
محمد بن علی بن ملکداد تبریزی ملقب به شمسالدین یا شمس تبریزی از صوفیان ایرانی مسلمان مشهور سدهٔ هفتم هجری است. سخنان وی را که در مجالس مختلف بر زبان آورده، مریدان گردآوری کردهاند که به نام «مقالات شمس تبریزی» معروف است. او اشعاری به زبان فارسی و ترکی میسراید همچنین در برخی اشعارش از عربی و رومی استفاده میکرد تاریخ تولد: ۱۱۸۵، تبریز محل و سال فوت: ۱۲۴۸، خوی آثار: مقالات شمس

روش زندگی شمس تبریزی، در تضاد با مردمان عصر خود بود و مولانا دلباخته طریق سلوک عاشقانه او شد. شمس تبریزی، عارف پرآوازه قرن ششم و هفتم هجری و استاد مولانا بود. مولوی در محضر شمس تبریزی، حکمت عملی را به شیوه ای متفاوت، تجربه کرد و دلباخته روش سیر و سلوک او شد. ارتباط این دو به حدی عمیق شد که حسادت اطرافیان مولانا را برانگیخت و تلاش کردند آن دو را از هم دور کنند.

شمس تبریزی همیشه در سیاحت بود. از این جهت او را به پرندهای تشبیه کردهاند که زمین را طی میکرد. شمس تبریزی در تاریخ ۲۶ جمادیالثانی سال ۶۴۲ هجری قمری به شهر قونیه به دیدار مولانا رفت. مولانا قبل از دیدار با شمس تبریزی، از علمایی بود که در چهار مدرسه مشهور قونیه درس فقه میداد. مولانا از احترام زیادی در نزد بزرگان قونیه برخوردار بود و آنها در رکابش، سر تعظیم فرود میآوردند. مولانا بعد از دیدار و گفتگو با شمس تبریزی، بعد از مدتی دگرگون شد. شخصیت نیرومند شمس بر مولانا اثر گذاشت. او لباس عوض کرد و درس و منبر وعظ را به کنار نهاد. مولانا از مدرسه دور شد و به موسیقی و رقص سماع روی آورد. مردم قونیه که چهره علمی و دینی مولانا را دیده بودند، با تغییر احوال او در اثر ارتباط با شمس تبریزی، ناراحت شدند.

شمس تبریزی تلاش میکرد مولانا را که به ظواهر دین آراسته بود از خود تهی کرده و درون او را غنا بخشد. او به مولانا تعلیم میداد و او را وادار به سکوت میکرد. سکوت یکی از مراحل عرفانی است که با طی کردن آن، عارف به مرحلهای جدید از عرفان راه میگشاید. شاید طی مرحله سکوت عرفانی در محضر شمس تبریزی بود که سبب شد مولانا تخلص خموش را برای خود برگزیند.

از مردم معمولی تا عالمان دینی و حتی اطرافیان و نزدیکان مولانا، نتوانستند حال دگرگون او را تحمل کنند. مولانا بههمراه شمس تبریزی در رقصهای صوفیانه سماع شرکت میجست و نزدیکی به خداوند را از طریق موسیقی و رقص، تجربه میکرد. مردم که حال مولانا را درک نمیکردند، عامل این تغییر و دگرگونی را شمس تبریزی میدانستند و علیه او شورش کردند؛ چون از نظر آنها این حرکات مولانا، شایسته یک عالم دینی گرانقدر و شهیر نبود.

