دوستان اینم پارت 3 هست امیدوارم دوست داشته باشید
جسیکا چشمم رو باز و بسته کرد و دید انگار یکی داره از اتاق به جسیکا نگاه میکنه همه هم تو پذیرایی بودن کسی تو اتاق نبود آقا جسیکا غش کرد بعد پسرا گفتن چی شد که کالیسی برگشا به اتاق خواب نگاه کرد و دید یکی کنار تختش وایستاده بکهیون رو صدا کرد گفت بکهیون اون کیه؟ بکهیون:کی کیه؟! بعد برگشت به طرف اتاق خواب همون چیزی که دخترا دیدن رو دید بکهیون هر چی میشد به چلسی میگفت بعد چلسی رو صدا کرد و گفت چلسی اونجا رو ببین انگار یکی اونجا وایستاده مارو نگاه میکنه تو شجاعی میتونی بری ببینی کیه چیزی هم شد یه لگد بزن بهش حل میشه چلسی گفت: تو که خودت هاپکیدو بلدی چرا نمیری بکهیون : آخه من برم اونجا از ترس و وحشت سکته میکنم بعد حالا بیا چلسی گفت باشه بعد رفت سمت اتاق هر چقد به اتاق نزدیک میشد شخص داخل اتاق هم به چلسی و در اتاق نزدیک میشد ( ترسناک شد گفتم بذار یه هیجانی بدم😂) چلسی سرجاش وایستاد و نرفت جلو بعد گفت: کی اونجاس جرئت داری بیا جلو آقا این شخص با تمام سرعت اومد طرف چلسی چلسی خم جیغ زنان رفت به طرف پسرا بعد از اینکه برگشتن به طرف اتاق خواب دخترا دیدن کسی نیست بعد سوهو و دی او و چانیول اومدن بعد دی او گفت:کی جیغ زد جیغ زدنش تا کوچه هم اومد همه با انگشت به چلسی اشاره کردن، چلسی: منه بدبخت خودتون گفتید برو جلو منم رفتن بهم حمله کرد جیغ کشیدم اومدم طرفتون سوهو: کی بهت حمله کرد، چلسی: جن داخل اتاقمون بهش گفتم جرئت داری بهم حمله کن اونم حمله کرد😂 فکر کنم آثار فیلم ترسناک نگاه کردنتون هست شما نگاه کردین ترسیدین دارین توهم میزنین رو منم تعصیر گذاشت بی تربیتا🙄 چانیول: حالا بیخیال رفته دیگه هر وقت دلش خواست برمیگرده حسابش رو میرسیم چانیول برگشت میخواست بره لامپ هارو وصل کنه که یهو خورد به یکی افتاد زمین بچه ها زود چراغ قوه رو گرفتن طرفش دیدن همون شخصه ( انگار حرفاشون روش تعصیر داره😂) آقا دخترا رو پسرا همه با هم جیغ زدن جسیکا به هوش اومد دید همه دارن جیغ میزنن بازم از حال رفت😂
بکهیون از ترس چراغ قوه رو پرت کرد طرفش و ناپدید شد بعد زود بلند شدن لامپ هارو وصل کردن و برقا اومد چلسی رفت یه لیوان آب آورد ریخت رو جسیکا(دوست داره کرم بریزه😂) بعد جسیکا بیدار شد و گفت مرض داری مگه چلسی: حتما دارم دیگه🤣 بعد دی او گفت برین بخوابین ساعت 3 شبه کالیسی: حتی فکرشم نکن که من دوباره برم تو اون اتاق بخوابم شما بیاین رو کاناپه بخوابین ما رو تختون میخوابیم آقایون چانیول و بکهیون و سهون سهون: آره جان عمت فکر کردی خودم رو کاناپه میخوابم تو هم رو تخت بعد کای گفت: خب شما خانما با پسرا بخوابین فردا پس فردا از این خونه میریم
