(فلش بک به ۱ سال پیش) (۱۷ سلگی ا.ت )از زبون ا.ت:بچه هااااا عجله کنید امنه بیاید. از زبون اما:ا.ت مطمئنی؟؟. ا.ت:ارههههه. رزی و لیندا و نامجون ساکت بودن ولی خیلی ذوغ داشتن💗(ا.ت پارکور بلده و الانم روی یه ساختمون خیلییییییی بلنده🦖) از زبون نویسنده: خب دوستان اونا یه اکیپ خیلی باحال بودن که....بقیشو ا.ت بهتون میگه:فقط و فقط یه لحظه طول کشید.....که پام لیز خورد و پرت شدم🥺میپرسید اونایی که مثلا اسمشون دوست بود چی😔؟؟؟؟ فقط دیدم اونا سری فرار کردن❤️🩹😔 اونم بدون من❤️🩹
(پایان فلش بک ) (ا.ت الان ۱۸ سالشه و یه رپر هست🎤🎶یه کافه خیلیئییی بزرگ داره که تو یه قسمت واسه گیم هست 🎮 و اونجا اجرا میزاره و بعد کنسرتای دیگه اش هم میاد اونجا) اما...ا.ت هم عین هر کس دیگه...نمیدونه سرنوشت/آینده چی براش رقم میزنه....اما ازش نمیترسه عکس ا.ت👆🏻
(پایان فلش بک ) (ا.ت الان ۱۸ سالشه و یه رپر هست🎤🎶یه کافه خیلیئییی بزرگ داره که تو یه قسمت واسه گیم هست 🎮 و اونجا اجرا میزاره و بعد کنسرتای دیگه اش هم میاد اونجا) اما...ا.ت هم عین هر کس دیگه...نمیدونه سرنوشت/آینده چی براش رقم میزنه....اما ازش نمیترسه عکس ا.ت👆🏻
*زمان حال* از زبون ا.ت :هدفونمو گذاشتم رو گوشم گوشیم رو گذاشتم تو جیبم و اهنگ ignite رو پخش کردم ترجیح دادم پیاده برم رفتم سمت پاتوقم یعنی کافه خودم کافه 🎮تنهایی🖤 وقتی رسیدم کافه......
ناظرش بودم:)
پین؟
عالی✅
ولی به شخصه نظرم اینه که در داستان نباید از ایموجی استفاده بشه، ایموجی کیفیت داستانو پایین میاره🦆🌹
ممنون
باشه حتما
عالی بود...ممنون میشم به تست آخرم سر بزنی پریزاد...
قشنگ بود :)
مرسیییییییییییییی🍟✨️😊