ترسناک ترین داستان های ترجمه شده کریپی پاستا تو اینترنت...
پیام مخوف دو دوست به نام انی و دیوی در حال چت آنلاین بودند ، تا این که انی مینویسد “صداهای عجیبی از بیرون خانه ی ما می آید.” سپس به بیرون خانه مینگرد و پیرمردی ژولیده را میبیند که در حال کندن زمین با دستان چنگ های خود بود. انی کمی میترسد و به دیوی که در حال آمدن به خانه ی آنها بود پیام میدهد “پیرمرد عجیبی دارد حیاط ما را میکند – به نظر دیوانه می آید سمت خانه ی ما نیا تا برود.” پس از مدتی انی پیام میدهد “اون وارد خانه شده ، من در کمد پنهان شدم خیلی میترسم.” در حین حال که پیرمرد به انی نزدیک و نزدیک تر میشد ، دیوی با انی صحبت میکند و سعی میکند او را آرام کند. تا این که پس از دقایقی پیرمرد از خانه خارج میشود و انی کاملا آرام جواب دیوی را میدهد . “اون رفت ، حالا میتوانی بیایی خانه ما” ، دیوی ابتدا آرام میشود ،اما به شوخی میگوید “انی از کجا بدانم این خود تو هستی ؟ ” اما انی پس از خواندن این پیام دیگر جواب نمیدهد.
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
چرا همشونو قبلا تو خود سایت کریپی پاستا خونده بودم؟😭😂
عالی بود 💝❣️💜