چلسی پیش چانیول خوابید کالیسی پیش بکهیون جسیکا هم پیش سهون، جسیکا و کالیسی از ترس رفته بودن تو بغل پسرا اما چلسی همون جوری ولو شده بود رو تخت هیچ کس هم بغل نکرده😂چانیول برگشت گفت: چلسی تو چرا بغل من نمیخوابی🥺 چلسی:مگه من بچم بغل تو بخوابم چانیول: چی میشه دخترا رو ببین چجوری خوابیدن بغل پسرا😭 چلسی: اگه دوست داری باشه مشکلی نیست از خدامه، چانیول: عه باشه پس بیا بغلم، چلسی هم بغل چانیول خوابش برد از زبون چلسی👈( بدن چانیول انقدر گرم و نرم و خوشبو بود که آدم نمیخواست از بغلش بیرون بیاد دهنش درست رو به روی دهن من بود یه بوی خاص و خوشبو از دهن میومد آدم کیف میکرد میخواست بره تو دهنش با اون چشای خوشگل و بستش دل آدمو میبرد ای کاش به جای تهیونگ با چانیول قرار میذاشتم که اون دوسم نداره🥺) چلسی به این فکر نکرد که اگه چانیول ازش خوشش نمیومد چرا میگفت بیا بغلم بخواب بعد همونجوری بدون فکر خوابید. صبح بود بلند و شد دیگه با چانیول لب به لب شده بکهیون هم رو تخت از خنده داره غش میکنه زود بلند شد و نشست رو تخت یه بالش برداشت پرت کرد سمت بکهیون و گفت: مرض به چی میخندی فیلم طنز نیست که، بکهیون بالش رو مثل بچه ها بغل کرد و گفت: خیلی رمانتیک و عاشقانه بود فردا بریم محضر برا عقد تو زن دوم چانیول باش منم زن اول🤣 چلسی: زر نزن محضر هم برم نمیزارم چانیول با تو ازدواج کنه حیف که زود بیدار نشدم ببینم تو کالیسی چیکارا کردی متوجه رفتار مشکوت در مورد دوستم شدم ها، بکهیون گفت: آره ما هم متوجه رفتار عجیب و مشکوکت و قرار گذاشتن با یه نفر شدیم چلسی دیگه هیچی نگفت گوشیش رو زود برداشت و گفت: بعد از صبحونه بیا حیاط باهات کار دارم بعد رفت، بکهیون: اووو با من کار داره فکر کنم میخواد در مورد رفتار مشکوک بگه آخ جونمی جون🤣 بعد بالش رو پرت کرد سمت چانیول و گفت بلند شو صبح شده بعد دید رو تخت داره چشم بسته دنبال یه چیزی میگرده بعد گفت: دنبال چلسی نگرد رفته پایین چانیول زود بلند شد و گفت: کی گفت دنبال چلسی نمیگردم یعنی منظورم اینه که دنبال چلسی نمیگردم بعد بدو بدو رفت پایین بکهیون دید تنها بود با تمام سرعت چراغ رو خاموش کرد و رفت پایین ( عین بچه ها چراغ رو خاموش کرد بدو بدو رفت تا لولو نخورتش🤣)
بچه ها صبحانشون رو خوردن حاضر شدن و با هم رفتن به سالن رقص، رقصشون رو قشنگ و هماهنگ تمرین کردن و بعد سوار ماشین شدن و رفتن شهربازی( آخ جون منم ببرین🥺😂😁) چلسی گفت: نظرتون چیه سوار تاب جوانان بشیم اتفاقی بیوفته فوقش پرت میشیم یه طرف و له و لورده میشیم😂 ( به همین آسونی🤣) جسیکا من ترجیح میدم اینجا منو بکشین تا اینکه برم اونجا بمیرم از ترس و وحشت، بکهیون: حالا که اینطورا پس بریم تونل وحشت. بعد همه تایید کردن 12 تا بلیط گرفتن و رفتن داخل جسیکا یه جوری به سهون چسبیده بود انگار یکی میخواست این بخوره
