و هر پروانه ای عاشق نیست..
تاریک بود و مهتاب دیگر مثل قبل نمیتابید. انگار او هم خسته بود. خشخش برگ ها زیر پایش سکوت را میشکست. امید کمرنگی بر لبانش نقش بسته بود. میگفتند شاید غریبه ی آشنایش جایی در آن دشت گل باشد. از لابه لای درختان تو در تو که گذشت رسید به نهر کوچکی که کنار درختان جاری بود. در آب انعکاس شکسته اش را دید. شعله اش داشت خاموش میشد و از تنش چیز زیادی باقی نمانده بود..
زمان زیادی نداشت. باید قبل از اینکه آخرین اشکش بر زمین میچکید دلبرش را پیدا میکرد. میخواست او را برای آخرین بار ملاقات کند. شنیده بود نهر راهنمای آن دشت سرسبز است. پس در امتداد آب دوید و دوید و دوید
حرارت تا عمق وجودش پیشرفته بود. چشمانش را بست. شاید باید با این حقیقت تلخ و تکراری کنار میآمد. شاید نمیتوانست به آخرین رویایش دست یابد. با ناامیدی ایستاد و چشمانش را باز کرد که خود را در برابر انبوه گل های رنگارنگ پیدا کرد. لبخند بیجانی بر لبهایش جاخوش کرد
سر چرخاند و هزاران هزار پروانه در اطرافش به گردش در آمدند. اما او هیچ کدام را جز زیبای دلفریبش ندید. نام پروانه اش را فریاد زد و سکوت دشت در آغوش نسیم ناپدید شد. اشک در چشمانش حلقه زد. پروانه آرام آرام به سوی یار دیرینش آمد. شعله ی کمنور شمع آنقدر قوی نبود که بالهایش را بسوزاند پس خود را به تن نصفه نیمه ی شمع چسباند
شمع خندید. خنده ای به بلندای باد و به شکوه رقص گندمزار طلایی. خنده اش گوش به گوش چرخید و دشت بیدار شد. شمع سوخت و آخرین شعله اش را تقدیم پروانه کرد. نورانی ترین شعله ای که تا به آن روز از فتیله اش زبانه کشیده بود. سپس آخرین اشکش را ریخت. اشک غلتید و بر نقش و نگار بال پروانه جا خوش کرد.و پروانه زمزمه کرد «پس شمع ها هم عاشق میشوند»
خیلیییییی قشنگگ بود ... قشنگ با روح و روانم بازی کرد ....
لطف داری زیبا >>
زیبایی از خودته ... فقط حرف دلمو زدمممم💙💎
زیبایی از خوانندشه و چشماش:)
🙂🙃🥲💙💙💙💙💙🤍🤍🤍🤍🤍✨️✨️💎💎💎
:)
میوD:
عالی بود 🛐🛐🛐❤️🔥❤️🔥
لطف داری:)
فک نکنم تو تستچی نویسنده های زیادی پیدا بشه
ولی باید بگم یکی از بهتریناشونی🛐 🖤
ممنون عزیزم :)
قشنگ بود💗
سپاس 🤍
✰ پست / تستت عالیی بود قشنگم 😻
⭑⭒امیدوارم موفقیتهای زیادی نصیبت بشه و پستهای مفید و خوبی درست کنی 😽💜
✦از طرف ناظر محتوای قشنگت : Avamiyy
لطف کردی ناظر عزیز 🌹
قربونت