خب اینم از شروع دوباره ۲ امید وارم خوشتون بیاد
یه دفعه به صدایی شنیدم خیلی ترسیدم واسه همین زبون بند اومده بود نمیتونستم جیغ بزنم اما یه دفه ژینوس اومد تو اتاق ژینوس: جولیکا حالت خوبه چرا جیغ میزنی وا چرا افتادی پایین پاشو پاشو برو بخواب بنظرتون اون صدا وی میگفت
تو میگی چیزی نیست ژینوس من خوبم بعدش میری توی تخت....
بالاخره تابستون میشه تو دوستات میخواین برین جنگل چی میپوشی
صبح که پا میشی میری از چادر بیرون یسری فکر شیطانی به ذهنت میرسه میری سمت رود خونه با یه سطل سطل رو پر اب میکنی میری اب رو میریزی روی ژینوس سارا النا اونا هم با یه جیغ بلند میشن کلی بهت چیز میگن توهم همش میخندی اونا هم میان نیگیرن میزننت بعدم بلندت میکنن میبرنت سمت رود خونه که......
تورو میندازن توی اب توهم که شنا بلد نبودی رود خونه هم جوری بود که نمیتونستی از اب بیای بالا انقدر سرت توی اب به در و دیوار میخوره که بیهوش میشی وقتی بهوش میای......
وقتی بهوش میای میبینی سرت بجوری گیج میره واسه همین به سختی بلند میشی تلوتلو میری میبینی داره خون زیادی ازت میره تو هم تعجب میکنی یه دفعه همچیزو به خاطر میاری
از دور میبینی چند تا حیوون دارن میان سمتت از دندوناشون معلومه گرگ هستن چیکار میکنی
خوشبختانه یاذم میوفته که ژینوس بهم گفت یه چاقو برای دفاع از خودت بیار منم گفتم باشه ولی وقتی توی جیبامو گشتم هیچی نبود که نبود یعنی چی
یه دفعه صدای جیغ النا بلند میشه پس بندش صدای داد سارا که میگه النا چیکار میکنم
میرم میبینم که یه دفعه.......
کل داستان فقط داره غش میکنه و بیهوش میشه که یهو میگفتی مرد اخه چه فایده در طول داستان فقط نصفش داشت غش میکرد یا بیهوش میشد اصلاً جذاب نیست نظرم دیگه ببخشید اگه ناراحت شدی ولی اصلاح کن این چیز ها رو