سلام ، این داستان مربوط به شاخه ای از دنیا ی شناخته شده ی هری پاتر هست.
بغلش کرد. چه کار دیگه ای میتونست انجام بده؟ ولم کن. ولی پدرش ولش نکرد. شاید اگه موقعیت دیگه ای بود اینکارو میکرد ولی این بار نه. اون قول داده بود. قول داده بود کمکش کنه بهتر شه. اگه اونجا ولش میکرد ، پس قولش چی میشد؟ نه ، قراره توی شرایط سخت تری دخترش رو نگه داره. کم کم جفتشونم آروم تر شدن. مطمئنا الان میتونست دخترو ول کنه ، ولی جفتشون برای زمان طولانی تری به این بغل نیاز داشتن. حداقل یه کم بیشتر. (ناظر پدر دخترن🙏)
کاش زمان متوقف میشد. هیچ کدوم نمیدونستند برای یه بغل پدرانه ی دیگه چقدر باید صبر کرد. شاید اگه صدای زنگ درنمیومد تا شب هم دیگر رو بغل میکردند. با صدای زنگ در دختر سری اخم کرد. میتونست حدس بزنه کی پشت در ایستاده، دوتا حدس داشت و از هر دو حدس متنفر بود.
به پدرش نگاه کرد که چطور از تخت بلند شد و به سمت در اتاق رفت. _ خب ، میبینی که مهمون داریم.. میدونی هر وقت دوست داشتی بیا پایین. خوشحال میشن ببیننت. مهمون. این دیگه چه نوع مهمونی بود؟ چرادیر به دیر به خانه یشان برمیگردند؟ احتمالا داشت خودش رو آماده میکرد تا در حسرت بی شمار همیشگی فرو برود. حسرتِ دلتنگی برای خانواده اش.
خانواده ای که در نزدیکی او بود ولی حس نمی شد. دیده میشد ولی نفوذ نمی کرد. گمان میکرد خانواده اش را دوست دارد و حدس میزد آنها هم او را دوست دارند ولی هیچ محبتی در این بین ریشه نمی زد. گمان میرود بقیه فکر میکردند علاقه ای به حضور در جمع ندارد. اینطور نبود. این ها همه صدا های مغز او بودند.
تمام این فکر ها آزارش میداد زیرا پنداری تنها کسی نبود که در ذهنش حضور داشت. اون همیشه با همسایگان ترسناک خود زندگی میکرد. مغز او به ساختمانی تبدیل شده بود که اهالی اعتقادی به خاموشی نداشتند. مغز او همیشه شلوغ بود. شاید خوابیدن یکبار دیگه بتونه کمک کنه؟ بالاخره چیزی برای او هم بود که احساس آرامش کنه.
شاید بتواند در خواب از بار سنگین این اسم و این فامیلی سنگین بگذرد. شاید بالاخره شونه هایش از این اسم خالی میشد ، بلک. دختر سیریوس بلک.
شاید فردا. به لیست مدال طلایی🎖️«۳» افزوده شد.
توسط
______
💗🙏
@𝗛𝗢𝗣𝗘
😂😂
______
از دستش آسایش ندارم دنبال یکی هستم بند کنم بهش،
شخصیت بدون زن نداری این رو بهش غالب کنیم؟
اسم فیلمه چیه؟
@𝗛𝗢𝗣𝗘
کی میگه شخصیت من مهربون تره...
______
من...(بماند یبار میخواست با چوبدستیش منو بوکوشه سیصد بارم موردش و زنده شدش)
😂😂
@𝗛𝗢𝗣𝗘
آخی چه ناز
______
ناز چیچیه دختر عموی شخصیتت اصلاهم به ولبورگا نرفته فقط سر از پا خطا کنی به جاروش متوسل میشه💔🥰
کی میگه شخصیت من مهربون تره...
زیبا بود
قربونت💗
ولی فن فیک هایی که راجب دختر سیریوسه🛐
خیلی عالی بود منتظر پارت بعدیم🥲🩷
قربونت💗
نه بابا اشک چیه دارم پیاز خورد میکنم😭😭😭
نه گریه نکننن😭
نمیشه آخههه😭😭😭 عرررر😭😭😭
عالی بود عزیزممم
ادامهههه
فقط من حس کردم خیلی اشک داشت؟؟؟😭😭😭
قراره داشته باشه...
عهههههه از این به بعد دستمال یادم نره واسه پارتای بعددد
من: و حالا میرسیم به بخش،
نسبت یابی شخصیت داستانمان با شخصیت داستانشان:
شخصیت داستان شما دخترعموی شخصیت داستان ماست✓
آخی چه ناز