2 سال پیش 4 اسلاید 58 مشاهده
اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی داستان

نظرات بازدیدکنندگان (9)
  • این مسابقه شد و پادشاه بسیار تعجب کرده بود.
    ادامه در این تست قرار دارد.

  • ادامه: کودک با گریه به نزد پدرش رفت پدرش با دیدن سر و وضع کودکش بسیار اعصبانی شد (پدر این کودک وزیر پادشاه بود ) وزیر کودک را نزد پادشاه برد و داستان را تعریف کرد. کوروش بزرگ که تا حالا در عمرش به قصر و نزد پادشاه نرفته بود با تعجب به قصر نگاه می کرد و بعد به پادشاه زل زد ( زل زدن به پادشاه غیر قانونی بود) پادشاه از او گذشت. بعد از مدت ها مسابقه ی رزمی شروع شد جایزه این مسابقه خنجر طلایی بود. کودکان سلطنتی که استعداد کوروش بزرگ را دیده بودند اسم او را برای مسابقه نوشتند. کوروش بزرگ برنده

  • قسمت آخرش : کوروش بزرگ با چوپانی به مدت چند سال بزرگ می شود او بیشتر اوقات بازی کودکان خانواده های سلطنتی را از دور تماشا می کرد. یک روز کودکان کوروش بزرگ را میبینند و از او درخواست می کنند که به بازی با آنها بیاید کوروش بزرگ هم این درخواست را قبول می کند او در شمشیر بازی و تیر اندازی و... بسیار حرفه ای بود کودکان از استعداد کوروش بزرگ متعجب شده بودند و او را در یکی از بازی ها پادشاه قرار دادند. آنها با اصرار فراوان کوروش بزرگ را متقاعد کردند که دستور شکنجه یکی از کودکان را بگوی او هم قبول کرد.

  • وقتی معلم پارسالت باستان شناس بود 😂
    ادمین اطلاعاتی که دادم رو پین می کنی؟

  • عالییی
    خیلی جالبه💚

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.