سلام این داستان برای تهیونگ لاور ها و ot7ها که میان و از همه اعضا می خونن بوسسس به همتون
معرفی شما 24 سالتونه تو یک خانواده کوچیک به دنیا اومدید پدر و مادرتون رو در تصادف کشته شدن یک دوست صمیمی دارید به نام سوزان که سوزی صداش میکنی یک داداش بزرگتر داری که بورسیه آمریکاس و خیلی همو دوس دارید و تو آمریکا مهندسی معماری میخونه تو ترم6 گویندگی هستی و صدات خیلی خوبه (واقعیتش رو بخوایید من نمیدونم که گویندگی چند ترمه ولی شما دیگه به بزرگواری خودتون ببخشید)خانواده پولداری نیستید و فقیرم نیستید معمولی اید امسال هم ترم گویندگیدتون تموم میشه و شروع به کار میکنید بعد از اینکه پدر و مادرتون مردن از همه چیز خیلی میترسید مخصوصا ارواح و فیلم ترسناک ملیتتون کره ایه اسمتون گوهاراس (یکی داخل کامنت ها گفته بود اسم رو گوهارا بزار ولی اگه شما دوس نداشتید عوض کنید خودتون)

داستان امروز ساعتم زنگ خورد وایی باید بلندشم گوشیم داشت خودش رو میکشت تا من بلند شدم و خاموشش کردم وقت صبحانست یکم چرت زدم بلند شدم صبحانه حاضر کردم و خوردم رفتم دوش بگیرم در که اومدم مو هام رو خشک کردم یکم کرم مرطوب کننده و اینجور چیزا زدم لباسام رو پوشیدم (تصویر بالایی)تاکسی گرفتم سوار شدم رفتم سمت دانشگاه یکی صدام کرد گوهاراس من:بله؟سوزی بود از پشت بغلم کرد گفتش پیش به سوی یک کلاس مزخرف دیگه😢😥بعد از کلاس استادصدام کرد رفتم پیشش استاد: خانم گوهارا من:بله استاد؟ استاد:از یک کمپانی بزرگ برای کار هاشون به یک مجری نیاز دارن و می خوام که تو بری قبول میکنی؟من:بله حتما ولی مطمئنید که من رو انتخاب میکنید؟ استاد:بله تو استعداد خاصی داری راستی بیا بعد دانشگاه برو به این آدرس (یک برگه میده بهت)من :چشم فقط چی بگم؟ استاد:بگو من گوهارا هستم برای مجریگری اومدم همینقدر من :باشه

