سلام دوباره اومدم با داستان ترسناک جدید امیدوارم خوشتون بیاد لایک و کامنت فراموش نشه مرسی•-•
اگه يه شمع روشن كرديد و شعله شمع در شرايط عادي آبي شد يا بدون هيچ دخالتي يك دفعه شمع خاموش شد بدونيد كه ارواح كنار شما هستن 🔥🕯️
درست وقتی حس خودکشی بهت دس میده، ی روح خبیث هس ک منتظره جسمت خالی بشه تا اون ب زندگی برگرده... ولی امنیت خانوادتو تضمین نمیکنه...
هزاران ساله که انسان ها مرده هاشون رو خاک میکنن این یعنی احتمال این که زیر خونه شما یا جایی که الان ایستادین یک جسد خاک شده باشه تقریبا ۱۰۰ درصد هستش 🌚
تنها توی اتاقت نشستی و داری کتاب میخونی… از زیر تختت صدا میاد تق تق… بی توجه دوباره شروع میکنی به کتاب خوندن اما دوباره اون صدا رو میشنوی تق تق… عصبی میشی و بلند میشی تا ببینی اون زیر چیه اما تا ملافه رو کنار میزنی… میبینی که اون داره بهت لبخند میزنه… درحالی که دستش… دور دهن برادر چهار سالت پیچیده شده…
دختر بچه داشت از خیابون رد میشد؛ماشینو ندید؛ ماشین سرعتش زیاد بود،اخه داشت از دست پلیس فرار میکرد... خلاصه میگن بعد از اون تیکه های بدن دختر بچه رو کسی نتونست جمع کنه و اون خیابون با اهالیش گرفتار جیغای شبانه اون شدن....
تنها نشسته بودم روی صندلی عقب و منتظر بودم مادر و پدرم بیان ک بریم، یهو حس کردم یکی نشست کنارم ولی از این تعجب کردم ک صدای در نیومد!!! خواستم برگردم ببینم کیه ک گوشم سوت کشید و یه صدای مرموز گفت پیاده شو از ترس پیاده شدمو از ماشین دور شدم ک ماشین رف رو هوا!!!! بعد ها فهمیدم اون صدا صدای همزادم بود....
وقتی چشماتو میبندی ک خوابت ببره...اون با خوشحالی از سایه تو بیرون میاد تا مغزتو ب ترسی حول ناک وادار کنه...گاهی موفق نمیشه ولی وقتایی ک میشه موجب خیلی ع کابوسات میشه...
دیروز به خواهرش گفت نمیدونم چرا شبا احساس میکنم همه ی عروسکا به من زل میزنن احمق نمیدونست ما عروسکای معمولی نیستیم
مرسی از اینکه خوندی نظر یادت نره 😉♥️
امیدوارم خوشتون بیاد مرسی ازتون تا تست بعدی خدانگهدار 👋
وایی
من اون صدای همزاده رو خوندم یهو لرزیدم
خیلی ترسناک بود😨😱😨😨😱😨😱😨
پشمام 😣😣🥲
لامصب یکم رحم کن ساعت 1 منه احمقم چه قشنگ میخونم به هر حال خوب بود 😐💜💔
آجی میشی
یکتا 11
عالی بود تاراجان من شدیدا داستانات رو دنبال می کنم واینعالیه که داستان ترسناک هم می نویسی راستی اجی میشی من پریا 14 ساله و داستانت رو حتمااااا ادامه بده و ترسناک ترین چیزیکه شنیدم و دیدم جن ها معمولاتو حموم هستن بزور میرم حموم و از اول تا اخر صلوات می فرستم من یبار خیلی بدون دیل لرزیدم فکر کردم دستم رو گذاشتم رو پیریز بدون محافظ ولی وقتی برگشتم دیدم یه چیز سفید به صوررت ماورایی از کنارم رد شد
من تا تورو سر به نیس نکنم اروم نمیگیرم با این داستانای ترسناکت😐😐😐
فقط از صندلی عقب ماشین نمیترسیدم که اونم زحمتشو کشیدی😹
منتظر پارت بعدی هستم •-•
خیلی متفاوت و ترسناک بود دوسش داشتم♥
راستی آبجی فصل 2 داستانم اومد اگه خواستی بخون