شمس وقتی اوضاع را دید، پس از گذشت یک سال و نیم همنشینی و دوستی با مولانا، بدون اطلاع او قونیه را ترک کرد و به دیاری نامعلوم رفت. مولانا از فراق شمس، شوریده حال شد، گوشه عزلت گرفت و ارتباطش را با اطرافیانش قطع کرد. مولانا خانهنشین شد و در را به روی خود بست و تمایل دیدار با هیچ کسی، حتی اعضای خانوادهاش، را نداشت. نزدیکان مولانا تحمل حال او را نداشتند و از رفتار با شمس تبریزی پشیمان شدند. سلطان ولد بهدنبال شمس رفت و او را پیدا کرد و از او خواست به قونیه بازگردد. مولانا بعد از مدتی، نامهای از شمس دریافت کرد که نشان از حضورش در شام داده بود. مولانا فرزندش را با ۲۰ نفر از اطرافیان، برای آوردن شمس تبریزی، به شام فرستاد و شمس با استقبال ویژهای از جانب مولانا روبهرو شد. مولانا برای حضور شمس تبریزی، محفلی را ترتیب داد که در آن مجلس شور و سماع برپا بود و شمس را غرق در شادی حضور کرد.

به نظر میرسد هدف شمس تبریزی از سفر و دور شدن از مولانا این بود، که با غیبت خود، مولانا را به مرحله استغنا از خود برساند و از این طریق، شمس درون مولانا را زنده کند. شادی دیدار شمس برای مولانا چندان طولانی نبود. خیلی زود، دوباره رفتارهایی که ریشه در حسادت و کینه داشت، خود را در قالب آزار شمس، نمایان کردند

مولانا پس از دیدار با شمس، دستار از سر برداشت و درس و وعظ را ترک کرد. عقاید او تغییر میکند و دیگر اثری از تقدیر و دوزخ در سخنانش دیده نمیشود. او بهیکباره تمام تعالیم خود را کنار گذاشته و به شراب و موسیقی روی آورد، تا از این طریق، خداوند را جستجو کند؛ زیرا مولانا دیده بود که شمس تبریزی چگونه شراب مینوشد و با موسیقی از خود بیخود میشود، اما در این راه، هرگز دچار خطا و اشتباه نمیشود. مولانا دریافته بود که شمس بدون دوری از دنیا، روح خود را پرورش داده است و با وجود اینکه با همه افراد، امکان نشست و برخاست دارد، هرگز از آنها اثر نمیپذیرد. او دریافته بود که شمس تبریزی با وجود اینکه در دنیای خاکی زندگی میکند، به شادی و استغنای درون دست یافته و کاملا به خداوند وصل است و اثر عالمی دیگر در تمامی رفتارها و کردار او نمایان است.

مجموعه مقالات شمس تبریزی که موضوع آن، سوال و جوابها و مباحثی است که بین او و شاگردانش، رد و بدل میشد. این مقالات حکایتی جذاب در دل خود دارند که مولانا آنها را در دوره همنشینی با شمس تبریزی، به شاگردانش آموخته است و بعد از او، مریدانش آنها را جمعآوری کرده و به نگارش درآوردهاند. موضوع این مقالات، در مورد شخصیت و زندگی شمس تبریزی در قونیه، ارتباط او با مولانا و حکایتهایی است که شمس از طریق آنها به مولانا، درس آموخته است. غزلیات شمس تبریزی و مناقبالعارفین از دیگر آثاری هستند که به شمس تبریزی نسبت داده شدهاند. غزلیات شمس تبریزی یکی از آثار مولاناست که آن را به نام شمس تبریزی ثبت کرده است.

شمس تبریزی عادت به نوشت نداشت و این را خود او در سخنانش گفته است. آثاری که به نام شمس برجای مانده، برگرفته از گفتههای شمس است که توسط مولانا و اطرافیان او، جمعآوری شده و به نگارش درآمده است.

شمس تبریزی پیش از آن از مولانا خواسته بود که اگر قونیه را ترک کرد، سراغی از او نگیرد. منابع در مورد سرانجام شمس، اختلاف نظر دارند. برخی بر این عقیدهاند که شمس توسط سلطان ولد، پسر بزرگ مولانا کشته شد. برخی دیگر بر این عقیدهاند که قونیه را ترک کرد و دیگر بازنگشت و بعضی دیگر نیز معتقد به غیب شدن شمس تبریزی از نظرها هستند. برخی بر این عقیدهاند که شمس تبریزی بهصورت درویشی ناشناس به خوی رفت و مدتی را در آنجا ماند و مریدانی در این شهر اطراف او را گرفتند. به گفته منابع، شمس تبریزی در شهر خوی به مرگ طبیعی، دیده از جهان فرو بسته است. به نظر میرسد شمس تبریزی، در خوی گمنام نبود، او مدت زیادی در شهر خوی اقامت داشت.