کای یه چیزی نظرشو جلب کرد و از پسرا جدا شد و رفت یه طرف دیگه وقتی همه از تونل اومدن بیرون دیدن کای نیست دوباره رفتن تو و دنبال کای گشتن و پیداش کردن و اومدن بیرون چلسی گفت: تورو خدا این بار درخواستم رو رد نکنید و بریم سوال قطار بشیم خیلی هیجان داره من یه بار تو ایران سوار شدم خیلی باحال بود مطمعنا این باحال تره سوهو و لی رفتن بلیط گرفتن و همه سوار قطار شدن چلسی وقتی سوار قطار کره شد پشیمون شد خیلی هیجانی و ترسناک بود حس میکرد الانه که بیوفته زمین خشیل بشه🤣 خلاصه این عصر هم اینطوری گذشت کلی خوشگذروندن و رفتن خونه تقریبا شب بود و وقت شام بود اینبار جسیکا قرار بود آشپزی کنه غذا رو درست کرد و شام خوردن بعد رفتن پذیرایی که چلسی گفت: نظرتون چیه این بار هم فیلم احضار رو بذارم بکهیون گفت: دستت درد نکنه نمیخوام دیروز داشتم غش میکردم از ترس اینبار هم سکته میکنم، لی گفت: حالا که اینطور هست بریم زود بخوابیم تا فردا زود بریم سالن رقص یکم زیاد تمرین کنیم بعد رفتن گرفتن خوابیدن در اتاق خواب دخترا رو هم چسب زده بودن تا کسی نتونه بره تو 🤣 چلسی رو تخت دراز کشید که چانیول گفت: امشب تو بغلم نمیخوابی چلسی: نخیر دیروز هم خوابیدن صبح بلند شدم دیدم لب به لب شدیم😤 چانیول:خب چی میشه مگه بوسیدن ایرادی داره که من نمیدونم چلسی هیچی نگفت بعد گرفت خوابید چانیول هم دید نمیخواد دیگه گیر نداد چلسی به طرف تخت بکهیون برگشت یه لحظه زمین رو نگاه کرد و دید یکی داره از زیر تخت بکهیون به چلسی نگاه میکنه
چلسی آروم آروم به طرف چانیول برگشت و صداش کرد و گفت: چانیول میشه بغلت بخوابم، چانیول: چیشد ترسیدی یا نظرت عوض شد چلسی: نه جن دیدم ترسیدم، چانیول زود بلند شد رو تخت نشست و گفت: چی دیدی، چلسی: جن دیدم، چانیول: کجا😬😳😰😱 چلسی: زیر تخت بکهیون چانیول یه نگاهی به تخت کرد و گفت: خب صداتو در نیار بگیر بغلم بخواب و گرنه غوغا میشه اگه بفهمن، خب چلسی این شب رو هم تو بغل چان گذروند صبح شد و همه بیدار شدن و رفتن پایین چلسی و بکهیون تو اتاق بودن که بکهیون گفت: چلسی تو قرار نبود تو حیاط به من یه چیزی بگی، چلسی: آهان آره خوب شد گفت بیا اینجا میخوام یه راز بهت بگم که بین من و تو دخترا میمونه پسرا نباید بفهمن بخصوص چانیول، بکهیون:خب زود باش بگو، چلسی: اون روز که از سر قرار اومدم رو یادته من اون روز با تهیونگ از بی تی اس قرار گذاشته بودم، بکهیون بلند گفت: چه گوهی خوردی، چلسی: سیسسسس صداتو بیار پایین میگم با تهیونگ از بی تی اس قرار گذاشته بودم من واقعا عاشق چانیول هستم ولی نمیدونم اون منو دوست داره یا نه برا همین با تهیونگ قرار گذاشتم، بکهیون: خب دیگه اینکارو نکن باشه باهاش بهم بزن چون چانیول دوست تاره و بهت نمیگه اگه واقعا کاری بکنی که عاشقت بشه اونم به شدت میاد بهت اعتراف میکنه خودش شک نکن من خیلی وقته میشناسمش بعد رفتن پایین صبحانه رو خوردن و رفتن لباساشون بپوشن برن که یه جیغ بلند از کالیسی از تو آشپزخونه در اومد ( خب دوستان عزیز اینم پارت سه عکس دخترا هم براتون گذاشتم لایک و کامت یادتون نره امیدوارم دوست داشته باشید😘😘❤️)
خیلی باهال بود😁 ژانر داستان چیه؟؟
یه جورایی عاشقانه و هیجانی تقریبا بیشتر عاشقانه