اینم از پارت٤ امیدوارم لذت ببرید خودم به شخصه منتظر پارت بعدم که بیرون بیاد خب خوشگلای من کامنت یادتون نره
خب میدونید خواهر تهیونگ از هوش رفته بود و چند روز بهوش نیومده بود برا همین تهیونگ خیلی ناراحت بود من حس میکنم که خواهرش تمام زندگیشه.
بعد مدتی که خواهر تهیونگ خوب شد گفتم بیاد پیش ما زندگی کنه که تهیونگ حواسش بهش جمع باشه. بعد مدتی هم مامان و بابای تهیونگ رفتن از کره و نمیدونم دقیقا کجا اما دیگه خیال تهیونگ راحت بود که خواهرش پیشش هست.
بعد تهیونگ به خواهرش گفت که با من رابطه داره اونم قبول کرد از اون به بعد من و سوهی (خواهر تهیونگ ) دوستان صمیمی شدیم خواهر تهیونگ از تهیونگ فقط پنج سال بزرگتره. نکته* تهیونگ و خواهرش خوب مشروب میخورن اما زیاد مست نمیشن.
بعد مدت ها یه روز پسرا تصمیم میگیرن مارو به پارتی دعوت کنن ما هم قبول میکنیم و میریم نکته* پارتی ٧ نفره بوده سه تا کاپل ها و خواهر تهیونگ. من*(شما) مشروب خیلی روتون تاثیر میزاره و اگه بخورید کم میخورید تا زیاد مست نشید. من بخاطر اونا شراب میخورم ولی اونا انقدر میگن بیشتر که من شرمنده میشم و بیشتر میخورم.
بعد انقدر مست میشم که نمیتونم از سر جام بلند بشم بعد تهیونگ منو بلند میکنه و میبره تو ماشین و میبره خونه رو تخت میخوابونه و خودشم پیشم میشینه که نکنه من کاری دست خودم بدم. بعد خودش کنار من خوابش میبره. نکته* من همیشه سحرخیزم. من صبح که از خواب بیدار میشم تا چشممو باز میکنم تهیونگو میبینم و وحشت میکنم که یهو تهیونگم بیدار میشه و وحشت میکنه و هردو باهم فریاد میزنیم.
بعد تهیونگ منو میبره پارک که درباره خودم بهش اطلاعات بدم نکته* تو اون پارک گل محمدی و لاله و بقیه ی گلها هست که من از اون گلها حساسیت دارم. میرم که یهو.....
میخوام هیجان بدم پس بزن بریم😈😊😁
که یدفعه شروع میکنم به پف کردن و قرمز شدن و نفسم نمیاد نکته*پارت سه بابای تهیونگ بعد فوت مامان تهیونگ ازدواج میکنه ولی بچه دار نمیشه و از کره میره . خب بقیه اش برا پارت بعد هست.😈😈😈😈😜😛😝👍
خب پارت٤ هم به پایان میرسه کامنت یادتون نره
اگه داستان کوتاه میخواید هم تو کامنت ها بگین تا براتون بنویسم. ❤❤❤❤❤💜💜💜💜💜💙💙💙💙💙به عشق شما
نظرات بازدیدکنندگان (0)