پلک های چسبان....
پلک های چسبان، دل های شکستنی، قلب های تیکه به تیکه. چه زندگی خسته کننده ای مگر میشود چنین بگذرد؟ آرزو ها بر باد میرود. و سپیده دم قلب مرا خورد میکند. با نگاه به پنجره، چشمانم را می بندم و قلبم را با تو به یادگار میزارم.
هی، هی، صبر کن. تو قلبم را بردی، من بدون آن زنده نمی مانم. چرا نمی فهمی. هر لحظه که به چشمانت نگاه میکنم، قلبم به باد میرود. مگر من چند قلب دارم؟ اما تو هر روز سنگ دل تر میشوی. تا روزی که با دست خودت مرا خورد کنی نه با چشم های بهاریت که زیبا به نظر میرسد اما عمق پلیدی دارد.
چشمانم برای تو، قلبم برای تو مگر من چیز دیگری هم دارم؟ اگر دارم آن هم برای تو، اما این را بدان که دوستت دارم. قلب مرا فراموش نکن همان قلبی که بارها شکستی و تلاشی برای بازسازی اش نکردی العان به آن نیاز داری؟
نه دیگر این قلب برای خودم است. دیگر آن را به تو نمیدهم. این بار آخری است که میشکند. بار دیگر بازسازی نمیشود. آخه این خانه نیست که قدیمی شود عوضش کنیم. این قلب است. یه جای بزرگ، که یه رود زیبا از میان آن رد میشود. باشه! رود هم برای تو. اما فقط بمان. تا من چشمانت را ببینم و باز بمیرم. دوست پاییزی من. آخه تو حتی شیر کاکائو هایت را به من ترجیح میدهی! هی دوستت دارم شیر کاکائوی تلخ من!
پلک های چسبان....
آره حتما! 🌹🌻
کاربر گرامی شعر یا متن کامنت میکنی تو نظر سنجی یادگاریم؟؟؟