
پارت دوم
نگاهم رو چرخوندم و قدمی به عقب برداشتم که با صدایی متعجب و بهت زده گفت : میدونستی در حال فراموش کردنت بودم و جلوی چشمام دوباره ظاهر شدی؟! رز : تو خیلی وقت پیش منو فراموش کردی! متیو نگاهش رو از من گرفت و سرشو پایین انداخت و گفت : نباید میومدی! رز : تقصیر من نیست که، این قلب لعنتی که نمیفهمه وجود تو واسش سمه! متیو : وجود من سم نبود..من فقط..فقط رز : ترکم کردی؟! قلبمو خورد کردی؟! فقط؟! به زبون اوردن کارایی که با من کردی کافی نیست باید تاوان پس بدی پسر! متیو : بشین که تاوان پس بدم! رز : همیشه منو دست کم گرفتی، ولی تهش ثابت میکنم اونی که فکر میکنی نیستم متیو : همیشه قرار بود ثابت کنی ولی.. بگذریم خستم حوصله ی تو یکی رو امروز نداشتم! رز : بغض توی گلومو قورت دادم و در آسانسور و باز کردم و واردش شدم از آینه آسانسور به خودم چشم دوختم که بغض توی گلوم شکست و اشکی روی گونه ام چکید..
نگاهم رو چرخوندم و قدمی به عقب برداشتم که با صدایی متعجب و بهت زده گفت : میدونستی در حال فراموش کردنت بودم و جلوی چشمام دوباره ظاهر شدی؟! رز : تو خیلی وقت پیش منو فراموش کردی! متیو نگاهش رو از من گرفت و سرشو پایین انداخت و گفت : نباید میومدی! رز : تقصیر من نیست که، این قلب لعنتی که نمیفهمه وجود تو واسش سمه! متیو : وجود من سم نبود..من فقط..فقط رز : ترکم کردی؟! قلبمو خورد کردی؟! فقط؟! به زبون اوردن کارایی که با من کردی کافی نیست باید تاوان پس بدی پسر! متیو : بشین که تاوان پس بدم! رز : همیشه منو دست کم گرفتی، ولی تهش ثابت میکنم اونی که فکر میکنی نیستم متیو : همیشه قرار بود ثابت کنی ولی.. بگذریم خستم حوصله ی تو یکی رو امروز نداشتم! رز : بغض توی گلومو قورت دادم و در آسانسور و باز کردم و واردش شدم از آینه آسانسور به خودم چشم دوختم که بغض توی گلوم شکست و اشکی روی گونه ام چکید..
آسانسور ایستاد و اشک های من متوقف نمیشد محکم در و باز کردم و سرمو انداختم پایین و به حرکتم ادامه دادم، نگاه سنگین خیلی از آدم ها رو روی خودم احساس میکردم باد ملایمی موهام رو نوازش میکرد به دیواری تکیه زدم و به آسمون ابریِ خاکستری و سفید چشم دوختم که صدای خنده های آشنایی توی گوشم پیچید از گوشه دیوار به محل صدا نگاهی انداختم خودش بود اما..اما دختری کنارش قدم برمی داشت! پوزخندی تلخ گوشه لبم نشست و سرم رو چرخوندم و کنار دیوار نشستم چطور بعد از ۲ سال نمیتونم فراموشت کنم؟! تو مگه چی داری پسر! شونه ای بالا انداختم و نفس عمیقی کشیدم دستم رو توی جیبم بردم و سیگاری برداشتم و روشنش کردم و روی لبم گذاشتم و چشمامو روی هم گذاشتم... هوم، سیاهی...تاریکی مطلق! چه آرامشی..
دستی روی لباسم کشیدم و شروع کردم به قدم زدن، خاطراتی مسخره توی ذهنم مرور میشد ( _متیو چه اسم قشنگی! بهم معرفیش میکنی؟ +چرا که نه مگه میتونم شخص مورد علاقمو به بهترین رفیقم معرفی نکنم؟) میتونستی رز میتونستی البته شایدم تقصیر تو نبود شاید تقصیر لانا هم نبود متیو خودشو ثابت کرد به بهترین نحو ممکن ثابت شد واسم:) تنها کسی که نمیخواستم دنیا اونو تبدیل به یه درس کنه واسم! خنده ای روی لبام نقش بست البته منم بهترین ورژن خودم رو پیدا کردم! دختری که موهای کوتاه سیاه رنگ داره، چشماش به سیاهی شبه و سیگار هیچوقت رهاش نمیکنه و لباس های سیاه تیره از بدنش جدا نمیشه! خیلی خوبه نه؟! اشکی از گوشه چشمم سرخورد! ولی من این...این نبودم!...
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
روی داستانت کراشمممم
مرسیییی زیباا🥲💗
هعی همین الان دوباره رفتم پارت آخر داستان قبلیت رو خوندم...
میشه مثل مابقی داستان هات این یکی رو خوب تموم کنی ؟ 😅
به خدا ما سر پارت آخر داستان های قبلیت چه اشک ها که نریختیم 😂😂😂
پارت بعد دو روزه بررسیه🐈⬛
عومم چیزی معلوم نی اگه پایانی داشته باشه در مورد پایان خوب هم فکر میکنم😁🩵
😂😂😂🫠🫠🫠🙂🛐🛐🛐😉
پایان داره 🫵
امیدوارم😂🩷🫠
طبیعیه که داستانات باعث قشنگی زندگیم شده؟:))
ای جانم مرسییی🥲🩷
و همان طور که گفتم : در انتظار پارت بعدی فسیل شدم... ☠️☠️☠️☠️☠️☠️
ای جانم به زودی
پارت بعد🥹
به زودی🦋
عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییی بود 🩷🩷🩷🩷
مثل همیشه البته😉
مرسییی🦋🩷
وی در انتظار پارت بعدی داستان فسیل گشت...
در انتظار موندیماااااااا...زود پارت بعد رو بزار 😘😘😘
آخیی دنبال ایدم😄🩷
عالی بود:) 🥀
مرسی زیبا🩷
چی بگم...مثل همیشه عالی...:)
مرسی عزیزم🩵🦋
منتظر پارت بعد هستیم ❤️🔥❤️🔥❤️🔥
ممنونمم🩵