در این پست خواهیم فهمید که این ضرب المثل از کجا آمده و برای کجا استفاده میشود
در روزگاران قدیم در میان پهلوانان ایرانی پوریای ولی سرآمد همه آنان بود و همه مردم شهر او را میشناختند هر پهلوانی از هر کجا با هر قدرتی در کشتی با او شکست میخورد و پشتش به خاک میرسید
آن روز هم پهلوانی از هندوستان به شهر خوارزم آمده بود پوریای ولی به هیچکس از نگرانی خود برای این کشتی نگفته بود اما در چهره و رفتارش معلوم بود که چیزی او را نگران کرده
ماجرا از آن روز شروع شد که پهلوان برای نماز به مسجد رفته بود او از پشت پرده ای که میان زنان و مردان بود صدای دعا خواندن پیرزنی به گوشش رسید آن پیرزن مادر پهلوان هندی بود که با خدای خود میگفت:(خدایا،پسر مرا بر پوریای ولی پیروز گردان)
دل پهلوان ایرانی با شنیدن دعای پیرزن لرزید و حالش دگرگون شد پوریای ولی نماز را خواند و از مسجد بیرون رفت اما همه فهمیدند که این پهلوان پوریای ولی قبل نیست چون که او بین دوراهی مانده بود؛از طرفی میخواست پهلوان هندی را شکست بدهد و مردم را شاد کند و از طرفی دلش برای مادر هندی میسوخت
بلاخره روز مسابقه فرا رسید و همه اهالی شهر در میدان شهر جمع شدند و مقدمات را آماده کردند هر دو پهلوان در وسط میدان جای گرفتند و شروع به کشتی کردند پهلوان هندی به سمت پوریای ولی یورش برد و پهلوان ایرانی او را کنار زد
در میان هلهله و شادی مردم ناگهان پوریای ولی چشمش به مادر نگران هندی افتاد که آرزوی برد پسرش را داشت پوریای ولی چشمانش را بست تا پیرزن را نبیند و فقط صدای شادی مردم را بشنود در آن لحظه فقط خودش بود و با حرکتی پهلوان هندی را بلند کرد
اما ناگهان همه چیز عوض شد پوریای ولی پهلوان هندی را رها کرد و خودش نقش زمین شد اما همه فهمیدند این پهلوان هندی نبود که برنده شد بلکه پوریای ولی بود که با فروتنی برای شادمانی پیرزن خود را خاک کرد
گفته میشود آن لحظات پوریای ولی این شعر را سروده پوریای ولی گفت که صیدم به کمند است از همت داوود نبی بخت بلند است افتادگی آموز اگر طالب فیضی (((هرگز نخورد اب زمینی که بلند است))) این ضرب المثل هنگامی به کار میرود که اگر کسی در برخورد ها و زندگی با دیگران فروتنی نداشته باشد و گرفتار غرور باشد