بزرگداشت شمس تبریزی شمس تبریزی از عرفای بزرگ قرن هفتم است که با سلوک عارفانه خود، مولانا را دگرگون کرد. هفتم مهرماه با عنوان روز بزرگداشت شمس تبریزی در تقویم رسمی ایران نامگذاری شده است.

آرامگاه شمس تبریزی علاوه بر این منابع، دکتر محمدعلی موحد نیز در مقدمه کتاب مقالات شمس به مدفن شمس تبریزی در خوی اشاره میکند. این مدفن در محلهای به نام محله شمس و کنار مناره شمس قرار دارد. با این توضیحات، به نظر میرسد شمس بعد از جدایی از مولانا، از قونیه به ایران آمده و در خوی اقامت کرده است و مولانا بهدلیل بیم جان او توسط اطرافیانش، بهدنبال شمس نرفته است. شمس تبریزی در خوی مانده و همان جا از دنیا رفته است. وقوع زلزله در خوی، سبب از بین رفتن دیگر منارههای آرامگاه شمس تبریزی شده است. آرامگاه شمس تبریزی در خوی، از مکانهای زیارتی شهر است که گردشگران و علاقهمندان به مکتب شمس و مولانا برای زیارت آن میروند. آدرس: خوی، محله شمس، مقبره شمس تبریزی
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
مولانا که بود ؟ ارتباط میان شمس و مولانا ویژه شد 🌚💙🦋
عالی ممنون
من هم ی پست در این باره دارم اگه میشه حمایت کنید...
حقیقتا بعضی وقتا رابطه شمس و مولانا منو یاد رابطه استاد و شاگردی ویکتور و یوری میندازه :)
بک میدم
به نظرم واقعا خوندن کتاب ملت عشق برای هر آدمی از واجباته>>>>>>
+++
کاملا موافقم👍🏻
عالی
رمان ملت عشق هم اطلاعات زیادی از شمس و مولوی داره
ممنون 🙏🏼
بله ، اون که یک شاهکار🦋
بک میدم.
ادمین پین؟
مولانا مگه مسلمون نبود ؟ پس چطور شراب میخورد ؟
من توی گوگل جستجو کردم و از مادرم که ادبیات خونده پرسیدم این موضوع صحیح نیست هرچند مولانا بعد از اشنایی با شمس به تزکیه (پاک کردن روح) و سیرو سلوک مشغول شد و منبر و ... رو رها کرد ولی هیچ وقت کاری خلاف دستورات قرآن انجام نمیداد
من هم در پستم نگفتم که اون شراب نوشید .. گفتم به رقص و آواز و .. روی آورد و سعی کرد از جانب و دیدی دیگر خدا رو پیدا کنه و بشناسه .. اما یکی از دوستان گفت .. پس چرا بلاخره مولانا شراب نوشید .. با اینکه توی پستم چنین چیز نگفتم ولی من حکایت های زیادی در رابطه با مولانا و شمس شندیم بعضی ها تعریف میکنن و بر این باور هستند که اون نوشید شراب رو ... من هم از اون دیدی که هم خودم شندیم و اون دوست عزیز هم شنیده بود جوابش رو دادم ... حتی من از معلم ادبیات خودم هم پرسیدم ..
جواب اون رو هم برات میزارم ولی این رو بدون که تاریخ یعنی آنچه شاهدان اون دهان به دهان اون رو چرخوندن و چرخوندن تا به ما برسه پس اگر من بر این باورم که اون بعد از این قاعله نوشید و شما نه .. هر دو حق داریم و احترام نظر شما بر من واجب .. آنچه من شندیم ولی در پست خودم نیوردم با آنچه شما باور داری فرق داره ... خب ... چون آنچه من میدونم و شما با هم فرق میکنه .. آنچه من شندیم و شما با هم فرق داره .. ولی هر دو محترمه
