این یه داستانه... داستان بزرگ شدن خیلیامون... ناظری رد نکنننن تروخدا چیز بدی داشت؟ اولین پستمه ردش نکن لطفا.
اسممو یادت نیست...درسته؟ فراموشم کردی نه؟ ولی مهم نیست من دیگه عادت کردم...
بزار از اول بگم... یادته اون روز توی اتاقت پتو رو کشیده بودی روی سرت؟چون از هیولای توی کمد ترسیده بودی؟ و من اومدم نشستم کنارت و کمکت کردم هیولا رو فراری بدیم؟...
یادت نیست؟ این رو چطور... یادته سوار ماهی های غول پیکر شدیم تا پادشاهی رو از دست میمون موز پرت کن شرور نجات بدیم؟...
یادته یه بار مامانت از دستت ناراحت بود؟ بعد تو منو محکم بقل کردی و با گریه گفتی:«نمیخوام مامان ناراحت باشه اونم از دست من...» منم کمکت کردم تا با مامانت حرف بزنی و خوشحالش کنی
یادته دنیایی که ساختیم رو؟ دنیای کوه های شکلاتی و رودخونه ی بستنی؟ یادته ما قهرمان بودیم و عروسک خرس صورتیت ملکه بود؟
یادته ازم پرسیدی:«پیشم میمونی؟» منم گفتم:«البته که پیشت میمونم!قول میدم» و تو گفتی:« ممنونم!»
یادمه یه اسم داشتم... ولی... انقدر توسط کسی صدا نشد فراموشش کردم...
یادمه باهم نقاشی جنگل های آبنبات رو توی دفترت...با مداد رنگی هات کشیدیم و توش سفر کردیم... ولی...
دفتر نقاشیت کمکم تبدیل شد به یه دفتر خط دار... نقاشی های توش تبدیل شد به مشق... مداد رنگی هات تبدیل شدن به خودکار ها و مداد سیاه های خسته کننده...
تو عروسک خرس صورتی رو با سرباز های پلاستیکیت رو گذاشتی توی یک کیسه و گذاشتی توی انباری... اسباب بازی. هات رو با لوازم آرایش جایگزین کردی...
و کمی بعد من و بازی هامون رو با دوست های مجازی و یک گوشی که از من شاید خیلی جالب تر نبود عوض کردی...
موقع عوض کردن اینها با هم...من التماست کردم... ولی تو به من توجه نکردی و گفتی حالا بعداً باهات بازی میکنم...
شب ها تو با اون گوشی مسخرهات کار میکردی... من هم کنار تختت مینشستم... و تو هر روز کمتر به من توجه کردی...
هر روز انگار کمتر من رو میدیدی... یک روز بازی هامون رو فراموش کردی... یه روز دفتر نقاشیتو... یه روزم اسم من رو...
و در آخر خود من رو فراموش کردی... ولی من همیشه کنارت بودم حتی وقتی فراموشم کرده بودی...
چون قول داده بودم همیشه پیشت بمونم... پس پیشت میمونم...
دوست دار تو، دوست خیالیت✿
@Blue moon
ناظر خودتو معرفی کن تا دنبالت کنم
______
در واقع ناظرین
چون هر پست 3 تا ناظر داره
من یکیش بودم بقیه رو نمیدونم
ناظر خودتو معرفی کن تا دنبالت کنم
Lady Z❀
در انتظار تابستان
در واقع ناظرین
چون هر پست 3 تا ناظر داره
من یکیش بودم بقیه رو نمیدونم
________________________
یعنی چی؟🤷🏻♀یعنی چی؟ هر پست فقط سه تا ناظر داره؟🤷🏻♀
آره سه تا دار ه
اوه
عالییی بودددد🌟🌟🌟🌟
میشه سه تا پست منو بررسی کنی🥲🥲
اسماشون چیه؟ اگه توی لیستم باشه، باشه.
وایب کسی که x رو دوست داره
من x نیستم ولی...
این منم!
ممنون
وقتی که جمله ها رو میخوندم ، تصویر محوی توی سرم مجسم میشد . ولی درست یادم نمیومد!
همیشه با خودم میگفتم چرا بقیه بچه ها دوست خیالی داشتن و من هیچ وقت نداشتم؟
ولی حالا امروز ، با دیدن این پست ، دارم به این فکر میکنم که شاید منم یه روزی دوست خیالی داشتم و با گذشت زمان ، فراموشش کردم...
غم..
کارت درسته🤡👌
❤
خیلی قشنگ بود 💖💖
ممنونمنمنمنم
چقدر قشنگ
ممنون
یه سوال.
میگم برادرمم بیارم توی تستچی؟
اره خودت دختری؟
آره اوردمش
زیبا مثل همیشه :))))
مهمنون