سلامبچه ها چطورین این سومین تستی هست که من میسازم و خوشحال میشم که منو حمایت کنین مرسی من تو این تست میخوام بهتون چند تا کتاب معرفی کنم
ایمی برنر، دانشجوی سال سوم پزشکی، قرار است شب را در بخش روانپزشکی بیمارستان سپری کند، بخشی که ورود و خروج به آن ممنوع است. ایمی از شیفت شبانهاش در بخش دی، که بخش بیماریهای روانی بیمارستان است، وحشت دارد. بهدلایلی، اصلاً دلش نمیخواهد در آن بخش شیفت شبانه داشته باشد، دلایلی که هیچ کس نباید بفهمد. با گذشت ساعتها، ایمی بیشتر متقاعد میشود که اتفاق وحشتناکی میان آن دیوارهای شدیداً امنیتی در حال وقوع است. وقتی بیمارها و کارکنان بخش یکییکی بدون هیچ ردی ناپدید میشوند، مشخص میشود که جان تمام افراد حاضر در آن بخش در خطر است. بدترین کابوس ایمی گذراندن یک شب در بخش دی است. و حالا ممکن است هیچ وقت نتواند از آن بخش فرار کند.

مایلز هالتر زندگی بیماجرایی را از سر میگذراند تا این که با آلاسکا یانگ ملاقات میکند. آلاسکا دختری زیبا و باهوش است که بیشک ذهن پیچیدهای دارد. آلاسکا، مایلز را به دنیای بیپرواییهای خودش میکشاند و قلبش را برای همیشه میرباید. برای مایلز دیگر هیچ چیز مثل قبل نخواهد شد.

ماتیلدا گرچه در ظاهر یک دختر معمولی بهنظر میرسد، اما درحقیقت چیزی از یک نابغهی بزرگ کم ندارد. بااینوجود انگار کسی متوجه استعدادهای این دختر کوچولو نیست؛ مخصوصاً پدر و مادرش که به او لقب حقهباز دادهاند! رولد دال (Roald Dahl)، نویسندهای که کودکان دنیا عاشقش هستند، در کتاب خود ماتیلدا (Matilda) از روزهای نهچندان راحت زندگی یک دختربچهی متفاوت میگوید؛ روزهایی که قرار است به زودی جای خود را به روزهایی متفاوت و پر از هیجان بسپارند!

داستان مردم شهر پروتکتریت هر سال کوچکترین نوزاد را در جنگل رها میکنند تا «هدیه ای» برای جادوگر بدی که از آن میترسند. با این حال، جادوگر زان، که مردم شهر معتقدند منشأ همه بدیها است، بچههای کوچک را میگیرد و به شهر دیگری میدهد، جایی که مردم این کودکان را مانند خودشان بزرگ میکنند

خانه درختی (Treehouse) یک مجموعهی کمیک به قلم اندی گریفیتس است. تری و اندی دو شخصیت اصلی این مجموعه و صاحبان یک خانهی درختی عجیب و شگفتانیز هستند. آنها هرروز طبقات بیشتری به این خانهی جادویی اضافه میکنند و البته در هر طبقه اتفاقات تازه و خندهداری انتظار ساکنین خانه را میکشد. تری دنتون تصویرساز این مجموعه به همراه روایت طنزآمیز نویسنده، جزئیات خیرهکنندهای از ماجراهای خندهدار این خانه به تصویر میکشد و در هر صفحه از کتاب، مخاطب کوچک را مجذوب تماشای لحظههای شاد و بامزهی این دو دوست میکند. این مجموعه همچنین با تلاشهای انتشارات نگاه آشنا به فارسی نیز ترجمه شده است.

چقدر خوبه دوستی داشته باشی که به اندازهی تو عاشق پاستیلهای بنفش باشه! اما اگه اون یه موجود خیالی باشه که فقط تو میبینی، چی؟! “جکسون” یه پسر منطقیه و از خیالبافی خیلی بدش میآد! اما یه روز میفهمه که آدمها همیشه هم دنبال شنیدن واقعیت نیستن. اون توی هفت سالگی با یه اتفاق عجیب روبرو میشه و برای اولین بار یه دوست خیالی رو میبینه که همه جا باهاشه! جکسون خیلی گیج شده… و اینجاست که دیگه فهمیدن مرز بین خیال و واقعیت خیلی سخته…!

