6 اسلاید توسط: Niki🦋🌱 انتشار: 2 سال پیش 1,583 مشاهده گزارش ذخیره افزودن به لیست


اشتراک گذاری

توجه!

محتوای ارائه شده در این سایت توسط کاربران تولید می شود و تستچی نقشی در تهیه محتوا ندارد بنابراین نمایش این محتوا به منزله تایید یا درستی آن نیست. مسئولیت محتوای درج شده بر عهده کاربر سازنده آن می باشد.

  • جهت اطلاع از قوانین و شرایط استفاده از سایت تستچی اینجا را ببینید.
  • اگر محتوای این صفحه را نامناسب یا مغایر با قوانین کشور تلقی می نمایید می توانید آن را گزارش کنید.

سایر تست های سازنده

نظرات بازدیدکنندگان (26)
  • imageگورباح احمقTina
    لالالالایی آروم نخوابی💫

    چ ج : در تالار اسرار جینیو میکش#ت&م (وقتی تو تالار اسرار بودن تام میکشتتش)
    در جام آتش سدریکو نمیک^شتم بجاش اون مرتیکه ویکتور کرامو چو رو میک&شتم جا سدریک
    تو محفل ققنوس سیریوسو نمیکشتم جاش نویلو میکشتم(توسط بلا)
    تو شاهزاده ی دورگه دامبلدورو میکشتم ولی توسط دراکو و دراکو تا آخر فیلم پشیمون باشه
    تو یادگاران مر/گ ۱ دابی رو نمیک*شتم ولی رونو میکش//تم
    تو قسمت آخر بلا،تانکس،لوپین،سدریک،اسنیپ رو نمیکشتم ولی نارسیسا و لوسیوسو هریو جرجو میک&&شتم
    و تو داستان کاری میکردم دراک و هرماین عاش/ق هم شن

  • هری میسون ایران😎🤣

  • کاری میکردم همه بفهمن که دراکو آدم بدی نبوده🙂🚶🏼‍♀️

  • imageبام✰بو
    قاتل سیب زمینی سرخ کرده✰

    شخصیت خودمو اضافه می کردم داستان باحال بشه👌🗿📿

  • آیا آمبریج احمق رو هم تو همون ۵ kill میکردم

    من خیلی بدم

  • ج چ: ببین.
    من خیلی عوضیم،خیلی زیاد داستان هارو بدتر و وحشتناک تر تموم میکنم.
    یک ایکه رون رو تو یادگاران مرگ kill میکردم.
    جینی در جام اتش را kill میکردم.
    در عوض سدریک زنده میزاشتم
    ولدی مرد که هیچ، آقا جان تو فرزند نفرین شده وقتی هرماینی با هری married کرد،
    هری رو در آخر قسمت میکشم!
    به همین ایزی ای....

  • ج.چ: هیچکس جز ولدی نمی مرد

  • سر اسلاید ۳ ریسه رفتم از خنده

  • اسنیپ و فرد و ریموس و تانکس و نمیکشتم.

  • image𝐒𝐢𝐫 𝐕𝐢𝐜𝐭
    🪄♟️ᴋɴɪɢʜᴛ ᴏꜰ ᴄᴀᴍᴇʟᴏᴛ♟️⚔️

    بعد از تعمیر شدن چوبدستی هری،به وسیله چوبدست کهن،ناگهان بدن نیمه جان پروفسور اسنیپ وارد اتاق دامبلدور شد. هری با نگرانی جلو رفت،و پهلویش را گرفت و به او کمک کرد تا بنشیند. اسنیپ در دست شیشه کوچکی داشت،که معلوم بود پادزهر است. هری با عجله پله ها را پایین رفت،و خانم پامفری را صدا زد....
    بعد از مرگ آنهمه شخص مهم در زندگی‌اش...
    حالا شجاع ترین مردی که تا آن رور میشناخت،با تدبیزی از پیش،موفق به حفظ جان خود شده بود

برای ثبت نظر باید وارد حساب کاربری خود شوید.