این تست درباره ی رمانی که من نوشتم هستش که درباره ی عشق بین ی دزد معروف و یک پرنسس که باهم به جنگ... می رن
در سرزمینی دوردست و افسانهای، جایی که جادو و واقعیت در هم تنیده شدهاند، داستانی از عشق ممنوعه میان دختری از خاندان سلطنتی و جوانی از طبقهای دیگر آغاز میشود. پرنسس ایزابل، دختری با قلبی مهربان و روحی آزاد، در قصر با شکوه پدرش زندگی میکند، اما همواره در جستجوی ماجراجویی و کشف دنیای بیرون از دیوارهای قصر است. در سوی دیگر، کوران، دزدی ماهر و زیرک که شهرتش در سرزمین پیچیده است، با مهارتی بینظیر و قلبی که به ندرت کسی از آن خبر دارد، زندگی میکند. در شبی پرستاره، زمانی که سرنوشت تصمیم میگیرد مسیرهای این دو را به هم گره بزند، شما به طور اتفاقی وارد قصر میشوید تا گنجینهای را به سرقت ببرد. اما به جای طلا و جواهرات، نگاهش به چشمان کنجکاو و زیبای پرنسس ایزابل میافتد.
از همان لحظه، جرقهای از عشق در دلهایشان روشن میشود، عشقی که هر دو میدانند ممنوع و خطرناک است. این داستان، روایتگر تلاشهای آنها برای غلبه بر موانع و تفاوتهای طبقاتی، و همچنین مبارزه با دشمنانی است که در کمیناند تا این عشق نوپا را نابود کنند. در این مسیر پر فراز و نشیب، ایزابل و کوران یاد میگیرند که عشق واقعی میتواند قدرتمندتر از هر جادوی سیاه و هر دیوار بلندی باشد.
من بجای کوران (کلمه ی شما گذاشتم) نجات پرنسس: شما تصمیم میگیرید که از مسیر خود منحرف شوید و به پرنسس ایزابل کمک کنید. در حالی که شما یک دزد ماهر و بیرحم هستید، چیزی در درون شما فوران کرده است. او در محاصره مهاجمین غریبه قرار دارد، و شما نمیتوانید بیتفاوت بمانید.
صحنه 1: مواجهه با مهاجمین در دل جنگلهای تاریک، صدای خشخش برگها به گوش میرسد و نوری کمسو از میان درختان به پایین میتابد. شما ازح پشت درختان مشاهده میکنید که پرنسس ایزابل به همراه دو نگهبانش، توسط سه مهاجم ناشناس محاصره شدهاند. آنها چاقوهای تیز و دشنههای بلندی در دست دارند و به نظر میرسد که در حال تهدید پرنسس هستند. نگهبانان، با وجود مهارتهای رزمی خود، به وضوح در برابر تعداد بیشتر مهاجمین کم آوردهاند. پرنسس ایزابل، در حالی که سعی میکند آرام بماند، به وضوح ترس را در چشمانش میتوان دید. **زمان عمل است!** و..... ادامه پارت بعد
نظرات بازدیدکنندگان (0)