
داستان کوتاهِ کوتاهِ کوتاه.
کوچه را پیچیدم؛باران ،دیوار های کاهگل قدیمی را قیمتی کرده بود. از دور به من نزدیک شد.اشتباه کردم ؟ خودِ خودش بود.اینجا چه میکرد؟ سر جایم خشکم زد. باران روی شالم می ریخت و رنگ آن را تیره می کرد. سعی کردم بدون دستپاچگی کلید را از کیف خیس شدهام بیرون بکشم. اما نمی شد، دستپاچه تر از آنی بودم که بشود کنترلش کرد. به خاطر دیدن او عصبی بودم؛شاید هم هیجان زده. زمزمه کردم: تورا به خدا قسم همین چند ثانیه قبل از خانه رفتن گریه نکن . خیر سرت از او متنفر هستی . عجب دروغی! او چندین بار گول همین دروغ خورده بود .
صدایش را شنیدم ، گفت گریه برای چی؟ خدای من از آن سر کوچه تا اینجا را چقدر سریع آمده بود! نمی توانستم خودم را به آن راه بزنم که یعنی نمیشناسمش. بخاطر آستین مانتویم که با باران به دستم چسبیده بود اعصابم بیشتر بهم ریخت. اوهم چتر نداشت. باید دعوتش می کردم داخل. دستش را روی دیوار کنار من گذاشت و گفت هی ، خوبی ؟به سختی جواب دادم من خوبم ، لازم نیست نگرانم باشی. و با فرو بردن دستم در کیف کلید را بیرون کشیدم و در را باز کردم. برگشتم تا با او خدا حافظی کنم که با ابروی های بالا رفته و چشمان ریز شدهاش مواجه شدم. انگار سعی داشت چیزی را از توی مغزم بخواند. خیس شده بود. گفتم: میخوای بیای داخل؟ تعارفی بیش نبود .
ممنون ولی باید برم. و برگشت تا برود. آستین خیسش را قاپیدم و گفتم: برای چه به اینجا آمدی؟ آمدم ببینمت. و رفت؛ عجب! پس دروغم را باور نکرده بود ، میدانست خوب نیستم ، میدانست ازش متنفر نیستم .با فکر آشفته، لباس خیس و تنی خسته وارد خانه شدم. چای دم کردم و بعد لباس هایم را عوض کردم. قبلا نور که از پنجره های رنگی می تابید خانه را رنگی می کرد. اما حالا خورشید هم با ابر ها خودش را از زندگی ام محو کرده بود..
روی زمین نشستم و به دیوار تکیه دادم . خدای من ، چرا دنیا اینگونه است ؟ تشنه دیدن دوبارهاش هستم درحالی که مجبورم از او متنفر باشم؛ چرا؟چرا ؟ دوباره باران باریدن گرفت ، اشک هایم خیس شد . مگر اشک ها خیس میشوند؟
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
در آن روز بارانی،
که چای طعم خیسی میداد؛
مانتوها همگی خیس میشدند،
و اشک ها خیس تر!
تصحیح اسلاید دو: ابرو های بالا رفته
اول!
خیلی ساده بود و نیاز به زیبایی بیشتری داره
عالی بود
تشکر
خیلی خوببب بودد ایوللل دخترر
مرسیی🌌🌌🌌🌌
ینی چی که هربار داستانات رو میخونم احساساتی میشممم
کار بنده همینه خب😭🌌
😭😭😭😭
کاش منم یاد بگیرم چجوری اینکارو میکنی 💔
وایایایخینیبمبتبزهزتفلفزخبزففبببببخببز
باور کن فردا شم نویسندگیم میاد برات کلی کامنت میذارمریعمیلگسعلممب
عیبی نداره پیمرینلنقنیکثکبتثنر
قدت چنده دخترم؟🎀
۱۴۸ بود شد ۱۴۹🤣🎀
داداش حدود ده سانت ازم کوتاهتری
کوچولوووووو
💘
عالی 🌹
مرسی
🙏🏻🌹
خیلی زیبا بود😦💕
مرسیی