
توی این پارت بیشتر با فضا داستان و اتفاقات گذشته شون آشنا میشیم

آیریس در کلبه ای کوچک و قهوه ای رنگ در جنگل های اطراف لارندا زندگی میکرد، کلبه از چوب درختان گردو و بلوط ساخته شده بود، دیوار ها و سقف کلبه از پیچک ها و سرخس های وحشی که بیشتر کلبه را پوشانده بودند پر شده بود.... کلبه دو پنجره داشت که یکی از پنجره ها در کنار در ورودی کلبه و پنجره دیگر روی دیوار روبه رو جنگل بود، اطراف کلبه کوچک و نمناک که حالا خانه آیریس شده بود با درخت های کاج و توسکا احاطه شده بود و انگار کلبه مرکز جنگل بود

امشب ماه کامل بود و نور نقره ای رنگ خود را درون جنگل و کلبه انداخته بود، آیریس نزدیک پنجره رو به جنگل شد و به ماه نقره ای نگاه کرد و در افکارش غرق شد.... امشب 8 سپتامبر بود، تولد 18 سالگی او و خواهرش سوزان، تقریبا 2 سال بود که آیریس خانواده و قصرش را ترک کرده بود و به تنهایی در جنگل زندگی میکرد

امشب برای آیریس ناراحت کننده ترین شب در این 2 سال بود، امشب مثل همیشه به او یاداوری شد که هیچکس از طرف قصر پدرش به دنبال او نیامده است و انگار تمام سرزمین وجود و حضور او را فراموش کرده بودند... امشب مثل چند سال اخیر به تنهایی تولدش را گذراند باید برایش عادی میشد اما آدم فقط یک بار 18 ساله میشود نه؟ 18 سالگی برای پرنسس هایی مثل او تعریفی متفاوتی داشت، آنها میتوانستند در 18 سالگی بیشتر کار ها و تصمیمات خود را به تنهایی بگیرند و برای ملکه شدن و کنترل کردن سرزمینشان آماده شوند

آیریس چانه اش را روی لبه پنجره چوبی گذاشت و غرق در افکارش شد «اممم...حتما امشب همه اشراف زادگان به جشن تولد خواهرم سوزان آماده اند، حتما همه آنها در سالن بزرگ تشریفات جمع شده اند و با لباس های بلند و زیبا شان و کفش های بلوریشان بر روی زمین طلایی و درخشان سالن میرقصند و میخندند، و مثل همیشه در دو طرف سالن میزهایی بزرگ پر از شیرینی و نوشیدنی وجود دارد و موزیسین ها هم آهنگ مورد علاقه خواهرم را مینوازند» آیریس میتوانست به درستی تجسم کند که الان در قصر چه میگذرد و چه مهمانی باشکوهی در آنجا برپاست و همه در آن مهمانی حضور دارند به جز او، او که دختر دیگر پادشاه است و تولد 18 سالگی او نیز است

آیریس میتوانست خواهرش را تجسم کند که لباس صورتی کمرنگ و پف پفی اش را پوشیده و در بین موهای بلوندش که مانند پر قو نرم است گلهایی صورتی گذاشته است و در میان سالن با پرنس ها و شاهزادگان میرقصد و مثل یک ستاره میدرخشد.... حتما خواهرش که مثل خورشید گرم و دوست داشتنی بود برای هنرنمایی با دستان ظریف و نرمش ویالون میزند و با صدایش که میگویند مانند فرشته ها است آواز می خواند... اما بیشترین چیزی که آیریس را ناراحت میکرد این بود که امشب شب تاج گذاری خواهر دوقولو اش بود

در اصل امشب شب تاج گذاری هر دو آنها بود و هردو آنها برای ملکه شدن در آینده انتخاب میشدند و یاد میگرفتند چطور بعد از پدر و مادرشان سرزمین را درست اداره کنند.... آیریس به ماه نقره ای خیره شد و از ناراحتی پر های سیاهش را تکان داد و جمع کرد. اشکی کوچک و شفاف از چشم چپش جاری شد و روی گونه گلگونش غلتید. این اولین باری بود که بخاطر تنهایی اش گریه میکرد و این گریه او دردی را که در قلبش بود و نمیتوانست بیان کند را بیان میکرد. گریه او نمایان کننده درد ها و دلتنگی های پنهانش بود....

او دلتنگ آغوش خانواده اش، لبخند های صبگاهی از ته دلش، رقص ها و پایکوبی های شبانه اش، کتاب های داخل کتاب خانه اش و گرمی شکلات داغ در زیر زبانش شده بود. همه این ها دلخوشی های شیرین از زندگی گذشته فرح انگیزش بود.... اما نه، نمیتوانست برگردد و نمیتوانست کاری که خواهرش انجام داده بود را فراموش کند، خواهری که همدم راز هایش بود اولین عشق زندگیش و عزیز ترین فردش را دزدیده بود...
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
ببخشید که یکم دیر این پارت رو گذاشتم چون دو روز تو صف برسی بود....
و همینطور من مجبور شدم عکس یسری از اسلاید هارو تغیر بدم: اسلاید 3، 5، 6 چون اخطار اومده بود...
تولدت مبارک:))))))))))))))
🎭از سیاره های مخفی کار خوشت نمی آد؟ 😔
🍫چطوره یک سر به سیاره ماه بزنی! 🛸😃
🪅تو این سیاره هیچ کار مخفی انجام نمی شود! 🧸
🔮با عضو شدن در این سیاره به شما ۲۰۰ امتیاز داده می شود! 🪀
📊اگه شغلی داشته باشید امتیاز در یافت می کنید!🪁
🎯کلی هم شغل داریم!🎭
🪄اگه ایده هم بدی امتیاز در یافت می کنی! 🎊
🎉کلی جشن داریم که گفته می شود🥳
🐈برای عضو شدن به اکانت (🌚دختر ماه🌚) برو🍫
ادمین فرشته پین؟
🩰:برایرانندگیدر....گروهوترککردن؟! (بررسی)
ادمین پین؟
زیبا و فوق العاده