آبری دختری است که به تازگی پدر و خواهرش را در یک تصادف از دست داده است. مادر آبری این مصیبت را تاب نیاورده و بدون هیچ توضیحی خانه را ترک کرده است. حالا آبری مانده و زندگیای که باید با آن کنار بیاید. مامی، مادربزرگ آبری پس از مدتی پیش او میآید چون هر چه زنگ میزند کسی جواب تلفنش را نمیدهد. او متعجب از کاری که مادر آبری کرده، دختر ۱۱ ساله را با خود به خانه میبرد. آبری باید با این اوضاع کنار بیاید و زندگی کند. او برای تسکین خودش راههایی را امتحان میکند. مثل نامه نوشتن به دوست خیالی اش جیلی، پدر و مادرش و خواهرش، ساوانا. او قرار است خیلی چیزهای تازه را تجربه کند.

کتاب کتابخانه نیمه شب روایت دختریست که در اوج اندوه و استیصال، با شکلهای دیگر زندگیاش مواجه میشود و میبیند که در هر دورهای تصمیمهای متفاوت چطور میتوانستند برایش زندگی متفاوتی بسازند. دختر هر کتاب را که برمیدارد به مسیر یکی از تصمیمهای نگرفتهاش میرود و میتواند انتهای آن تصمیم را ببیند.

«من بامزه بود» اولین کتاب از مجموعه کتابهای بامزه بود است. قهرمان داستان جیمی پسری حساس و فکور است. او در حادثهای دو پایش را از دست میدهد. جیمی به تازگی از مدرسهاش که در شهر کوچکی بوده به مدرسهای دیگر در شهری بزرگ و ساحلی منتقل شده و در خانوادهای بسیار جدی فرزندخوانده میشود که شاید چندان هم منتظر فرزندخوانده نبودهاند. جیمی مادرخوانده را خاله صدا میکند. او گاهی به آشنایی که اسمش را عمو گذاشته، در رستوران کمک میکند. جیمی همیشه دچار قلدری برادرخواندهاش است و این خشونت را از چشم خانوادهاش پنهان میکند. کتاب مراحل مختلف سازگاری و پذیرفته شدن جیمی در خانواده و شهر جدیدش را نشان میدهد. با وجود شرایط سخت زندگیاش، روحیۀ طنزی همیشگی در کارها و کلام جیمی جریان دارد. طنزی که گاهی برای فراموش کردن شرایط زندگیاش و گاهی برای تلطیف روحیۀ دیگران است. او وقتی که با عمویش پشت دخل رستوران میایستد، مشتریها را با جوکهایش میخنداند یا در مدرسه تمام کلاس درس از دستش به قهقهه میافتند. جیمی که حالا به طنزش مشهور شده، در مسابقۀ طنزی شرکت میکند و برندۀ میشود

خلاصه کتاب سم هستم بفرمایید جولی هفده ساله آینده خود را کاملاً برنامهریزی کرده است. او تصمیم دارد وقتی به سن 18 سالگی رسید با سم ازدواج کند، از شهر کوچکشان نقل مکان کند، به دانشگاه برود و زندگی جدیدی با او بسازد. سم رویای نوازندگی در سر دارد و جولی رویای نویسندگی. آیندهای هیجانانگیز که در داستانها میبینیم. اما دست سرنوشت در حادثهای کاملاً تلخ و دردناک سم را از جولی برای همیشه میگیرد. آیا همه چیز همیشگی است؟ جولی دلشکسته در مراسم خاکسپاری سم شرکت نمیکند، تمام وسایلش را دور میاندازد و به هر کاری دست میزند تا سم را برای همیشه فراموش کند. اما ناگهان پیامی صوتی که سم برای جولی گذاشته بود تمام خاطرات آن دو را زنده میکند. جولی که از شنیدن صدای او به شدت غمگین میشود، فقط برای شنیدن صدای او، حتی برای یکبار دیگر هم که شده با تلفن سم تماس میگیرد. به طرز عجیبی سم جواب میدهد!! چطور ممکن است؟!
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نظرات بازدیدکنندگان (0)