
داستانی کوتاه...

صدای جیغ های مادرش می آمد... پدرش،گویی در شوک ابدی باقی مانده بود،و برادرش...برادرش به تختی که خواهرش روی آن دراز کشیده بود و ملاحفه ای سفید رنگ که کامل بدنش را پوشانده بود خیره ماند...او نمیتوانست تصور کند که دیگر خواهر کوچکش در این دنیا نیست...تمام خاطرات در ذهنش مثل بادی گذشت...

روز هایی تابستانی که هردو به حیاط خانه شان میرفتند و روی تابی که پدرشان برای آنها ساخته بود مینشستند را به یاد آورد...روز هایی که خواهرش با گریه پیش برادرش می آمد و با هق هق میگفت《 پسران کوچه دوباره به من قلدری کردند! 》 و برادرش میخندید و به او با خوش رویی جواب میداد《 تو باید یاد بگیری که از خودت دفاع کنی...نگران نباش! خودم به تو آموزش میدهم! 》در آن زمان،آنها هروز با هم تمرین میکردند...روزی که خواهرش توانست آن قلدر ها را شکست دهد،برادرش فقط یک چیز گفت《 بهت افتخار میکنم! 》

او نمیتوانست باور کند که خواهرش رفته است...نه...او نمرده بود! باور نمیکرد! امید داشت که خواهرش فقط در یک خواب عمیق است و به زودی بیدار میشود...اما زمانی که دکتر آمد و دستش را روی شانه ی او گذاشت و گفت《 من خیلی متاسفم که نتوانستم او را نجات دهم...اما به او قول دادم که حرف آخرش را که مربوط به تو بود،الان بگویم...او در دقایق زندگی اش به تو فکر میکرد...از تو حرف میزد،او گفت که قوی بمان،نمیخواهد اشک های تو را ببیند،میخواهد تو همان برادری باشی که در گذشته قوی ترین پسر بود! 》

دکتر پس از اتمام حرفش،از پیش او رفت...چشمان پسر روی خواهرش ماند،نمیتوانست جلوی ریزش اشک هایی که در حال ریختن بودند را بگیرد،بغض او را امان نمیداد. چطور میتوانست مثل گذشته قوی باشد؟ چطور میتوانست بدون خواهرش قوی باشد؟ پس چه کسی قرار است در آینده به او قوت قلب بدهد...؟ فهمیدن و درک آن خوب نبود،او مجبور شد چراغ امیدش را خاموش کند .
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
قول بده حتی وقتی چراغ امیدت خاموش شد و شکست
باز هم قوی بمانی عزیزم نذار ستارگان برایم ز پسری گویند که اشک میریزد برای امید خاموش شده اش.
قوی ترین پسر بمان،باشه؟
تشکر از شما که همچین متن زیبایی رو نوشتید!
سپاس از شما که خواندید
خیلی قشنگ بود:)
تشکر برای نگاهت:)
حالتی است که در همان لحظه..
پسرک تصمیم انتقام میگیرد و دنبال کسی که این اتفاق نا خوشایند را رقم زده بیوفتندو....
واو
سلام عذر میخوام ولی میشه از داستان جدید منم حمایت بشه؟
منتشر شده اسمش عشق گرگی هست
کامنت موقته
اشک فراوان 🤧🤧🤧
هعیب
یک فرد زیبا متنی زیبا نوشت
یک فردی زیبا این متن را با چشمان زیبایش خواند
یک فرد زیباتر پیام آن فرد را ریپلای کرد
و یک فردی همانند ملکه پاسخ داد
او ملکه ساده ای بود اما کسی که به او ملکه گفت خودش ملکه قلب ها بود.
ای بابا...✨️
فوقالعاده بودددد 😖
سپاس
بغضم گرفت آشخال😭
قصد ما هم همین بود🙏
بهترین داستانی که تو تستچی که نه تو دنیا خوندم...
گریه چیه دارم پیاز خورد میکنم
بهترین داستان که نه...
این داستان برای گریه کردن ساخته شده...
++++++++++++