𝙬𝙚𝙡𝙘𝙤𝙢𝙚 𝙩𝙤 𝙢𝙮 𝙩𝙚𝙨𝙩
خانوادههامونباهامونموافقنبودن.. خیلیسختیکشیدیم،بااینکههردومون21سالمونه..هنوزماونابرامونتصمیممیگیرن.. بخاطراونچهارنفر،ارزویمرگمیکردیم..
اماباهمهیاینسختیابازمحاضرنبودیمازعمحداشیم.. هرشب،حدودششیاهفتجایبدنمزخممیشه،چونوقتیهمهخوابن،برایدیدنشازپنجرهمیپرم..
مطمئنماگهمامانوباباهامونبفهمن،بادستایخودشونمیکشنمون..اماماخیلیمراقببودیم.میدونید؟تنهادلیلزندگیماونبود.. ولیمابرایهمنبودیم.بااینکهاینومیدونستمبازمنمیتونستمازشجداشم.. عاشقادماشتباهیشدهبودم:)
حدودیهسالوالدینمونفکرمیکردنهمدیگهروفراموشکردیم.. ولینمیدونستنهرشبهمدیگهرومیبینیم..دورازچشماونا.. یهشبمامانماومدداخلاتاقمودیدکهنیستم..بهمزنگزد..
دستپاچهشدموجوابدادم..بهشگفتماومدمتویپارکقدمبزنم.قطعکردم. بعدازسیدقیقهمامانماومدببینهچرابرنگشتماونمیدونستمناونپارکروخیلیدوستداستم.. مامانممنواونرودید..
مامانمجلویاونیکلیمنوزد..وبهبابامووالدیناونهمخبردادو.اونهابهزودیرسیدن.. والدینمونماروباخودشونبردن.. تویآخرینلحظهاونبهمگفتقولمیدمبرمیگردمپیشت..
الاندهسالازاوناتفاقاگذاشتهواونهیچوقتبرنگشت:)))
ولی او چرا برنگشت🥲؟
نمیدونمم😭😭