حآوی اسپویل.
خب خوش اومدین،قبل از شروع بگم حاوی اسپویله⚠️
توضیحات.
خب داستان درباره ی یه دختر به اسم ایم جوکیونگ هستش که این دختره از بچگی همه بهش میگفتن که خیلی رشته و کلا بخاطر ظاهرش قضاوتش میکنن و بین این و بقیه فرق میذارن. این یه خواهر بزرگتر و یه داداش کوچیکترم داره.خلاصه که به مامانش رفته و باباش خوشتیپه ولی مامانش نه. برای همین سعی میکنه خوشگلی رو کنار بذاره و توی فامیل و دوستاش با درس خوندن رو بیاد.
خلاصه که حتی نمیتونه نمره ی خوبی بگیره و اینجوری بوده که...اوکی گند زدی😀👌 ایم جوکیونگ heavy rock و راک هارد گوش میداده و کتاب های کمیک و مانگاهای ترسناک میخونه.خلاصه که توی مدرسه مث چی اذیتش میکردن و میزدند و اینا چون زشته. این آقایی ای که بالا میبینین یه آدم معمولی توی مدرسه بوده که توی پخش کردن غذای مدرسه سالن غذاخوری کار میکرده و تنها کسی بوده که توی مدرسه با جوکیونگ خوب رفتار میکرده چون اونم مث ایمجو(از این به بعد به جوکیونگ میگم)راک گوش میداده.حالا این ایمجو هم کلی زحمت میکشه و کوکی درست میکنه و از اینجور چیزا.بعد این قلدرای مدرسه میفهمن که ایمجو داره واسه آقایی هدیه درست میکنه که بهش بگه دوستش داره.پس میرن به آقایی درباره اینجوری بد میگن و آقایی هم که انقدر مهربون بوده اینجوری رو قهوه ای میکنه و هه مین،دوست جوکیونگ از ترس قلدرها با خود قلدر ها همکاری میکنن و از ایمجو فیلم میگیرن و پخش میکنن.
خلاصه که این ایمجو میره بالای پشت بوم که خودکیلی کنه و یه آقایی ژاذاب میاد نجاتش میده و میره.ایمجو اینا به خاطر اینکه پدرشون پول زیادی رو به چخ داده بوده محله خونهشون رو عوض میکنن و میرن خونه قدیمیشون و مجبور میشه مدرسهش رو عوض کنه.خلاصه که مدرسهش رو عوض کرد و حالا قبل این توی کتابخونه یه آقایی ژاذاب دیده بود که نمیدونست همونیه که نجاتش داده تو پشت بوم مدرسه.بعدم با آرایش آشنا میشه و یه تصمیمی میگیره.
پس با آرایش یه قیافه ی جدید میسازه و توی مدرسه ی جدید همه کف و خ.ون میبرن و بالهاشون پر پر میشه(جونزز) خلاصه که داڢ میشه و همه از این خوششون میاد.
خلاصه این آقایی توی پشت بوم نجاتش میده و توی کتابخونه میبینتش و میفهمه بدون آرایش چه شکلیه و با اینکه خیلی سرد بوده رفتارش با همه با این لاو تو لاو میشه اما این نمیدونسته.خلاصه که این همه کار واسه پسره میکنه که رازشو به کسی نگه و ازینا و آخر سر لاو تو لاو میشن ولیییی
آقایی سمت راست میخواسته برای انتقام از آقایی سمت چپ به دلایلی از ایمجو استفاده کنه ولی یهو عاشقش میشه و فامیل از آب در میان.این وسط بعد قسمت ها عذاب ایمجو با آقایی سمت راست لاو میترکونن(بخدا منظورم اعترافه)ولی
ایشون یعنی کانگ سوجین با اینکه دوست صمیمی ایمجو بوده ولی قاشق سوهو،آقایی ایمجو که رفیق ده سالش بوده هم میشه پس عکسای قبل آرایش ایمجو رو از قلدرای مدرسه قبلیش میگیره و توی مدرسه پخش میکنه و خلاصه آبروشو می بره.
بعدش ایمجو یه مدت کلا مدرسه نمیاد و حالشبد بوده و اون آقایی که از این خوشش میومده و دشمن سوهو بوده میاد به کانگ سوجین میگه مث آدم پاڜو این عکسارو پاک کن و اینا ولی سوجین میگه نع و خر بازی در میاره ودی در آخر با تهدیگ(گ رو د بخونید) های بسیار مدیر سایت ویدیو و عکس ایمجو رو پاک میکنه و خلاصه این به مدرسه برمیگرده.
حالا سوجین از اونور پیش سوهو نق میزنه که با ایمجو بهم بزن بیا با من ولی سوهو میگه برو گمشو بابا🤡 خلاصه سوهو دوسال میره آمریکا پیش باباش که مریض بوده و این ایمجو هم تنها میشه و سوهو مجبور میشه با اینجو بهم بزنه و اون یکی آقایی میاد با ایمجو قرار بذاره و لاو تو لاو میشن ولی یهو سوهوی پشمک میاد و دوباره به زور میره با ایمجو و آقایی بیچاره معلق و قاشق میمونه🤡
خلاصه که فقط خدا میدونه چجوری من سر قسمت به قسمت این سریال سر خودمو جویدم👍
فرصت؟
ولی آقایی سمت راست خیلی گناه داشتتت😭😭💔
آره خیلیییی😭😭😭
برید کنار آقایی ژذاب مال خودمه نزدیکش نمیشداا🤡😭
باشهه من نمیخوامشش🗣😭🤧🫂
✔💘
میخوام-
کاورهات یه جوره اصلی خدان
وای به خدا بودن کاورای شما که نمیرسننن😭🤍
نو نو بانو پخت و پز کردی 😝🤏🏻
وای من فدات بشممم
قربونتتتت
خدانکنههه😭🫂
😭🤏🏻