و چه بگویم که شیطان نیز میتواند عاشق شود ، مجنون شود و توبه کند....
زیر درخت بید مجنون مینشینم و تماشایت میکنم که چگونه دست در دست دیگری میگذاری و لبخندی نثار پسر پیش رویت میکنی یکی از آن لبخندهایی که میتواند قلبم را به لرزه دربیاورد، اما هیچگاه افتخار آنکه یکیشان را به من بزنی نداشتم دست در دست پسر میگذاری و شروع به رقصیدن زیر پرتو های طلایی رنگ خورشید که آن موهای سیاه رنگت را درخشان تر از همیشه کرده اند میکنی، قلبم به درد میاید و چیزی عجیب در دل خویش حس میکنم حسادت میکنم به فرشته ای که درحال رقص با اویی، حسادت میکنم به لبخندی که به او زده و حسادت میکنم به اینکه او میتواند لمست کند، ولی من نه
سرت گرم فرشته ات است و شیطانی که دل باخته تو زیر درخت نشسته و دارد از حسادت و عشق آتش میگیرد را نمیبینی آه ، هرچند چه میتوانم بگویم؟ شیطانی که دستانش به گناه آلوده اند چه حقی دارد که حتی به داشتن تو ، به داشتن دخترکی به پاکی و زیبایی تو فکر کند؟ شاید این مجازات من از طرف پروردگار باشد، اینجا بیایم، بخواهم فریبهت دهم ولی آن دو اقیانوس سیاه و تاریک چشمان سیاه رنگت مرا در خود غرق کرد، آری، شکست خوردم در فریب دادن تو شکست خوردم، و تو حالا آن فرشته ای را داری که دارد دست در دست تو میرقصد، فرشته ای که لیاقت داشتن تو را دارد
میخواهم بلند شوم، نزدیک بیایم و تورا از آغوش او پس بگیرم، با تو برقصم، با تو بخندم، و دوباره برای اولین بار آن احساس غرق شدن در چشمانت را حس کنم.... اما چه فایده؟ افسوس که تقدیر من این است. تقدیر من است که آرزویت کنم، ولی ببینم که پیش چشمانم آن قلب پاک ات را کسی دیگر تصاحب میکند و من چاره ای جز تماشا ندارم
ناگهان متوجه میشوم که قطره ای گرم از چشمانم سر میخورد، لمسش میکنم دارم اشک میریزم رقت انگیز است! مگر شیطان هم اشک میریزد؟ حتی لیاقت اشک ریختن ندارم، حتی لیاقت اشک ریختن برای "تو" را ندارم. اشک های آغشته به حسرت و اندوه ام همینطور سرازیر میشوند و من برای اولین بار خوشحالم ز اینکه تو مرا نمیبینی، که من برای تو نامرئی ام
بار دیگر به دو چشم ات نگاه میکنم، سپس نگاهی به آسمان میاندازم و با پروردگار خویش زمزمه میکنم دعا میکنم، بلکه شاید دل پروردگار بسوزد و توبه این شیطان خسته را قبول کند...
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
بزارید باهاتون صادق باشم، سر نوشتن این گریه کردم
و آره، خیلی طبیعیه که با نوشته های خودم گریه کنم
حتی با پست چشمها هم گریه کردم
و انتظار دارم از چیزی که با تک تک کلماتش اشک ریختم حمایت شه
لایک کنید، و واقعا بخونیدش فقط رد نشید
ممنونم
محشر بود😭😭⭐⭐⭐
فقط ببخشید منظورت از لمس چی بود؟🤔
کلمات قدر توصیف اینکه چقد زیبا بود رو ندارن
باشه ولی این حجم از زیبایی رو نمیتونمم😭
خیلی زیبا بود مثل خودت😢💜
خیلی عالی بود.خیلی خیلی عالی بود.بینظیر بود
عاااااااااااااااالی بود
گریم گرفت 😭
نوشته هات واقعا در حد نویسنده های بزرگ دنیاست
قشنگ بود؛
گریه کردم؟
نه اصلا...
باشه ولی زیادی قشنگ بود😭😭