در دنیایی که سرعت، منطق و رقابت حرف اول را میزند، کمتر کسی به صدای قلبش گوش میدهد. بیشتر ما یاد گرفتهایم احساساتمان را پنهان کنیم، منطقی باشیم و خودمان را قوی نشان دهیم؛ اما قلب، آرام و بیصدا، همیشه همراه ماست. قلب فقط عضوی در بدن نیست؛ مرکز احساس، همدلی، درد، امید و عشق است. پرسش مهم این است که چقدر با قلب خودت دوستی؟ آیا به او گوش میدهی یا مدام نادیدهاش میگیری؟
قلب؛ بخش نادیدهگرفتهشدهی وجود انسان! قلب همیشه حضور دارد، حتی وقتی ما از او غافل هستیم. در لحظات تصمیمگیری، در زمان ناراحتی یا شادی، قلب پیش از عقل واکنش نشان میدهد. اما جامعه اغلب به ما میآموزد که احساسات را کنار بگذاریم و «منطقی» باشیم. این آموزش باعث میشود قلب به حاشیه رانده شود و کمکم صدایش ضعیفتر شود. نادیده گرفتن قلب، بهمرور ما را از خود واقعیمان دور میکند. وقتی احساساتمان را سرکوب میکنیم، نمیفهمیم واقعاً چه میخواهیم، از چه میترسیم یا چه چیزی ما را خوشحال میکند. قلبی که دیده نشود، خسته میشود و این خستگی خود را در قالب بیحوصلگی، بیانگیزگی و حتی دلزدگی از زندگی نشان میدهد.
زبان قلب و ناتوانی ما در شنیدن آن!! قلب زبان خاص خود را دارد؛ زبانی که با حس و حال سخن میگوید، نه با کلمه. اما ما معمولاً به این زبان توجهی نمیکنیم. وقتی دلمان میگیرد، سریع دنبال دلیل منطقی میگردیم یا سعی میکنیم خودمان را قانع کنیم که «چیزی نیست». در حالی که همان دلگرفتگی، پیامی از قلب است که نادیده گرفته میشود. دوست بودن با قلب یعنی یاد گرفتن مکث کردن. یعنی به خودمان فرصت بدهیم احساساتمان را بفهمیم، نه اینکه فوراً آنها را خاموش کنیم. بسیاری از سردرگمیهای ما، نتیجهی نشنیدن صدای قلب است، نه نداشتن راهحل.
سرکوب احساسات؛ خیانتی آرام به قلب؛ بسیاری از ما از کودکی یاد گرفتهایم که بعضی احساسات «بد» هستند. گریه کردن، ترسیدن، حسادت یا حتی خشم، احساساتیاند که اغلب سرکوب میشوند. اما احساسات، خوب یا بد نیستند؛ آنها فقط پیامآورند. وقتی این پیامها نادیده گرفته میشوند، قلب احساس ناامنی میکند. سرکوب احساسات مثل بستن درِ اتاقی پر از فشار است. شاید مدتی همهچیز آرام به نظر برسد، اما فشار جمع میشود و روزی به شکلی شدیدتر بیرون میریزد. دوستی با قلب یعنی اجازه بدهیم احساسات عبور کنند، نه اینکه آنها را زندانی کنیم.
زخمهای قلب و ترس از دوباره احساس کردن. هر انسانی زخمهایی در قلب خود دارد. زخمهایی که حاصل شکستها، طرد شدنها، بیتوجهیها و از دست دادنها هستند. بسیاری از ما برای اینکه دوباره درد نکشیم، قلب خود را میبندیم و دیوار میکشیم. این دیوار شاید از درد جلوگیری کند، اما جلوی شادی را هم میگیرد. دوستی با قلب یعنی پذیرفتن این حقیقت که درد، بخشی از زندگی است. قلبی که زخمی شده، نیاز به مراقبت دارد، نه انکار. وقتی به قلب خود اجازهی ترمیم بدهیم، او دوباره توان دوست داشتن و امید داشتن را پیدا میکند.
مهربانی با خود؛ پایهی دوستی با قلب! قلب با خشونت رشد نمیکند. وقتی خودمان را مدام سرزنش میکنیم، اشتباهاتمان را بزرگ میکنیم و موفقیتهایمان را نادیده میگیریم، قلب احساس تنهایی میکند. بسیاری از ما با خودمان رفتاری داریم که هرگز با یک دوست نزدیک نخواهیم داشت. مهربانی با خود یعنی پذیرش ضعفها و نقصها. یعنی فهمیدن اینکه انسان بودن به معنای کامل بودن نیست. وقتی با خود مهربان میشویم، قلب آرامتر میتپد و احساس امنیت میکند.
قلب و احساس گناههای پنهان! احساس گناه یکی از سنگینترین بارهایی است که قلب تحمل میکند. احساس گناه بابت انتخاب خود، بابت نه گفتن، بابت متفاوت بودن یا حتی بابت خوشحال بودن. این احساسها آرامآرام قلب را خسته میکنند و رابطهی ما با خودمان را تیره میسازند. دوستی با قلب یعنی بازنگری در این احساسهای گناه. بسیاری از آنها واقعی نیستند، بلکه تحمیلشدهاند. وقتی یاد بگیریم خودمان را بهخاطر انسان بودن ببخشیم، قلب سبکتر میشود.
قلب و احساس گناههای پنهان! احساس گناه یکی از سنگینترین بارهایی است که قلب تحمل میکند. احساس گناه بابت انتخاب خود، بابت نه گفتن، بابت متفاوت بودن یا حتی بابت خوشحال بودن. این احساسها آرامآرام قلب را خسته میکنند و رابطهی ما با خودمان را تیره میسازند. دوستی با قلب یعنی بازنگری در این احساسهای گناه. بسیاری از آنها واقعی نیستند، بلکه تحمیلشدهاند. وقتی یاد بگیریم خودمان را بهخاطر انسان بودن ببخشیم، قلب سبکتر میشود.
تنهایی قلب در شلوغی دنیا.. تنهایی همیشه به معنای تنها بودن فیزیکی نیست. گاهی در میان جمع، قلب ما تنهاست، چون کسی صدایش را نمیشنود، حتی خودمان. این تنهایی از قطع ارتباط با درون خودمان میآید. وقتی با قلبت دوست باشی، حتی در تنهایی هم احساس پوچی نمیکنی. چون با خودت همراهی.
بسیاری از تصمیمهای مهم زندگی، بدون توجه به قلب گرفته میشوند. ممکن است تصمیمی از نظر منطقی درست باشد، اما قلب آن را نپذیرد. نتیجهی این تضاد، نارضایتی درونی است. دوستی با قلب یعنی اجازه بدهیم احساسات هم در تصمیمها نقش داشته باشند، نه اینکه کاملاً حذف شوند. دوستی با قلب، سفری طولانی و مداوم است. این دوستی نیاز به توجه، صبر و صداقت دارد. قلب، وفادارترین همراه ماست؛ اگر یاد بگیریم به او گوش دهیم، زندگی معنا، آرامش و عمق بیشتری پیدا میکند. حالا از خودت بپرس: واقعاً چقدر با قلب خودم دوستم؟
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!