سلام🙂 لطفا با سوزی همراه باشین😘💓
سوزی دنبال یه کارگردان میگشت که قبول کنه همچین برنامه ای رو بسازه.تو کلاس ها میدویید و نا امید میومد بیرون تا اینکه دید کسی قبول نمیکنه داشمی رفت سر کلاسش تا اینکه خورد به.......
خورد به یه پسره و پرت شد روی زمین.بهوش اومد که دید هزار تا چشم دارن نگاهش میکنن سوزی خودشو به عقب کشید که به پاهای یکی برخورد کرد سه متر پرید. که دید ناهیون دوستشه و اروم شد.
از ناهیون پرسید=اون کی بود؟ ناهیون چون همیشه حس نداشت گفت =حسش نیست بگم.انغدر رو مخ اش اتو کشیدم که پناه برد به دستشویی.بعد اومد بیرون و گفت=لی هون و داره کارگردانی میخونه
سریع رفتم دنبال پسره و پیداش کردم از حیجان داشتم ذوق مرگ میشدم که دیدم پسره اصلا تو فاز نیست و میگه بلک پینک کیع؟ گفتم بهترین گروه کیپاپ اون گفت اینطور نیست اکسو از همه بهتره و شروع کردیم به دعوا ولی هیچکدوم از ما کم نیاوورد
رئیس دانشگاه اومد و ما رو از یک هفته اومد به دانشگاه محروم کرد ولی من کم نیاووردم و دست اون پسره رو گرفتم کشید و بهش گفت من نمیخوام توهین کنم ولی نمیزارم تو ام توهین کنی به من و بلک پینک پسره گفت= مثل اینکه تو کار و زندگی نداری گفتم=نه و فقط میخوام بگم من میخوام یه برنامه بسازم که داخلش ستاره ها رو دعوت کنم و بلک پینک هم بینشون باشه همین ولی به یه کارگردان نیاز دارم و تو باید بهم کمک کنی چون منو پرت کردی.
پسره گفت باید کسایی که مهم تر از بلک پینک اند هم دعوت کنی. گفتم=مثلا؟.گفت=اکسو. میخواستم بزننش ولی به خودم یاداوری کردم که نیازش دارم.و گفتم باشه.و یه لبخند مثنوعی زدم.و بعد زنگ زدم به بادیگارد ام. پسره هم سوار دوچرخه شد و رفت.
نظرات بازدیدکنندگان (0)