اینم پارت چهارمم
واقعا دلم براش میسوخت. کل اون هفته مراقبش بودم. اولین روز هفته بعد اصلا با ارامش از خواب بیدار نشدم. توی خواب عمیقی بودم که یهو فشار مهیبی رو شکمم احساس کردم. از تخت بیرون پریدم و محکم به میز کنار تخت خوردم... _____________________☆___ اولین کلاسم معجون سازی بود. پروفسور این درس بابای ویولت، اسکوپیوس مالفوی بود. پروفسور مالفوی وارد کلاس شد و گفت: سلام بچه ها من پروفسور جدیدتون هستم و از همتون انتظار دارم قوانین رو رعایت کنید. اضافه کرد: این جلسه قسط دارم که معجون راستی رو بهتون یاد بدم... نمیتونستم بگم معجونم بد بود. ولی به جای دود سبز پر رنگ ازش دود سبز کم رنگ بیرون میآمد. فکر کنم حداقل نمرهی A منفی میگرفتم.
لایک کن بریم بعدی👍🏻♥
کلاس بعدی تغییر شکل بود و مادرم پروفسور این درس بود. واقعا کلاس تغییر شکل بهترینه. بعد از کلاس از جام بلند شدم و به سمت میز مادرم رفتم. مادرم مشغول خواندن کتابی بود. گفتم: اهم سلام پروفسور لاوگود😁
مادرم گفت: بله.... اها تویی هانا. گفتمـ: ناراحت نشدی؟ گفت: از چی؟ با دست به کروات سرخ و زردم اشاره کردمـ. مادرم بغلم کرد و گفت: تو هر گروهی که باشی من دوست دارم دخترم. بعد به سرسرای بزرگ رفتیم تا شام بخوریم. مدیر برامون سخنرانی کرد و گفت: میزبانی مسابقات سه قهرمان با ماست. از همتون انتظار دارم که مودب باشید. دومین شبی که مهمان های ما میرسن مهمانی باشکوهی برگذار میشود. پروفسور مک گوناگال نشست. در راه خوابگاه بودیم. به ویولت گفتم: ما تازه سال اولی هستیم چجوری باید برای خودمون همراه پیدا کنیم؟ ویولت شانه بالا انداخت.
ببخشید کوتاه بود🤍🫡
عالی بود 💚💚
انول(لونا💙💙💙💙💙💙)
به به لونا جان
بسیار زیبا لطفا ادامش هم بذار
باشه حتما
ینی پرفسور معجون سازی نوه ی دراکو بود؟
نه.
اسکورپیوس بود.
یعنی پسر دراکو
وکارد
دراکو💚🍏
تنکس بابت نظر