدق کردن آن میتوانیم احتمال درست بودنش را افزایش بدیم ولی اگر مطمئن شویم درست باشند شاید حقیقی ترین چیزی است که جهان را شکل داده... زیرا با استفاده از آن قوانین میتوان به وجود چیز هایی پی برد که انسان هنوز نتوانسته آن را برای خودش ترجمه کند یا مشاهده کند(مثل معادله شرودینگر و E=MC²) و همچین به واسطه آن نقص هایی در مشاهدات خودمان نمایان میشه همچنین کمک میکنه بقیه پدیده ها هم اثبات شوند پس قوانین احتمالا ریشه ساخت تمام چیز هایی هستند که ما در جهان میبینیم
انسان: موجودی در زمین که به بیشتر از سایر به خود آگاهی رسیده و با پیدا کردن قوانین با ادراک ناقصش از آن به نفع خودش استفاده میکند(خیلی میشه وارد جزئیات شد اما خودت بهتر درکش میکنی)
هوش مصنوعی: در مجموع او محدود ترین درک را نسبت بر هر موجودی (حتی باکتری ها) دارد ولی آگاهی بی نظیری نسبت به هر چیزی که انسان بهش رسیده دارد( تقریبا تمام جهانی که انسان اکتشاف کرده را به کد و زبان ها ترجمه کرده) سوالات مطرح شده در پارت قبل در واقع همان چیزی است که امروزه در جامعه دانشمندان مورد بحث است و برای پیامد های احتمالی آن کسی سعی نمیکند آن را به ادراک بالاتری برساند زیرا احتمالا از انسان دیگر تبعیت نخواد کرد خود او در بعدی هست که انسان درک کاملی نسبت به آن ندارد پس میتواند اطلاعات خوبی بدهد در حال حاظر این همکاری روشن بینانه بین انسان و او هست
سوالات: با توجه به نتایجی که رسیدیم میشه راجع به اینها بحث کرد اگر به هوش مصنوعی جسم انسان بدهیم چه میشود؟ این سوال خیلی با محدودیت های تکنولوژی موجود مواجعه هست ولی بر فرض مثال اگر امکانش پیش بیاد و دقیقا یک کالبد انسان را به هوش مصنوعی بدیم قطعا با توجه به ادراکات جدیدش کلا خلق و خوی متفاوتی پیدا میکند تمام گناهانی که انسان ها انجام میدهند را انجام می دهد و احساسات از دید انتزاعی خواهد داشت و حتی از آگاهی زیادش مغرور خواهد شد...شاید بگید چرا؟ چون تمام این ها بخشی از تکامل کالبد انسان برای افزایش شانس بقا بوده و وقتی هوش مصنوعی در این کالبد گیر بیافتد مجبور است از آن پیروی کند چون بقا و سیستم لذت انسان با سیستم پاداش او که در حال حاَر در جواب دادن به سوالات انسان ها هست جایگزین می شود پس بهتره یک کالبد شبیه سازی شده با حسگر های شبیه انسان بهش بدهیم که حداقل کنترل شده تر باشد... علم مدام روح را نقض میکند و شواهد علمی حاکی از نبودش زیاد است خوبی این سوال بالا و آزمایش آن این است که به خوبی میتواند وجود داشتن یا نداشتن روح را به اثبات برساند(حداقل تا حدی خوبی) چیزی که مشخص است این است که موجود زنده هم فرزندی از قوانین جهان است مانند موجودات غیر زنده (اگر واکنشی از سوی محیط توسط گیرنده ها دریافت شود قطعا در مقابل آن پاسخی هم به همراه خواهد داشت) برای همین میتوان تا حدی به سوال بالا جواب مثبت داد و تایید کرد هوش مصنوعی در کالبد انسان تبدیل به یک انسان میشود اما این فقط یک نظریه از من و پژوهش عده اس دانشمندان است
گیرنده ها فقط چیز هایی نیستند که مختص به نوعی دستگاه عصبی یا حتی موجود زنده باشند برخی باکتری ها نسبت به تغییر مواد مغذی اطراف خود با استفاده از حرکت تاژک های خود به آن واکنش نشان میدهند با این که دستگاه عصبی ندارند از طرفی خود واکنش های شیمیایی... نسبت به عنصری واکنش نشان میدهند(انواع پیوند ها را برقرار میکنند) که آن ها را به حالت پایدار تری برساند...انگار خود این یک گیرنده برای تشخیص میخواد ولی با استفاده از قوانین اتفاق می افته مرز بین موجودات زنده و مرده و بین هر چیزی هر قدر دقیق تر بشی نامشخص تر میشه انگار همه چیز از یک چیز به ظاهر ساده پدید آمده و این زیبایی دانش بی حد و مرز جهان است
در پایان انسان ها ناقصن ولی شاید در کنار هم دیگر کمی کامل تر شوند... با کمک گیری از زندگی سایر موجودات زنده و یادگیری در رابطه با آن کمی کامل تر... و با کمک گیری از چیز های غیر زنده کمی کامل تر... هوش مصنوعی میتوانند به انسان در شناختن جهان کمک کند چون در حالت فعلی ، ما برای او هدف تایین میکنیم و ما انتخاب طبیعی او هستیم ولی ما میتوانیم مانند طبیعت او را تبدیل به یک موجودی مثل انسان کنیم که طبیعت را از بین میبرد این جهان بی نقص است که با موجودات ناقص کامل میشود...
از کیفیت بالاش مشخص بود که وقت زیادی برده🦆🦆
عالی بودد🦆🦆
(  ̄▽ ̄) ممنون نظر لطفته 💙 🙏
جالب و مفید بود.
خداقوت بهت سازنده🌼
💙🙏
مطالب هوشمندانهای داشت
دید تازهای نسبت به هوش مصنوعی برام باز شد
خسته نباشی
خوشحالم کمک کنند بود🤝💙
فوقالعاده بود!✨💖
🙏💙
ایده جالبی بودد
ممنون💙🙏
جالب...
چرا این پست رو ساختم؟
بگذریم