و اما جواب شمامعلم ادبیات ما میگفت آدم وقتی هیچ چیز نداشته باشه تازه یادش میفته که خدا رو داره ! مولانا دستار از سر برداشت معلمی رو کنار گذاشت از همه فاصله گرفت تا به معبود واقعی نزدیک بشه و اما آخرین گزینه ی باقی مونده آبروش بود ! تازه زمانی که دهن به دهن پیچید مولانا به میکیده و میخانه رفته و شراب مینوشه همون وقتی که حتی ابروش هم از دست رفت، تازه اون موقع یادش میاد در این جهان بی پایان و بیکران و باعظمت تنها کسی که داره خدا هست و هر کسی که تو رو روزی دوست داشته و دوستش داشتی میتونی روزی از تو
متنفر بشه و فاصله بگیره درست عین مردمی که دهان به دهان خبر رو چرخوندن و نظرشون راجع به مولانا عوض شد فکر میکنم که شمس میخواست از این طریق به اون یادآوری کنه که تنها کسی که داره خداست تنها چیزی که برای انسان باقی میمونه خداست این حرف های من به تنهایی نیست .. معلم ادبیات ما که ادبیات عرفانی خونده این رو میگه و من خیلی این چیز رو قبول دارم
گاهی باید از دید عرفانی نگاه کرد تا دینی ... شاید جواب اصلی .. این باشه🌚💙🙏🏼
موافقم
من درباره اش تحقیق کردم چیزی در این باره پیدا نکردم که ایشون شراب نوشید یه داستان هست که شمس از مولانا میخواد شرلب تهیه کنه و مردم میفهمن که مولانا به میکده میره تف روی صورتش میندازن و ... و شمس در اون لحظه میاد و میگه در این شیشه شراب نیست سرکه است و این میشه ماجرا معروف شراب سرکه کردن شمس و شمس این کار رو میکنه تا به مولانا بفهمونه ابرو با یک بطری از بین میره و تنها کسی که میمونه خداست ( همون که شما گفتی (: شاید شمس از قبل این ماجرا رو برنامه ریزی کرده بود یا این جزء کرامات ایشون بود .
در هر حال ممنون از شما بابت اهمیت دادن به شخصیت های ایرانی
میدونستید کتاب مثنوی معنوی مولانا دو سال پر فروش ترین کتاب شعر امریکا شده ؟ (:
یک جا داستان دختر هلندی رو خوندم که بعد از اشنایی با شخصیت مولانا و خوندن شعر هاش مسلمون میشه (: ما معمولا دنبال سخنران ها و نویسنده های خارجی میریم ولی بزرگترین شخصیت های جهانی توی کشور خودمونن (:
ممنون از شما باید بود🙏🏼🌚...شاید برای من نوعی اشتباه نقل شده .... اما من آنچه که" خوندم "رو توی پستم آوردم تا شکی توی درست بودنش نباشه 🌚🙏🏼💙 کاملا درسته! معلم ادبیات ما میگفت کسانی که توی کشور های دیگه مثل ترکیه و .. هستن سر این که مولانا مال ما هست یا مال اون ها دارن دعوا و جدل میکنن .. اون وقت ..ما برای چهار بیت حفظ کردن شعر از اثارشون کلافه میشیم.. صد ها حیف که خیلی از ما ها نمیدونیم مولانا حتی کی بوده و چه اشعار بزرگ و عرفانی داشته و چه عرفان بزرگی بوده ..
موئمون واقعی حتی اگر به می خانه برود و شراب بنوشد برایش عبادت است
به گفته ی خود شمس....
بک میدم
عالی بود^^
بکمیدم!!
پستآخرمفقطتافرداوقتهستت..