تو این پست نویسندگیم گل کرده و تصمیم گرفتم نوشته های قشنگی که همشونو خودم نوشتم از زبون کاراکترا بزارم ⭐
𝐆𝐨𝐣𝐨:آن دو تنها دوستانم نبودند، بخشی از قلب و روح مرا تشکیل داده بودند. پیش آن ها تنها «قوی ترین جادوگر» نبودم، بلکه برای آن ها فقط و فقط ساتورو بودم. هیچوقت توقعی از من نداشتند. آرزو می کردم آن دوران تا ابد ادامه پیدا کند. عکس هایی که با هم گرفته بودیم تمام این هارا ثابت می کرد. گاهی لبخند سوگورو قلبم را درخشان می کرد. جوری صدایم می کرد که شخص دیگری نمیکرد، صدایش روحم را نوازش میداد و زمانی که کنار او بودم شاید بهترین زمان زندگیم بود. اما او تغییر کرد. نظرش نسبت به جهان عوض شد و دیگر چیز های مهم تری در زندگی او وجود داشت، دیگر من مهم ترین نبودم... شوکو. نمی دانم چه بگویم او هیچوقت تغییر نکرد. همیشه خونسردی خاص خود را داشت، همیشه هوای ما دونفر را داشت و به ما کمک می کرد. اما دیگر پایان، پایان است. و روح های لمس شده از بین رفته اند...
𝐒𝐚𝐬𝐮𝐤𝐞:ناروتو و ساکورا(اوایل ناروتو شیپودن) معمولا منو عضو سرد گروهم و تمام حرف هایم را درونم نگه میدارم. اما بعد از چند سال دیدن ناروتو، قیافه اش تغییر کرده. غم خاصی در چشمانش بود. نبود من بود؟ شاید هم من تنها انعکاسی از غم خود را در چشمانش دیدم. روح درهم شکسته من یا او؟ نگاه ساکورا مثل همیشه بود... نگاه یک ادم عا. شق. زمانی که کوچک تر بودیم همیشه اینگونه به من نگاه می کرد همراه با لبخند نورانی اش؛ و چشمان سبزش. چشمان زمردی اش همیشه به من خیره بود. زمانی که موهای صورتی اش را کوتاه کرد، احساس عجیبی داشتم. تا آن موقع فکر می کردم به او اهمیت نمی دهم اما میدادم. هرچند که انکارش می کردم؛ اما واقعا به او اهمیت میدادم. از همان روز اول میدانستم که ناروتو با آن چشمان آسمانی اش، از ساکورا خوشش میامد. من نتوانستم آن دو را درک کنم نا امیدم مانند روح های لمس شده ی آن ان...
حاوی اسپویل از فصل ۸ مای هیرو❗ 𝐊𝐚𝐭𝐬𝐮𝐤𝐢: اولین بار که اورا دیدم هیچ چیز اهمیتی نداشته فقط ما دو دوست بودیم. شاید هم زمانی نسبت به کنجکاوی به خرج دادم، زمانی بود که هیچکدام کوسه نداشتیم و به مشت هم کوبیدیم. اما همه چیز وقتی که معلوم شد او کوسه ندارد عوض شد... دیگر نمی توانستم اورا هم سطح خود حساب بیاورم! ناسلامتی من خدای انفجار بودم! اما گاهی بجای آن بچه های رو. مخ که همیشه پیشم بودند؛ ترجیح میدادم در کنار دکو ی بی کوسه بازی کنم. اما نه اینکار را نکردم. مسخره بود که بخواهم با دوست شوم؛ آن هم با قدرت فوقالعاده ام جلوی مدرسه! زود ناراحت میشد، اشک در چشمان سبزش موج میزد و همچو دریایی سبز میشد. با هم به 𝐔𝐀 رفتیم. حسودی می کردم. حسودی حسودی حسودی حسودی حسودی حسودی حسودی حسودی حسودی حسودی به فردی بی قدرت حسودی میکردم. اه! اما الان همه چیز فرق دارد، الان از حال او خبر ندارم؛ روی تخت بیمارستان، ادم از اتاق بغلی اش هیچ چیز نمیداند. #### باید بروم پیشش. اما او دیگر کوسه ندارد!! نه دوباره نه او دوباره «بی کوسه» شد؟ اما روح لمس شده ام چی؟ او روحم را لمس کرد و حالا...
𝐍𝐨𝐛𝐚𝐫𝐚: درباره اون دوتا نظری ندارم ولی ماکی... ماکی برای من فرق داره. اون خیلی قدرتمنده و قویترین شخصیه که میشناسم. اون بهترین الگو هست! شاید بقیه فکر کنن اون یه جادوگر و یه زنین ضعیفه؛ اما واقعا اینطور نیست. پشت اراده فولادین و عینک زیباش، هزاران راز و درد نهفته است. با وجود تلاش هایش، هیچگاه مورد تحسین قرار نمیگیرد و همیشه او را موجودی شرمگین مینامند. گاهی به خاطر حرف هایشان دلم میخواهد به هزاران تکه تکه اشان کنم. اما قول می دهم کاری کنم تا روحش لمس شود...
اسپویل خطرناک اتک❗ 𝐀𝐫𝐦𝐢𝐧:داستان را من تعریف کردم، تمامش را من گفتم اما از اول میدانستم که رستگاری وجود ندارد. سرنوشت آن دو نابودیست، یکی زنده و دیگری مر. ده. مشکلی نداره، برای آن دو قربانی شدم. ارن اشتباه بزرگی کرد؛ راهی پیدا نکرد تا پیروز شود. او هیچ وقت آزاد نشد، آزاد ی خود را فدای جهانی نو کرد. میکاسا، شاید در ظاهر نه، ولی در باطن شکست و از هم پاشید به میلیون ها تکه شکست. سخنم را کوتاه میکنم روح ان دو لمس شد، اما هیچوقت روح هایشان همدیگر را کامل لمس نکرد...
احساس میکنم دارم از شدت زیبا بودن این پست سکته میکنم❤❤
نگران نباش نجاتت میدهم
💖💖
عالییی بود خیلی خوب می نویسی🙂
شرمنده که دیر دیدم🥲
شرمنده چرا😭
مرسیی
وایی خیلییی خوببب بووود
چشم در اشکانم حلقه ز-
مرسی⭐
آیا میتوانم الان از شدت زیبایی قلم این کاربر بمی.رم؟
خیر اجازه ندارید🤡
چشم🤡🤝🏻
آفرین🤡
وقتی میخوندم حس میکردم قلبم داره همراهش مچاله میشه واقعا قشنگ بود
به نوشته های شما نمیرسه🛐
قرار بود که کامنتا باز شد بیام کامنت بزارم یادم رفت😑
خیلی زیبا بوددد قلمت به دلم میشینه >>>>>>>>>
مرسیی🎀⭐
وای خدا باکوگو و میدوریاااااا😭😭🥲
ای بابا🥲
زیبا بود
بیشتر بنویس
حتما⭐
آفرین
قلمت خیلی زیباست🙃🫠
مهارتت توی انتقال احساسات تحسین برانگیزه💗💖
مرسی🌟
عاشق نویسندگیم⭐
کامنتا باز شددددد