نویسنده:فئودور داستایوفسکی
زاده:۱۱ نوامبر ۱۸۲۱ فوت:۹ فوریه ۱۸۸۱ ملیت:روس فئودور داستایوفسکی فرزند دوم خانوادهای بااصل و نسب ولی نه چندان ثروتمند بود. پدرش پزشک و مادرش دخترِ یک بازرگانِ اهل مسکو بود. فئودور داستایوفسکی پانزده ساله و در آستانهی ورود به دانشکدهی نظامی بود که مادرش را دست داد؛ چند سال بعد، پدر فئودور نیز چشم از جهان فرو بست.
در روسیه،تعارضات سیاسی حاد و ناآرامیهای اجتماعی گسترده بود. حکومت تزاری مخالفان فراوانی داشت. در رأس این مخالفان، دستهای از جوانان قرار داشتند که بیشترآنها تحت تأثیر عقاید اروپای غربی، با جدیتی مهیب خواستار سرنگونی تمام بنیانهای سیاسی اجتماعی در روسیه بودند. آنان علیه تزار و وابستگانش دست به توطئه میزدند، افکار بی دین خویش را جار می زدند، و بیمحابا عرفها و عادات مردمِ سنتی روسیه را مسخره می کردند.
این گروه که به نیهیلیستها شهره بودند، برای مدتی کوتاه فئودور داستایوفسکی جوان را نیز تحت تأثیر قرار دادند. به نحوی که وی مدتی با آنان همکاری کرد و در پارهای از فعالیتهای سیاسیشان نیز مشارکت کرد؛ همین امر هم بود که در نهایت سببِ محکومیت نویسندهی جوان و تبعید چهارسالهاش به سیبری در سال 1849 شد.
بخشی از جملات برگزیده فئودور داستایوفسکی هرگز باور نداشته و نخواهم داشت که شر و بدی جزوی از ذات انسان باشد. (کتاب مبادا که ارزش رنج را دستکم بگیرید! (کتاب جنایت و مکافات) اع.دامْ توهین به روح انسان است. (کتاب ابله)
جچ: نمیدونم شاید ویرجینیا وولف.
زیبا بود🐪
:]