من روانی امدم راستی خبر خوب امتحان را گه زدم😌💔خب دیگه برو بخون نظر ندی با کراشت میام تو خوابت
از زبان لونا:صبح از خواب پاشدم کوران خواب بود از تو بغلش اومدم بیرون به اون نگاه کردم مثل فرشته ها خوابیده بود🧚👶🏻نمیدونم چه جوری عاشقش شدم رفتم جلو 💋بوسیدمش تا میخواستم لبمو بیارم جلو دستشو برد پشت کمرم و بهم فشار اورد نگاش کردم بعد از چند دقیقه ولم کرد بهش گفتم تو مگه خواب نبودی گفت خواب بودم ولی یک نفری داشتم میبوسیدم بعد میخواست ولم کنه ولی من دلم نمیخواست برا همین بیدار شدم بهش گفتم شیرین زبونی بسه بیا بریم باشگاه(منظورش همون اتاقس) گفت باشه بریم رفتیم تو باشگاه اون دهتره هم اومد بهش گفتم مگه تو هم ورزش میکنی
گفت معلومه پس چی گفتم چه ورزشایی گفت کاراته من گفتم خب بیا مسابقه گفت من با تازه واردا مسابقه نمیدم اون تا اینو گفت کوران پخش زمین شد دختره داشت با تعجب نگاش میکرد بعد اینکه خندش تموم شدم به اون دختره گفت اگه جونتو دوست داری باهاش مسابقه نده اون گفت میبینیم منم گفتم باشه رفتیم مسابقه بدیم همون اول یک فن زدم افتاد زمین بغض کرده بود من بهش گفتم بهت گفتم که میبینیم بعدشم دست کوران را گرفتم و بردمش پایین لیلی خانوم(همون خدمتکاره)تا منو دید اومد بهم گفت خوش اومدی لونا جون منم بهش گفتم ممنون لیلی خانوم بعد رفتیم صبحانه بخوریم همچی سر سفره بود لیلی خانوم پشت سرمون وایستاد من یک جوریم میکرد پس بهش گفتم عه لیلی خانوم براچی اونجا وایستادی گفت ببخشید مزاحم شدم الان میرم گفتم منظورم این نبود منظورم اینه چرا نمیای صبحانه بخوریم اون گفت نه خانوم ممنون من کفتم اگه اینطوره این یک دستوره اونم نشست سر سفره بهش گفتم از این به بعد همه با هم صبحانه میخوریم اینطوری من راحت ترم دیدم اون دختره هم اومد نشست خواست به لیلی خانوم یک چیزی بگه که من گفتم لیلی خانوم از این به بعد پیش ما میمونه اون معلوم بود عصبانیه
بعد از صبحانه من به لیلی خانوم کمک کردم ظرفارو بشوره بعد اومدم پیش کوران نشستم بهش گفتم میای بریم پارک اونم گفت باشه رفتیم لباس عوض کردیم (من مثل همیشه یک هودی مشکی با یک شلوار ست فقط کنارش نوار های فوسفور داشت
کورانم یه هودی پوشید رفتیم سمت پارک رفتیم یکم وسایل ورزشیا میخواستم برم سوار یکی از وسایلا بشم که یک دیگه اومد نگاهش کردم باورم نمیشد اون اینجا چیکار میکنه🥴🥴😳😳
اونننننننننن خب تا پارت بعد بای چالش:فکر میکنید اون کیه
راستی میخوام یک داستان دیگه هم بسازم اسمش شاهزاده روانیه (بچه ها یکی این اسمو برای داستان میرالکسیش استفاده کرده پس تحمت نزنین )و گفته باشم این از رویه یک انیمه هست که یک دختر و یک پسر به زور باهم ازدواج میکنن بقیش وقتی داستان منتشر شد ببینید خب تا پارت بعد بای👋🏻👋🏻👋🏻👋🏻من گفتم دیگه نگم پس الکی تحمت نزنین
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
مرسی فق میشه داستانه خودت پارته بعدو بزاری منتظرمم
عالی بود ج چ من فکر میکنم یک کسی باشه که لونا از دستش عصبانی باشه
عالی بود و اینکه پارت جدید داستان من اومد لطفا برو بخون و برام نظر بزار میسی
ممنون😘😘😻😻
اونقدرم انقلابش زیاد نیست
کلا هر چقدر باشه داستانت حرف نداره 😜✌️👍
تو المل غیب داری بگو از کجا فهمیدی بوگو تا نیومدمم🤠😂
خب کلا هیجانش اینه که پسر باشه دختر باشه که حال نمیده😂✌️آخ جون پس انقلاب در پیش داریم😁
فکر می کنم یکی از پسرای آشنای لونا باشه😈😁
اوا کجایی بیا که داستان منتشر شد
ممنون ازتون💕💕 باورتون نمیشه یه بارون شدیدی اومد وایفا الان درس شد اومدم داخل تستچی🥵