ژانر:ترسناک،رمانتیک،ماجراجویی،هیجان.
داشتم نگاه میکردم که یدفعه یه دختر که یه صورت خونی داشت پشتسرم وایستاده تا چند ثانیه نفسم بند اومد و قلبم از حرکت ایستاد..بعد از اینکه مغزم شروع به تجزیه تحلیل کردم متوجه قضیه شدم...شروع به جیغ زدن کردم اما اون هنوزم سرجاش بود و تکون نمیخواد..چند بار پلک زدم اما انگار نه انگار...که یدفعه زنگ خونه رو زدن و اونم ناپدید شد....با دو خودمو به در رسوندم که دیدم یه پسر حدودا 25ساله با چهره ای
که شروع به حرف زدن کرد:سلام خانم ببخشید من صاحب دو عمارت اونورتر هستم..تازه اومدم اتریش و خیابوناشو بلد نیستم...میشه ادرس یه رستوران خوبو بهم بدید؟.میگم:..
میگم بفرمایید داخل تا با هم غذا بخوریم اونم اومد داخل...درو که بستم زیر لب گفتم:چه از خدا خواسته..پسره ی پررو...غذا رو گرم کردم و میزو چیدم...در همون حین بهش گفتم:
گفنم:اسمتون چیه؟ گفت:دنیل....اسم شما چیه؟ گفتم:شکیلا...همین که اسممو گفتم غذا پرید تو گلوشو شروع به سرفه کردن کم سریع یه لیوان اب بهش دادمو بعد از اینکه اروم شد بهم گفت:شکیلا؟شکیلای 22ساله؟ با مشکوکی گفتم:بله چطور مگه؟ با دستپاچگی یه خداحافظی سرسری کرد و رفت...بعد از رفتنش یدفعه یادم اون جن وحشتناک افتادمو با شجاعت ظاهری به سمت اینم رفتم
با تعجب و ترس به اینم ای که اغشته به خون شده بود نگاه کردم...روش با خون غلیظی نوشته بود:...
نوشته بود:حق نداری پا تو اون لیلا بزاری وگرنه....گلدون گوشه ی خونرو برداشتمو محکم کوبیدم به اینم ی خونی.....با ترس به دروبرم نگاه کردمو با خودم گفتم:هر کی این شوخی مسخررو شروع کرده واقعا دیونست که یدفعه احساس کردم از طبقه بالا صدای شکستن چیزی اومد....
شروع کردم به دلداری دادن خودم ...نشستم روبروی تلویزیون و روشنش کردم که یدفعه یه فیلم که عکس همون جنه تو خونه بود play شد و اون شروع به حرف زدن کرد:ببین دختر کوچولو من هیچ از فضولا خوشم نمیاد..کنجکاوی درباره ی لیلا ممنوعه BYE...با ترس نشستم روی کاناپه و همپنجور بهش نگاه میکردم....میخوای تک جیغ بزنم که...
مامانم اومد منم سرسری سلام کردمو رفتم تو اتاقم...و رفتم طرف تخت و روش خوابیدم...با احساس تشنگی از خواب بلند شدم...ساعت 3صبح بود
به اینهم نگاه کردم که....
داستان چطور بود؟??
سلام دوستان یه مشکی برای تست پیش اومده امیدوارم سریعتر به دستتون برسه ممنون ??
عالی بود خیلی خیلی عالی بود دستت درد نکنه منتظر بعدی هستم????