
بلاخره پارت پنج، ببخشید دیروز اصلا خونه نبودم، از مدرسه اومدیم رفتیم بازار ساعت ده اومدیم بعد رفتیم خونه عموم، دختر عمومم اونجا ولم نمیکرد، کلا شرایط جور نبود، ببخشید
ENTP و INTP میرن داخل حیاط میبینن که ESTP و ESFP دارن بمب های صدا میترکونن و ENFP رو میترسونن و ENFP جیغ میزنه، INFP هم میاد داخل حیاط و داد میزنه: کافیههه، اگه تمومش نکنید به ENTJ میگم. ته اهمیت ESTP و ESFP این بود که ESTP درحالی که به INFP خیره شده بود یک بمب دیگه پرت کرد. INFP:مرسی که تمومش کردی😐/ESTP: خواهش😐 INFP میره داخل عمارت و همه چیز رو برای ENTJ توضیح میده، ENTJ هم که عصاب مصاب نداشت رفت مستقیم یک مشت زد به ESTP و چون ESFP دختر بود. ESFP رو نزد و سهمش رو به ESTP زد🤕 INFP میره دست ENTJ رو میگیره و میگه: بسهه دیگههه، بسه🥺لطفا بسهه🥺 ENTJ یک نگاه به چشمای گربه ای INFP میکنه، آه میکشه و ESTP رو رها میکنه، ESTP هم دست ESFP رو میگیره و باهم میزنن به چاک. ESTP و ESFP توی راه فرار به ENFJ میخورن و همه شون میوفتن روی زمین و اون دوتا بلند میشن برن که ENFJ پاهاشون رو میگیره و نمیزاره فرار کنن. ENFJ: اگه ENTJ تنبیه تون نمیکنه، میدم INTJ تا تنبیه تون کنه

*ENFJ ماجرا رو برای INTJ تعریف کرد، INTJ هم اون دوتا رو به همین وسیاه چوبی ها مال قدیم ها که دست و سر توش گیر میوفته زندانی کرد (نمیدونم اسمش چیه، عکسش رو گذاشتم، تنها عکسی که تونستم پیدا کنم😂 دیگه خودتون دستاش رو اضافه کنید) و تو اتاق ولشون کرد رفت ESTP و ESFP از سر لج هی داد میزدن تا سکوت INTJ رو بهم بزنن، تنها دلیلی که باعث شد اونا زنده بمونن، تلاش های ENFJ و INFJ بود که در این راه نزدیک بود طعم شیرین شهادت رو بچشن😵🤧(😂) که بعد دیگه ENFJ و INFJ تصمیمی میگیرن. ENFJ میره INTJ رو محکم میگیره و INFJ میره ESFP و ESTP رو آزاد میکنه. INTJ با عصبانیت به ENFJ و INFJ خیره شده: از شما دوتا انتظار نداشتم/ENFJ: ما اینکار رو کردیم تا دوباره سکوت و آرامش رو به ذهن شما برگردونیم/INTJ: واقعا؟! /INFJ: آره /INTJ: اوه، اوم، پس اگه اینطوره ممنون *اینو میگه و سریع از اتاق خارج میشه* (بچم خجالتیه، آخی🥹)
ENTP و INTP اون گوشه در حال پچ پچ باهم دیگه هستن و دارن نقشه میکشن، هر کس هم نزدیک شون بشه سرش داد میزنن (این کارشون مهمه یادتون نره) ISTP در حال تعمیر ماشین ESTP هست، ESTP هم بالا سرش داره حرف میزنه. ISTP توی ذهنش میگه: خدایا یک پولی به من بده و یک عقلی به این. خیلی دارم خودمو کنترل میکنم نزنمش. ESTP: خوب، آره دیگه خلاصه همین بود. اوه راستی از سفر دو سال پیشم با ENTP نگفتم، یک فاجعه ی تمام عیار بود و... *2 ساعت بعد* ISTP: ماشینت تموم، فقط بیا برو. ISFJ تمام مدت داشت زخم های ESTP رو درمان میکرد و الان رفته خوابیده ESFJ هم داشت شام رو درست میکرد ESTJ هم داشت جاسوسی ENTJ رو میکرد تا یک دلیل برای برکناریش پیدا کنه (😂) ISFP داشت نقاشی میکشید، نقاشی خودش و INFP (اخی🥹، خدایی این دوتا تایپ خیلی خوب باهم کنار میان) ISTJ داره تو کتابخونه تحقیقاتش رو انجام میده و ESFP هم با لبخند بهش خیره شده (خدایی این دوتا خیلی کیوتن، اعتراف کنید) ENFP با INFP درحال قدم زدن در راه رو بودن و میگفتن و میخندیدن
ناگهان چند نفر INFP و ENFP رو میگیرن و اونا رو میدزدن شون. XXXX: ساکت باشید و حرف نزنید. ENFP: *جیغغغ* INFP:کمکککک *هیچکس صداشونو نمیشنوه و الان چشماشون بستش و داخل یک انباری هستن*
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
کاره entp عه=_=
آفرین ولی دو نفره😂
عه
وای دلم برای estp میسوزه😂 بشهی مژلوم😂 جای همه کتک میخوره و تنبیه میشه آخرشم اسمش بد در میره=/
واقعنم
من میگم ENTJ عه
چون رو INFP کراش بوده دزدیدتش :/
No no no
من که میگم کار entpیاintj
میفهمی..
داستانت قشنجه
مرسی🩷
پارت بعدی رو زودتر بزارررر
تو صف انتظاره..
کار من(Intp) و entp بود😂😂😂😂😐
👌
کار Intp و entp
یسس😂
خیلی داستانت خوبه تا حالا کسی از تایپ ها داستان درست نکرده بود
منم همش میخواستم یکی بنویسه دیدم کسی ننوشته خودم نوشتم
میشه پارت بعد INTP و ISTP رو شیپ کنی؟
فعلا با ENTP داره میچرخه، ولی سعی میکنم❤
باشه مرسی ❤️