سلام دوستان امروز پارت 3 انابل را میزارم
جولی سریع از اون کسی که خودشو جای مادرش جا زده بود دور شد اون ها خیلی ترسناک بودند از ترس انابل را بغل کرد ولی نمیدونست منشا همه ی اینا همون عروسکه دوباره صدای مادر اومد: جولی تو و خواهرت منو کشتید حالا باید خودتون بمیرید
ماریا تبر را پیدا کرد و در را شکست جولی خوشحال شد و پرید بغل خواهرش و ماریا هم اون ها را دید جولی انابل را برداشت تا فرار کنن جولی زیر لباس انابل یه چیزی حس کرد مثل کاغذ صدا میداد اون تو همه چیز نوشته شده بود
اونها باید انابل را در یه جا زندانی میکردند یه قفسه مقدس اره خودشه نه اما اونها خیلی ترسیده بودند ماریا گفت من میرم این عروسک را می اندازم تو سطل اشغالی تا از شر اش خلاص شیم😡
دری که به سمت بیرون باز میشد قفل شده بود یهو یه فیلم پخش شد لحظه تصادف همون تصادف که مادر در ان مرد ماریا داشت با مادر دعوا میکرد که یهو تصادف کردند
و همون لحظه صدای مادر اومد تو باید بمیری تو باید بمیری ماریا از شدت ترس جیغ میزد و گریه میکرد
ماریا سرش را گرفته بود انگار یه چیزی تو مغزش رفته بود مقاومت کرد ولی نتونست ماریا :برو برو از من چی میخوای برو ولی یهو اروم شد اون ها تسخیرش کرده بودند ماریا شده بود عین اونا ترسناک صداش عوض شده بود جولی سریع از اون دور شد ماریا :جولی کجایی ها کجایی بیا اینجا مامان کارت داره😈 ماریا در دستش تبر گرفت و دنبال جولی میگشت و در همون لحظه.... خب این پارت تموم شد😉
عالی بود 👏
پارت بعدی 😶
مرسی باشه حتما ❤️