این آقا به مدت ۷ سال. . .
این آقا به مدت ۷ سال توی خونهش با یه ج*س*د زندگی میکرد. . . سال ۱۹۳۰ کارل ۵۳ ساله به عنوان رادیولوژیست توی بیمارستان کار میکرد و اینجا بود که . . .
با زن رویاهاش ماریا اشنا شد و خیلی زود عا*شقش شد. ولی مشکل اینجا بود که ماریا سِل داشت. کارل هرکاری که میتونست واسه نجات جون ماریا انجام داد و در نهایت ماریا از دنیا رفت . اون به خاطر علاقه بیپایانش تمام خرج کفن و دفن رو خودش پرداخت کرد حتی یه آرامگاه بزرگ هم واسه ماریا ساخت و تقریبا هرروز به اونجا سر میزد، اما. . .
بعد دو سال کارل عشق و علاقهش یه جورایی فوران کرد. یه شب دز*دکی رفت آرامگاه ماریا ، ج*س*دش رو دز*دید و برد خونه. شاید باورتون نشه ولی با سیم پیانو،استخواناشو به هم چسبوند با گچ ،کلاهگیس و لوازم آرایش سعی کرد تا حد توانش ج*س*د ماریا رو زنده نشون بده اینم نتیجه کارش:
کارل به مدت ۷ سال مثل یک زوج معمولی با ج*س*د ماریا زندگی کرد. باهاش غذا میخورد،باهاش میرقصید،باهاش فیلم میدید و . . . اما یروز که پرده های پنجرهش کنار بود یکی از همسایه ها اونو در حال رقصیدن با بدن بیجون ماریا دید و خیلی سریع توی شهر پخش شد که اون داره توی خونش با یه ج*س*د زندگی میکنه. . .
و از اونجایی که همه از علاقه شدید کارل به ماریا خبر داشتن احتمال میدادن که این ج*س*د، ج*س*د ماریا باشه. بعد از اینکه خواهر ماریا داستان رو فهمید، پلیس رو خبر کرد و کارل دستگیر شد، کارل بعد از دستگیریش مورد بررسی روانپزشکی قرار گرفت. . .
و بعد از اینکه صلاحیت روانیش تایید شد اونو توی دادگاه متهم به تخریب قبر و دزدین ج*نازه کردن. که بعد از چند وقت پروندهش مختومه اعلام شد و کارل رو بدون هیچ مجازاتی آزاد کردن.
من از قیافه ج.س.د ترسیدم
وای این مرد از لحاظ چهره چقدر شبیه یکی از بازیگرای سریال گاتهام هست!
تو قسمت ۱۱ و ۱۲ فصل یک
جک کروور داخل سریال یک رو*انی بود که داخل آرخام(بیمارستان رو*انی گاتهام) با شوک الکتریکی دادن به افراد روان ی در واقع یجورایی افکار اونها رو در دست میگرفت
ولی در واقع اون یک بیمار نبود اون مرد مجرم بود به نام جک بوکینسکی که به نظر میرسید برای دسترسی به آرخام اینکار رو کرده اما نتیجه گیری ای انجام نشد...
ماریا زنده خوشگل بود چقدر...
یا خدا گابریل هم یه سال با ج/سد زنش زندگی می کرد ولی دیگه اینکارارو که نمی کرد
وای اره
همه که پول دستگاه های گابریلو نداشتن ...
مگه من گفتم ازون دستگاها بخره
بابا اون بی چاره نگهش داشته بود تا زندش کنه وگرنه کنه دفنش میکرد
اخی قلبم شکست 💔:)
تایپم:
جدا گرخیدم....
قشنگ ترین داستان عاشقانه ای بود که خوندم...
بو نگرفت؟!
همینو بگو
دقیقا 😂
پشمااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام