10 ماه پیش 12 اسلاید 4,729 مشاهده
اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی میراکلس

نظرات بازدیدکنندگان (145)
  • و مرینت نزدیکه زندگی رو وداع بگه که آدرین میرسه و لایلا رو پلیسا میبرن مرینت و آدرین هم به خوبی و خوشی زندگی میکن_
    (همه‌ی ۲_۳ تایی که خوندم اینشکلی بود😔)

  • من هرچی خوندم اینشکلی بود:
    مامان بابای مرینت میرن سفر و اونو میبرن خونه خانواده ی آگرست چون صمیمی ترین دوست باباشه،امیلی زندست بعد مرینت و امیلی باهم دیگه شیش میشن یه روز نمیدونم ننه بابای آدرین کجاست و آدرین میخواد به مهمونی بره ولی نمیتونه مارینتو تنها بزاره چون امانته و مجوره مرینتو ببره مهمونی و بگه این دختره فلانی(ثانثور) منه☝😔اونا هم بعدا قاشق هم میشن یروز مرینت توسط یه بنده خدایی به نام کاگامی،لایلا دز_دیده میشه چون اون هم قاشق آدرین بود و مرینت قشقشو دز،،،دید (جانمیش-)

  • دقت کردید ۹۰ درصد فیکشن های میراکلسی اولش اینطوری شروع میشه : _ مرینتت پاشووو مدرست دیر شد
    + وای وای نهههه باید زود حاضر بشم
    او صبحانه اش را خورد و به سمت مدرسه رفت
    ( وقتایی هم اینطوری ادامه پیدا می‌کنه که : وای دیره باید تبدیل بشم )

  • وای من قبلا که کوچیک تر الان بودممم تقریبا ۸ سالم بود ، وای یه بار یه چیزی نوشتم انقدر چرت دراومددد ، تازه قبلا بهش افتخار میکردم-🤣
    الان که میخونمش میبینم هیچ منطقی پشتش نیست خیلی بد بود-

  • اسیدی شدم.
    ولی من یه ساله میخوام داستان میراکلسیمو بنویسم منتظر نشستم ببینم ته این فصل چی میشه😂😂

    • من هم رمان مینویسم
      میراکلس داره ولی کلا فرق میکنه با همه چیه میراکلس، ولی خیلی قشنگه از نظر من
      کلا با اینا فرق میکنه ولی...خب اون موقع که هنوز بلد نبودم رمان بنویسم مثل اینا بود🤕

      هفت هشت ماهه دارم رمان مینویسم)

    • اها نه خب من پنج ساله دارم مینویسم
      به مرور خوب میشه موفق باشی

  • @𐙚LadyZ
    دقت کردید ۹۰ درصد فیکشن های میراکلسی اولش اینطوری شروع میشه : _ مرینتت پاشووو مدرست دیر شد + وای وای نهههه باید زود حاضر بشم او صبحانه اش را خورد و به سمت مدرسه رفت ( وقتایی هم اینطوری ادامه پیدا می‌کنه که : وای دیره باید تبدیل بشم )
    ______
    فیکشن های خواهرم به روایت تصویر (یه دورانی میراکولر بود)

  • وای بیشتر داستانا این بود.ولی بعضیاشون واقعا خوب بود،یعنی طرف قشنگ جمله بندی میکرد و داستانا خوبی داشت.
    اتفاقا جدیدا دلم تنگ شده برا خوندن اون داستانا حیف ک الان دیگه کسی رو نمیشناسم تو تستچی بنویسه

    • آره موافقم
      تک و توک قلم قشنگ هم پیدا میشه.
      واکنش صادقانه‌ی مامان‌بزرگ یه سه ساله داره می‌نویسه🥺

    • واقعا؟؟آخه اینجا که نیستش تو سایت دیگه ای آپلود میکنید؟

    • البته تو لیست داستانا رقص روی یخ هست که خیلی وقت پیش خوندم ولی ادامش کجاست؟ فک میکنم گفته بودید ی سایت دیگه بود.؟

    • آره به بلاگیکس نقل مکان کردیم.
      پی‌ویم بیا لی+نکشو بفرستم برات🎀✨

    • حتما مرسی

    • منم دلم برا رمان خوندن تنگ شده

  • عالی ❤❤

  • خسته نباشی مامانبزرگ فوق العاده بود مثل همیشه 😟🛐

  • یاد قدیما افتادمم😭😭💔

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.