قسمت جدید
هییی هیچ کی قرار نیست از داستان حمایت کنه
حمایت نشه ادامه نمیدم
11 سالگی از خواب بیدار شدم امروز تولدمه خیلی هیجان زدم « البته می دونم تولدی در کار نیست قراره با هری یواشکی جشن بگیرم » رفتم جلوی اینه جادو اشکار کردم چشم های صورتی تو اینه دیدم مو های بلند سیاهم که پایینش صورتی بود شونه کردم البته گوش های روباهی هم همین طور که یک دفعه صدای مامان بزرگ شنیدم داره میاد به حالت بدون جادو بر گشتم که مامان بزرکگ در باز کرد وبا عصبانیت گفت« داری چی کار می کنی بیا صبونه درست کن تو این 5 سال نفهمیدی » گفتم داشتم مو ها مو شونه می کردم . مامان بزرگ هنوز داره جواب هم میده برو صبونه درست کن . دنیز در دل : مهم نیست کسی نمی تونه روزمو خراب کنه
رفتم پایین پایین صبونه درست کردم میز چیدم سر میز گفتم میشه برم پیشه هری . مادر بزرگ : نخیر باید خونه تمیز کنی اروم ولی در حدی که بشنوه گفتم اگه من نبودم چی کار می کردی . مامان بزرگ چی گفتی گفتم من نبودم چی کار می کردی مامان بزرگ : با چه جرعتی با من حرف میزنی برو تو اتاقت . رفتم اتاقم از پنجره هری دیدم پنجره باز کردم . هری: تولدت مبارک . دنیز : ممنون . هری:چرا نمی یای . دنیز:مامان بزرگ نزاشت . هری : ای بابا کیک کش رفته بودم . دنیز : همین تبریک گفتی کافیه . صدای بالا اومدن مامان بزرگ شنیدم بستم در با صدای بلند باز شد . مامان بزرک عزیز وارد شد و گفت دیگه حق بیرون رفتن نداری
عکس دنیز بدون جادو
عکس دنیز با جادو
عکس دنیز با جادو
عکس دنیز با جادو
ناظر عزیز رد یا شخصی نکن ممنون
قسمت 1و2 شخصی شده از دو تا حمایت کنید
چالش را مامان بزرگ دنیز دیگه نزاشت بره بیرون
قشنگ بود
عااییی بود ادامه بده لطفا خیی قشنگبود
خیلی قشنگه داستانت
لطفا ادامه بده...
خیلی قشنگه داستانت ادامه بده حتما
قسمت چهار هم هست
خو دنیز خواهرم اینقدر نگو ادامه نمیدم 😑 هم روحیه خودت بد میشه هم بقیه بیشتر حمایت نمی کنن 😐 در ضمن کارتم عالی(ㆁωㆁ) یه بار دیگه بگی بده تو مدرسه می کشمت😂
عالی بود😍😘
زندگی در گذر است | آدمی رهگذر است
زندگی یک سفر است | آدمی همسفر است
آنچه میماند از او | راه و رسم سفر است
رهگذر میگذرد
خسته نباشید عالی بود🌹🚶♀️
خوب بود
زیبا بید..