
ادامه ی داستان نیمه تمام...📖

خب ، حالا وقتش بود دوباره به دنیای خود برگردیم و با آنها بجنگیم . به دنیای قبلی برگشتیم و به مدرسه رفتیم . حالا از شانس بد من باید یک ساعت صبر میکردیم تا زنگ تفریح بخوره😮💨😮💨. لطفا از این به بعد به من بگید سانگوی نحس🌚. یک ساعت گذشت.........🕣

بچه ها اومدن توی حیاط . فقط کلاس ما اومدن توی حیاط چونکه بقیه ی کلاس ها تعطیل بودن . دختر ماه 🌒🌙 با استفاده از مخلوط منجمد کنش موفق شد بقیه را به غیر از بچه های کلاس منجمد کند. سپس من داد زدم و گفتم : خواننده ها شروع! و ایتدا بلک پینک آهنگ The girls را خواندند و سپس آنقدر پر قدرت و زیبا خواندند که صدایشان تبدیل به لاین های رنگی شد و لاین ها به هم متصل شدند . لاین ها ترکیدند و بارانی را آغاز کردند . در نگاه باران ، می توانستم ببینم که آینده از چه قرار است . می توانستم ببینم که آینده ی جهنم آبی چگونه است . باران سریع قطع شد و خورشید به شدت تابید🌞🌞.
نوبت خوانندگان دیگر بود و یکی یکی آهنگ هایشان را زیبا و پر قدرت خواندند . من گفتم : ادامه ی نقشه را عملی نمی کنیم و صبر می کنیم تا بیل سایفر بیاید و بعد من نقشه ی خودم را بهتان می گویم . من روی هوا تکنولوژی هایی انجام دادم و پی بردم که بیل سایفر نیم ساعت دیگر می آید. تا آن موقع من از تکنولوژی استفاده کردم و فهمیدم که پنارو که پایش شکسته است دارم الکی بازی در می آورد و خودش را لوس می کند تا بقیه بیش از حد به او علاقه پیدا کنند و او همش به من پز دهد . اگر او واقعا پایش شکسته بود ، نمی توانست پای تخته بیاید و مسئله را حل کند . من داد زدم : پنارو پایش نشکسته و دارد بازیگری می کند . هنیشرن هم به کمک نیاز نداشته و نقشه اش این بوده که فقط به من پز دهد . همین!
دو سه نفر از بچه ها حرف مرا باور کردند و به آن دو گفتند : ما با آدم های خیانت کار نمی گردیم! و به طرف گروه ما امدند. از آنها تشکر کردم اما بقیه ی بچه ها گفتند : ای آدم دروغگو! ای آدم حسود! دیگر بس است! هیچ جا با تو خوش نمیگذرد! بیل سایفر آمد و وقتی ماجرا را فهمید ، به من ضربه محکمی زد و از هوش رفتم . چند دقیقه بعد چشمانم را باز کردم و دیدم که در بیمارستان بستری هستم . خیلی ناراحت شدم حالت تهوع شدیدی داشتم چشمانم داشت سیاهی می رفت سرم را از دستم کشیدم بیرون و با سختی فراوان به سمت مدرسه رفتم . همکاران من گفتند : سانگو! تو نباید اینجا باشی! تو نباید سرم را از دستت بیرون می کردی!

من گفتم : اصلا مشکلی نیست . خودم یک جوری حلش می کنم . حرکت آواتار را زدم . چشمانم سفید شد و توی هوا برق ها به من جریان پیدا کردند و دور برم غرق نور شد . وقتی روی زمین فرود آمدم، همکارانم به سمتم آمدند و گفتند : سانگو! با افتخار ، تو برنده شدی و الان دوستانت به حالت عادی آمده اند! خیلی ازت ممنونیم که در حین کار کردن با ما وقت گذاشتی و کاری کردی که همه ی ما شخصیت ها به طریق یکسان با آنها بجنگیم! ممنون 😍 من گفتم : من باید ازتون ممنون باشم ، از همه ی شما ها، متاسفم ، خوانندگان ، دوستتان دارم ، خداحافظ . چشمانم را بستم و از دنیا رفتم . فکر کنم باید دیگر سفر جدیدی را آغاز می کردم .
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
هاییی✨️🩰
اینجا کلوپ مولتی پاپه 🎤🧸
جایی واسه کیدرامر ها و کیپاپر ها🪩🔮
با ورود به اینجا ⁵⁰ امتیاز بهت واریز میشه🌱🎐
مدیر یه دستیار شخصی انتخاب میکنه که ۶ماه عوض نمیشه🛍🍭
۲ معاون داریم که بعد ۲ ماه عوض میشه🍓🍥
و بقیه عضو عادی هستن🪷🌀
بر اساس فعالیت ها معاون ها و دستیار شخصی انتخاب میشه🫧🧋
با هر ۱۰ تبلیغ ۱۰۰ امتیاز واریز میشه💸🎈
برای عضو شدن وارد لیست زیبایان شو و پست (✨️MY BIO✨️)رو پیدا کن و به نظرسنجی کلوپ برو و بگو میخوام عضو بشم🎶🥢
پین شه؟🫰🏻📌
ادمین پست زیبات لایک شد🍡❤
نظر سنجی آخرم؟ 🌷
تست بلادی مری؟ 🌷
ادمین جون پین کن🌷
ببخشید اگه ناراحتت کردم😔
خیلی جالب بود
یس پلیز🫰
های سوئیتی عالی بود ♡°
مایلی به تست هام سر بزنی؟