ببخشید اینقدر دیر شد . داستان جدیدمه
چان سرش را میان دستانش گرفت و داد زد: بسه دیگه! ر/.و./ح ساکت شد. همه کاغذهارا از روی میز پرت کرد و بلند شد. در اتاق را باز کرد و از پله هایی که دیوار کنارش پر از قاب عکس بود پایین رفت. نمیتوانست روی پرونده موکلش تمرکز کند.. ذهنش درگیر ان پسرکی بود که مدتی قبل دیده بود..
درست دومین ماه زمستان بود که چان بعد از یک روز کاری خسته کننده به کافه پناه آورده بود. گرامافون، بوی قهوه، قفسه های پر از کتاب و دیوار های مشکی همان چیزی بود که نیاز داشت.. شات قهوه اش را که تمام کرد، بلند شد و به سمت پیشخوان رفت. یک دختر پشت پیشخوان بود همانطور که با او حرف میزد نگاهش به پسری افتاد که روی صندلی نشسته بود و کف پاهایش را به دیوار تکیه داده و کتاب میخواند.
دخترک زیرلب گفت: جونگین درست بشین. جونگین سریع بلند شد و تعظیم کرد. همین که بالا آمد، نگاهش روی چان قفل شد. ان مرد که بود؟ هردو احساس میکردند همدیگر را میشناسند. چان انقدر به آن کافه رفته بود که همکارانش شک کرده بودند. ان کافه چه داشت؟ جز یک فضای کوچک؟ نمیدانستند گمشده چان آنجاست.. همان پسرک
چان به دو گوی شکلاتی جونگین زل زد. هوا سرد بود و اب دریاچه هم سرد تر.. جونگین خنده خجالتی کرد: اینجوری زل نزن.. و دستش را درون دریاچه برد. اما چان ندید به جای دست جونگین، یک دست اسکلتی انجاست.. پسرک زود رفت.. خیلی زود.. زودتر از زمانی که چان بتواند حرف دلش را بزند..
چان به ان پسرک بیشتر از هرچیزی فکر میکرد و این برای یک وکیل خوب نبود. از پنجره به بیرون نگاه کرد. باران کم کم میبارید.. اشک های چان چه؟ حق ریختند نداشتند؟ حرف هایی که در دلش مانده بود تبدیل به گریه شد.. سکوت خانه بزرگش با صدای هق هق شکسته شد.. کنار دیوار سر خورد و سمت چپ پیراهنش را چنگ زد.. قلبش میسوخت..
چرا داستانات انقدر قشنگهههههه😭😭😭
الهیییی بگردممم مثل توعه
😭😭
خانوم شما حواستون هست قلب مارو ریش ریش میکنی؟
ای واایییی من نمیخواستم قلبتو ریش ریش کنممم قربونت برممممم
خدانکنه خوشگلم💞💞
خیلی دیر رسیدم...خیلی
اشکال ندارههه مهم اینه که داستانمو خوندی 🎀
عزیزمممم💘💘💘
چرا انقد دیر رسیدم؟😭
خیلی قشنگ بودددددددد خدایا خیلی خوشگل مینویسیییی😭🛐🛐🛐
اشکال ندارههه قشنگمم
هقققق مرسییی🥹🤍🤍
درسته دیر دیدم، اما دلم برای داستانات تنگ شده بود:)💞💞
اشکال نداره
وایی ذوقققق🩷🩷🫂🫂
🥲🫂💞
😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
بیا بغلل
ینیچی-
آره دیگه
عالیی بوددددد
مرسییییی
داستانتو تازه دیدمممم
هورااا
خییایااستثمیکرتیتازیاسحثنوبب