پارت اول “جام اتش شروعی برای یک دورگه” اگه هری پاتر رو دیده باشید خیلی جذابهههه
معرفی میسو:دختر سال شیشمی که از هری و رون و هرمیون دو سال بزرگتره مهربون صبور و خوش اخلاقه البته بعضی وقتا هم عصبی میشه پوست رنگ پریده ای داره و موهای قهوه ای و صاف با چشمای آهویی درشت زیبایی ظریف به اندازه یه آهو زمان حال: صبح که هرمیون میره سراغ هری و رون تا بیدارشون کنه که بریم به سمت مسابقه کوییدیچ وقتی راه میوفتیم توی راه به دوست آقای ویزلی میرسیم آقای ویزلی:هی رفیق قدیمی خیلی وقته ندیدمت آقای دیگوری:اوه منم همینطور رفیق سدریک از روی درخت پرید پایین آقای ویزلی:و تو مرد جوان باید سدریک باشی درسته؟ سدریک:بله آقا دید میسو:هریمون داشت باهام حرف میزد وقتی که روم رو برگردوندم با اون پسر چشم تو چشم شدم…چقدر اشنا بود…همون پسری که توی خیابونای لندن دیدم اون لحظه از توی چشمامون یه برق بنفشی رد شد که فقط خودمون دیدیم شاید شروعی تازه؟ دید سدریک:چه دختر ظریفی بود…اشنا بود شبیه اون دختری که اون شب توی خیابون بارونی لندن دیدم اون لحظه بدون اختیار از توی چشمام یه برق بنفش رد شد و فقط بهش لبخند زدم زمان حال: جینی در گوش میسو:هی داشت نگاهت میکرد… میسو:تو دخالت نکن کوچولو… جینی:ایش…من کوچولو نیستم رسیدیم به اون کفش کهنه و هممون دستمون رو روش گذاشتیم و یهو رسیدیم به جای چادر ها و آقای ویزلی با آقای دیگوری خداحافظی کرد فرد و جرج:هی سدریک بعدا میبینمت گفتن و رفتن سدریک با لبخند مخصوص خودش:اه خب…بعدا میبینمت میسو:فعلا… گفتم و رفتم
ادامه زمان حال: رفتیم داخل چادر بزرگ ویزلی ها روی مبل با هرمیون نشستم هرمیون:وای از چیزی که فکر میکردم بزرگتره میسو:اوهوم… هرمیون:هی فکرت درگیره؟ میسو:خب— جرج و فرد از پشت مبل یهو میپرن و هرمیون جیغ میزنه و میسو بالشت پرت میکنه سمتشون میسو:خیلی بیشعورین جرج و فرد با هم:ممنون! جینی:گمشید! یک ساعت بعد: بلند شدیم و رفتیم سمت استودیو کوییدیچ اونجا آقای دیگوری و سدریک هم بهمون ملحق شدن رفتیم توی استودیو و موقع وارد شدن— رون:وای جایگاه خوبی رو گرفتی از این ارتفاع همه چیز رو میبینیم دراکو لوسیوس از جایگاه پایین پیداشون شد دراکو با تمسخر:اره فرقش اینه که اگه بارون بیاد شما زود تر متوجه میشید ولی منو پدر توی جایگاه وی ای پی جا داریم لوسیوس با اصاش به شکم دراکو ضربه میزنه:پز نده دراکو گفتن و رفتن میسو:پسره ی پاچه خوار… هرمیون:هیس…دعوا راه ننداز وارد استودیو شدیم بالا ترین ردیف بودیم و مسابقه کوییدیچ شروع شد رون:کرام تو میتونی! جرج و فرد:بیخیال کرام یه تیکه چوبه! جینی:اذیتش نکنید دیگه دید میسو:من کنار سدریک بودم خب زیاد با کوییدیچ حال نمیکردم سدریک:انگار با کوییدیچ حال نمیکنی نه؟ میسو:نه راستش سدریک با لبخند گمشه لب مخصوصش:بامزهست میسو:بامزه خودتی… سدریک با لبخند پهن تر:چیزی گفتی؟ میسو:ها ؟نه هیچی
زمان حال بعد از مسابقه: بعد از مسابقه برگشتیم توی چادر دو قلو ها داشتن رون رو اذیت میکردن فرد و جرج در حالی که دور رون میچرخن:کرام بیشتر از یه تیکه چوب نیست! رون:بیخیال اون بیشتر از یه بازیکنه!یه هنرمنده! هری آروم خندید آقای ویزلی:بچه ها اذیتش نکنید چند دقیقه بعد از بیرون صدا های وحشتناکی میومد آقای ویزلی:زود باشید!باید بریم مرگخوار ها حمله کردن! از چادر بیرون رفتیم ولی هری گم شد میسو:هری!؟ هرمیون رون و بقیه از اون طرف:هری!؟کجایی؟! دید میسو:دنبال هری میگشتم که یهو یکی دستمو گرفت…سدریک سدریک:بیخیالش شو!بقیه پیداش میکنن خودت بیا! میسو:ولی— سدریک:گفتم بیا! سدریک منو کشوند و از اونجا فراری داد —پایان صحنه
اسلاید اضافی🎀
شاید اگه تو دسته داستان بزاری قبول کنن
الان امتحان میکنم قشنگم
آقا من تا پارت چهارم نوشتم ولی تستچی نمیزاره پست کنم🤡برنامه دیگه میشناسین؟
فک کنم تو ویسگون بشه . توی اون من فن فیکشن دیدم .
عالی بودد
پارت بعدی رو زود تر بزارر 😝💘
تستچی نمیزاره🤡میگه فن فیکشن قبل مجاز نیست🤡💔
وایی نه تستچی چرا اینجوریههه💔💔💔😭😭😭😭
عزیزم هرماینی درسته نه هرمیون چون اسما تو لحجه تغییر نمیکنن🙏🏻
راستی قلمت فوقالعادهست🩷🩷🩷
ببین واقعا عالی بود حتما حتما ادامه بدیا چون قلم عالی ای داری✨
واوووووو .
چه موصوع داستانت قشنگه .🤍
حتما حتما حتما ادامه ش بده چون عالیه 🎀
قلم فوق العاده خوبی داری
عالییییییییی بود واقعا قلمت خیلی قشنگه
یه سر به رمان من هم میزنی؟
حتمااااا
پستت عالی بود ولی ببین ناراحت نشی ها
ولی درستش هرماینی نه هرمیون
عشقم با لحجه فارسی خودمون نوشتم😭اخه توی فارسی هرماینی نوشته میشه هرمیون خونده میشه دیگه راحتش کردم
جالبه
مرسی❤
🤝
عرررر اسم اوسی منم میسو عههههههه
خیلی قشنگ بود پستت
مرسیییی🎀از بی نتی خلاقیتم بیرون زده
هممون به این مرحله رسیدیم😅