تو مرا جان و جهانی، چه کنم جان و جهان را؟
هیونجین؛ مدادش را روی میز انداخت و برای بار دهم، نامه ای که نوشته بود را خواند: کاش می شد بیشتر می دیدمت، کاش بیشتر بغلت می کردم، کاش میذاشتم عطرت روی لباسام بمونه.. اما باید برم؛ نمیدونم چطور باید ازت عذرخواهی کنم، اما لطفا منو ببخش، چون رفتنم به نفع هر دومونه.. هر وقت دلتنگم شدی به آسمون نگاه کن و چشماتو ببند، قول میدم فرشته چشم بسته ام رو پیدا کنم و به ابرا بگم از طرف من بوست کنن..
حتی اگه توی دورترین لوکیشن ممکن باشم، چشماتو ببند و تصورم کن؛ قول میدم توی تصوراتت بیام و بغلت کنم.. اگه وانمود کنی بهم هیچ حسی ام نداری هیچ اشکالی نداره، چون من بدترین عاشق دنیام.. کسی که ول میکنه و میره بدترین عاشق دنیاست.. اگه دیدی نمیتونی فراموشم کن، مطمئن باش اگه فراموشم هم کنی من بازم دوستت دارم و هیچوقت از قلبم بیرون نمیری.. و اگه خواستی جایگزینم کنی هم بازم هیچ اشکالی نداره..
من قول میدم هیچوقت به اونی که باهاشی چیزی نگم، و تو ام بهم قول بده که بهش نمیگی چرا لبای بچه اش مثل لبای من برجسته ست.. باشه؟ لطفا گریه هم نکن لیکسی، میدونی که تحمل اشکاتو ندارم.. عاشق دیوونه ی تو، هیونجین:)
هیونجین پوزخند غمگینی زد و نامه اش را روی میز آشپزخانه رها کرد. روی میز گل بود، فلیکس گل خریده بود، فلیکس زنده بود، شاد بود، اما هیونجین نه..! هیونجین مرده متحرکی بود که از عذاب وجدان رنج می کشید و روحش درد می کرد.
کوله پشتی سیاهش را برداشت و راهش را کشید و رفت. اما یک چیز بزرگ را توی آن خانه سرد جا گذاشت. خاطراتش، قلب شکسته اش، اشکهایش، معشوقش و تمام زندگی اش..! دقیقا، هیونجین روحش را توی آن خانه جا گذاشته بود!
وای نوشته هات:)>>>>
قربونتت
هققق قلبم..
امروز روز جهانی نویسنده هست!
مبارک تمام نویسنده های تستچی که داستان هاشون در حال خاک خوردن هست!🤩🥰🥳💖💔
چقد قشنگ...
خودت 🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐
پستات🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐
فیک هات 🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐
ادامه بده فیک هات خیلی قشنگن
عالی بود
˙ خدمات رسانی ال ˙
این اکانت توی تستچی هر چی بخوای اپلود میکنه و به دستت میرسونه فقط کافیه بری توی نظرسنجی درخواست ها و محتوایی که میخوای بگی اگه درخواستت رفت توی در صف بارگذاری یعنی به زودی قراره درخواستت ببینی ꕥ
𓏲 اگه ناراحت شدی میتونی بپاکی 🤏🏻
-با مدیریت آرنیکا