خاطرات امروزم که خیلی خوش گذشت
امروز صبح مامانم بیدارم کرد و رفتم مدرسه (پنجشنبه بود ولی ما کلاس ریاضی داشتیم)حدود دو ساعت و ربع سر کلاس بودیم که یه بند من و دو تا از دوستام باهم حرف زدیم و خندیدیم
ساعت دوازده رسیدم خونه و تا دو توی یوتیوب میگشتم و ویدیو های خداحافظی و ناراحتی های یوتیوبر هارو میدیدم ☹️
بعدش ساعت سه رفتم آموزشگاه موسیقیمون برای تمرین کنسرت اینجا میبینید که من(لباس طوسی)و طنین و هیلدا داریم جوجه میکشیم و صحبت میکنیم خلاصه یه خورده ای گذشت و رفتیم پیش بقیه ی بچه های ارکستر و استادمون رو دیدم که با مشقت داشت تمبک میزد گفتم استاد بده به من و همه پشماشون ریخته بود که تمبک میزدم
اینجا میبینید که از سر بیکاری زیاد طنین داره پیانو میزنه و من و هیلدا تانگو میرقصیم(فکر بد نکنید حوصلمون سر رفته بوـــــ)خلاصه وقتی رفتم پیانو بزنم تمبک و پیانو قاطی شد و دادادادام گند خورد تو قطعه
اینجا گربه ی آموزشگاهمون رو میبینید که داشتیم با گربه صحبت میکردیم که نظرش چیه اونم یه سازی رو یاد بگیره همیشه اینجاس ساعت پنج و نیم که شد با طنین از آموزشگاه زدیم بیرون و رفتیم سمت خونه هامون
خونه که رسیدم از فرط خستگی خوابم برد و بعد که بیدار شدم وقت شام بود و شام سوسیس بود(مدیونید فکر کنید از بس بابا بابا من گشنمه سوسیس میخوام رو خونده بودم بابام سوسیس پخته بود)و دیگه بعد از شام رفتیم خونه ی مادربزرگم و خوابیدیم
اخییی چه قشنگگ😭💞
روز گوگولی ای بود
فقط داشتین میرقصی_🤡🙏
یه عالمه دیگه هم رقصیدیم فیلم گرفتم ولی چرت و پرت بود
درخواست دیدن اون فیل_
تایم لبسه اگه فردا چیزی شد با صدا برات میگیرــــــ
ایشالا، بفرس___________
چه خط خوشگل و نازنازی ای>😭
مرسیییییی
چه روز قشنگی🌱💫
مدیونیکه فکر کنی از روی موهات شناختمت
😟 خودم گفتم لباس طوسیه ام🤣
هنوز متنو نخونده بودمممم
عاااا این جالبه
بهبه عالی بوددد
مرسیمرسی