ناظر جان خواهشا یا منتشر کن یا تا اخر بخون بعد ردش کن😑
zaker موهای سفید و بلندش را از جلوی چشم زخ*می اش ، کنار داد و با صدایی با ابهت و رسا فریاد زد :«دیاکو ، ای ش*ورشی قدرت طلب ، تسلیم شو و نزار خو*ن مردم بی و گناه بیشتری ریخته بشه!» دیاکو در جواب حرف او لبخند زد و گفت:«مردم از ظ*لم های خشمگین هستن و تا تورو از مسند قدرت بر ندارن ارام نخواهند نشت!»<br> -ای ادم رز*ل، تو با دروغات اونارو گول زدی و فقط هدفت تصا*حب گودرته!<br> -از این حرفا بگذریم، دوست دارم ببینم با این تعدا سرباز و اذوقه تا چند روز دیگه تحمل میارید*لبخند ملیح*
آzaker با قیافه ای عصبانی روبه eli کرد و گفت:«نیروی پشتیبانی کی میرسه؟» eli با صدایی لرزان گفت:«قربان، متاسفانه اونها تا 1 ماه دیگه میرسن ولی ما با این امکانات حتی تا یک هفته دیگه هم دوام نمیاریم»<br> -پس مجبوریم با اون ها بجنگیم!دستور بده سرباز ها اماده شن، و توnamjon🦥، دنبال راهی بگرد تا بتونیم با بیرون قلعه تماس داشته باشیم<br> هردو فرمانده گفتند:«بله قربان!»
-هرماینی، بنظرت بعد تصا*حب حکو*مت چیکار کنم؟هرچی نباشه تو مشاور امین و وفادار من هستی<br> دیاکو این را گفت و با نگاهی مبهوت داشت به سربازان نگاه میکرد که یکهو هرماینی گفت:«اره خودشه، نقشه اونهارو به کمک قدرتم فهمیدم... اونها تا کمتر از یک ساعت دیگه دروازه هارو باز میکنن و حمل*ه میکنن... نه، نباید بزاریم این اتفاق بیوفته وگرنه هممون شکست میخوریم!»
اول eli امد و به zaker گفت:«قربان، سرباز ها اماده نب*ردن!» بعد چند ثانیه namjon🦥 امد و گفت:«قربان، توی انبار یک تونل مخفی میدا کردیم که مستقیم به پشت ارد*وگاه دش*من میرسه!» zaker با لبخند گفت:«خودشه، بعد پیروزی اون خ*ائنین رو مجاز*ات میکنم...» eli پرسید:«حالا چیکار کنیم؟» zaker پاسخ داد:«اول namjon با عده ای از سرباز ها به پشت اردو*گاه اونا میره و علامت میده، زمانی که اون ها رسیدن دروازه هارو باز میکنیم و از هر دو طرف ح*مله میکنیم!»...<br>
های من کارمند بانک لاتسو در پروفایل لاتسو هستم
این بانک براتون حساب باز میکنه و کارمند و اسپانسرم نیاز داره...
اگر برای کارمندی اومدی تو نظرسنجی بگو با کد ۸۹۸ اومدی
پین؟
منم موخواااام
میخام باشم زیر دست دیاکو
جررر چه باحالل
میخوای باشی؟چه نقشی؟
شایدد
نمیدونم چی باشم؟
میشه منم باشم🥺
اوک، میخوای تو جبهه مهاجم باشی یا مدافع؟
نمد فکرکنم مدافع
افرین😺پس شدی مهاجم
😐💔