
پارت سوم
متیو : دستم روی فرمون بود و هر از گاهی از پنجره نگاهی به بیرون می انداختم، کارولین ریز نگاهی بهم انداخت و به گوشی توی دستش خیره شد و با بی اهمیتی پرسید چیزی شده؟! شونه ای بالا انداختم و گفتم نه! کارای شرکت یکم بهم ریخته و، کارولین : یعنی میخوای بگی به خاطر اون دختر نیست؟! متیو : کدوم دختر؟ کارولین : ناسلامتی تا چند دقیقه پیش منم تو شرکت بودم! متیو : خب؟ کارولین : خب؟ همین؟ متیو خودت خوب میدونی چه کسی رو میگم متیو : عصبی مشتمو روی فرمون کوبیدم هوفف کارولین میشه بیخیال بشی؟ خستم! کارولین : تا ادامه راه چیزی نگفتم اما انتظار همچین رفتاری رو ازش نداشتم! رسیدیم کنار خونه ما و بدون اینکه نگاهی بهش بندازم گفتم نگه دار منم خستم میرم یکم بخوابم فردا هم با بچه ها بیرونم متیو : باز کجا؟ کارولین : جای خاصی نمیریم تا غروب برمیگردم خونه و بهت زنگ میزنم متیو : یعنی نمیتونم ببینمت فردا؟ کارولین : نه! متاسفم متیو : مشکلی نیست مراقب خودت باش
کارولین : تو هم همینطور، در رو باز کردم و پیاده شدم قبل از اینکه در رو ببندم گفت : بابت..رفتارم متاسفم نباید عصبی میشدم و میدونی خب.. کارولین : تقصیر تو نبود باشه؟ لبخندی زدم و در ماشین رو بستم و به لای پنجره که پایین بود نزدیک شدم و ادامه دادم، دوست دارم می بینمت حالا متیو : لبخندی زدم و به چشماش نگاهی انداختم خداحافظ. رز : پاهامو با ریتم آهنگ تکون می دادم و چشمامو روی هم گذاشته بودم و لبخندی عمیق روی لب هام نقش بسته بود هدفون رو از روی گوشم برداشتم و چشم هامو باز کردم و با یه حرکت از روی مبل پایین پریدم و نگاهی به ظرف های روی میز انداختم مثل اینکه جز فکر کردن به اون پسر کارای دیگه ای هم دارم لبخند دندون نمایی زدم و ظرف ها رو برداشتم و به آشپزخونه رفتم و مشغول شستنشون شدم دستامو خشک کردم و خودمو دوباره روی مبل انداختم همه جا ساکت بود..
متیو : روی تخت غلتی زدم و به سقف چشم دوختم چرا امروز؟ چرا بعد از این همه مدت باز باید اون چشماتو می دیدم دختر؟! شاید اگه بیشتر تلاش میکردی شاید اگه درست فکر میکردی به همه چیز و شاید اگه من انقد بد نبودم جای کارولین تو بودی! شاید همه چی مثل قبلا بود با هم به دیوونه بازی هامون می خندیدیم بازم با خجالت زدگی بامزه ی توی چشمات بهم خیره میشدی و میگفتی دوسم داری! ولی نمیشه همه چیز عوض شده تو و من حتی احساس قلب ها و چشم هامون هم عوض شده ولی هیچ چیز انداره ی این دوری قلب ما دو تا رو تیره و تاریک نکرد! با صدای نوتیف گوشیم غلتی زدم و گوشی رو توی دستم گرفتم به پیام روی گوشی چشم دوختم کارولین بود نوشته بود، (بیداری؟!) نفس عمیقی کشیدم و جوابشو دادم ( اوهوم خوابم نمی بره) کارولین : (عزیزمم، چیزی فکرتو درگیر کرده؟) متیو : (نه بچه خوبم فقط امروز مثل اینکه به اندازه کافی زود بیدار نشدم) کارولین : (ای جونم اشکال نداره چشماتو ببند و به هیچی فکر نکن امیدوارم جواب بده اگه هم خوابت نبرد من هستم) متیو : (خیلی خوبه که دارمت)!
ناظر عزیز ممنون میشم منتشر کنید♡
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
پس پارت بعد کی میاد؟ 🥺
ممکنه ادامه نداشته باشه🥲
چی ؟ ..نه.. چرا ؟🥺
معلوم میشه زیبا به زودی🩷🥺
🥺💚
هومم.. محشر بود🫠
پارت بعد کی میاد؟ 🥺
مرسیی
معلوم نیس واقعا زیبا🫠🩷
تا دو هفته دیگه میاد؟؟ 🥺🥺
احتمالا آره قشنگم
پارت بعد رو بررسی گذاشتی ؟!
عوم فعلا نه😂😔
وی که به امید اون فعلا نشسته 😶😅
عی جانم🥲😅
عالی بود 🩷
ممنونمم🩷
خانوم برگشتن دوباره😂،عالییی
عی جان عی جان بله برگشتم مثکه😂مرسیی زیبا🩵
مثل همیشه عالی
ممنون قشنگم🩵
عالی تر از عالی...محشر تر از محشر...مثل همیشه 👍❤️🩹
مرسیی زیباا🩵🪻
الان اومدی پارت بعد رو بزاری ؟!😃😃😃
امروز وقت کنم حتما میزارم😊
❤️🩹❤️🩹❤️🩹❤️🩹
یسسسسسسسسسسسسسسسسسسس
بعد صد سال...پارت ۳ ❤️🔥❤️🔥❤️🔥
بله بله😄🩵
جالب بود
ممنونمم