بعد از دانشگاه رفتم خونه یکم خستگی در کردم گفتم با خودم حالا که می خوام برم سر کار یک لباس (لباسی که پوشیدید بالایی هس )خوب بپوشم و یک دوش هم بگیرم رفتم دوش گرفتم من هیچی از آریش کردن و این کارا نمیدوتستم برای همین فقط یک روژلب زرشکی زدم ولی کم که جلب توجه نکنه با یکم مرطوب کننده یک ریمیل هم زدم چون که مژه هام از خودش بلند بود و فر داشت زیاد نیاز نداشتم (اخه یادم رفت بگم مادرتون ایرانی بوده)بعدش رفتم به ادرسی که استاد داده بود دوتا بادیگارد وایستاده بودن نزاشتن وارد بشم تا گفتم من گوهارا هستم برای مجریگری اومدم این رو که گفتم اجازه دادن برم تو اول نمیدونستم کجا برم تا یکی اومد و گفت خانم گوهارا؟من:بله ببخشید شما؟ ناشناس:من رئیس کمپانی ام من: از آشنایی با شما خوش وقتم رئیس :خب شما از این به بعد با ما کار میکنید بیایید بالاتا دفترتون رو نشونتون بدم و فرم رو پر کنید بعدش با بقیه آشناتون کنم من:باشه بعد از نگاه کردن دفترم و پر کردن فرم با بقیه آشناشدم یکم موهام میریخت رو صورتم برای همین نمی زاشت خوب ببینم همه جا رو آخه زیاد با موی باز جایی نمیرفتم برای همین اجازه خواستم و چند دقیقه رفتم بیرون از سالن کش موم رو در آوردم از کیفم و موهام رو دم اسبی بستم و برگشتم نمیدونم این حس چی بود انگار یکی خیلی بهت محکم زل زده وای خیلی حس عجیبی بود می خواستم سرم رو به سمت اون حس بگردونم که گفتم ولش کن بعد از آشنایی آخرین نفری که باهاش آشنا شدم کیم تهیونگ بود که اون حس از طرف اون می اومد من که چیزی از این جور چیز ها نمیدونم برای همین باید برم از سوزی بپرسم
بعدش رئیس گفت از فردا کارتون رو شروع میکنید من : باشه رفتم از تو دفترم وسایل هام رو برداشتم هندزفری رو زدم تو گوشم داشتم میرفتم که یک دفعه پام پیچ خورد انتظار داشتم سرم و کمرم محکم بخوره به زمین ولی دور کمرم دوتا دست حلقه شد و نزاشت من بخورم زمین نمیدونم چرا حالم بد شد احساس میکردم می خوام بالا بیارم حتما به خاطر شکی بود که شدم ولی بعد دیگه هیچی ندیدم تا اینکه الان هنوز اون احساس رو دارم ولی به هر زوری هس بلند میشم دیگه به معدم زور میاد و دیگه بدو بدو به سمت در میرم که می خوره در بیرون باشه دیگه نمی تونستم وایستم همونجا تو حیاط بالا آوردم که یکی اومد بالا سرم فک کنم جیمین بود آره خوده خوده جیمین بودبعدش هم کل اعضا اومدن بالا سرم نمیدونم چرا ولی هنوزم بالا میاوردم تهیونگ نشست و دستش رو گذاشت رو شونم و ماساژ داد و گفت :خوبی؟ من:بهترم ممنون تهیونگ بلندم کرد بردم تو خونه جانگ کوک و جیهوپ تو حیاط رو تمیز میکردن جیمین هم داشت منو باد میزد جین و نامجون تو آشپز خونه داشتن چیزی درست میکردن شوگا هم رفته بود دکتر بیاره (دکتر هایی که با بیگ هیت قرار داد بستن ) °•○●توی دلم●○•°تهیونگ بد نگام میکنه حس خوبی ندارم
بعدش رئیس گفت از فردا کارتون رو شروع میکنید من : باشه رفتم از تو دفترم وسایل هام رو برداشتم هندزفری رو زدم تو گوشم داشتم میرفتم که یک دفعه پام پیچ خورد انتظار داشتم سرم و کمرم محکم بخوره به زمین ولی دور کمرم دوتا دست حلقه شد و نزاشت من بخورم زمین نمیدونم چرا حالم بد شد احساس میکردم می خوام بالا بیارم حتما به خاطر شکی بود که شدم ولی بعد دیگه هیچی ندیدم تا اینکه الان هنوز اون احساس رو دارم ولی به هر زوری هس بلند میشم دیگه به معدم زور میاد و دیگه بدو بدو به سمت در میرم که می خوره در بیرون باشه دیگه نمی تونستم وایستم همونجا تو حیاط بالا آوردم که یکی اومد بالا سرم فک کنم جیمین بود آره خوده خوده جیمین بودبعدش هم کل اعضا اومدن بالا سرم نمیدونم چرا ولی هنوزم بالا میاوردم تهیونگ نشست و دستش رو گذاشت رو شونم و ماساژ داد و گفت :خوبی؟ من:بهترم ممنون تهیونگ بلندم کرد بردم تو خونه جانگ کوک و جیهوپ تو حیاط رو تمیز میکردن جیمین هم داشت منو باد میزد جین و نامجون تو آشپز خونه داشتن چیزی درست میکردن شوگا هم رفته بود دکتر بیاره (دکتر هایی که با بیگ هیت قرار داد بستن ) °•○●توی دلم●○•°تهیونگ بد نگام میکنه حس خوبی ندارم

شوگا اومد دکتر معاینم کرد و به اعضا داره یک چیزی میگه وای خدایا بعدش تهیونگ اومد پیشم و گفت:لباس داری؟ من:اره توی کیفم همیشه برای مواقع زروری دارم چطور ولی یک دسته تهیونگ:اووووو خوبه من:چی خوبه؟تهیونگ:باید یک مدت پیش ما بمونی که دکتر یک چند موقع بیاد معاینت کنه من:من مگه چم شده؟ تهیونگ:هنوز معلوم نیس بلند شو برو دوش بگیر حالا من:چرا؟تهیونگ:چقدر تو سوال میکنی بلند شو (بلند میشیم و تهیونگ منو حل میده سمت حموم و در و میبنده)منم دوش میگیرم و میگم:لباس های منو لطفا از اون تو کوله پشتیم یکی بده پلیززززززز😅😕جیهوپ:بگیر (لباسی که تو کوله پشتی بود این بالایی هس
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
فالویی بفالو
ععععععععععععععااااااااااالللللللللللللییییییییییییییی بببببببببببببببوووووووووووووددددددددددد
مرسی
عالی بود 🧡
تنکیو