
احساس میکنم منتشر شدنش تلسم شده...
entj:حواستون باشه...ببینید نوشته ای چیزی روی دیوار غار پیدا نمیکنید...infj:فک کنم سر نخ هامون ته کشیدن...estp:عب نداره بابا...اینجوری هیجان انگیز تره...شاید سوپرایز هم شدیم...estj:اگه یهو اون سوپرایز مسخره دیدن ی حیوون وحشی بود چی؟estp:خب بیشتر حال میده دیگه...intj:خودتو کنترل کن خودتو کنترل کن...entp:منظورت با کیهintj؟ intj:با خودم بودم...:/isfp:ی جریان هوا دارم حس میکنم...شاید داریم میرسیم....infp:اصن ما داریم کجا میریم؟ قراره چی پیدا کنیم؟infj:نمیدونم قراره چی پیدا کنیم...ولی این مرحله ی بعدیه.. جزیره داره مارو فرامیخونه...
esfp:هیی بچه هاا...من دارم نور سفید میبینم...نهه داریم میمیریم!istj:چرا اونوقت؟ esfp: آخه تو همه ی فیلما نور سفید میبینن میمیرن دیگه!istj:خدایا به من صبر بده! اون مال موقعی عه که همه جا تاریکه یا جایی هستن ک قرار نیست نور ببینن...ما در انتظار نور بودیم ها! این حساب نمیشه..intj:جوابت خیلی سم بود:/ esfj:خب بچه ها داریم میرسیم...isfj:یکی بیاد جلوی من من پشتش وایسم...میترسم ...estpسریع خودشو میندازه وسط و میگه: عزیزم نترس...من حواسم بهت هست...در اون لحظه چهره ی بعضی ها یکم خنده دار بود...مثلا intj وintp وistpوentp...ک ادای بالا آوردن در میاوردن😂esfj:بچه ها...اگر ی چیز بد تر از حشرات در انتظارمون بودن چی؟ مثلا انسان های قاتل...یا آدم خوار...یا جنگجو...یا ...infp:میشه انقد انرژی منفی ندی...ایشالا که اگرم باشن آدم های مهربون و خوشگل باشن که قراره به ما تو راهمون کمک کنن...infj:چه رویای زیبایی...
بلاخره بعد ی عالمه حرف زدن به آخر تونل رسیدیم...و انتهای تونل ی جنگل سر سبز و زیبا بود...پر از پرندگان و پروانه های زیبا...و خداروشکر سایز حیوانات درست بود...آخيش...انگار ی جنگل معمولی بود...enfj:خب به نظرم وقتشه یکم استراحت کنیم...ی چیزی هم بخوریم...من گفتم:ارههه موافقم...همه از توی کوله پشتی هامون خوراکی در آوردیم و مشغول خوردن شدیم...entp:خب...من میگم ی ساعتی اینجا بمونیم و استراحت کنیم...بعد راه بیوفتیم...و پایه اید تو این ی ساعت بازی کنیم؟intj:نه...اصلا...و ابدا...و هرگز...entp:باشه داداش ی کلمه بگو نه انقد تاکید نمیخواست 😂😐infp:ولی بهنظرم خوش میگذره...مثلا ...ام...جرعت حقیقت بازی کنیم..من گفتم :آره اره...تروخودا...حال میده...ی عالمه میخندیم...تازه نیازی ب این نیست ک تیمی باشیم...esfp:من پایه م...estp:منم همینطور...intp:منم ک همیشه پایه م...entp:منم ک پیشنهاد دهنده بودم...پس حتما هستم...همه قبول کردن جز istjوintj...و من وesfp در حال التماس بودیم...چقد این صحنه برام آشناس:/... من گفتم :intjبیااا دیگهه...تروخودا...آخه کار خاصی نمیکنیم که... فقط میشینیم و سوال جواب میدیم...intj:بله اینم هست...ولی این بازی ی چیزی به اسم جرعت داره...که با نشستن حل نمیشه...-خب تو همش حقیقت و بردار...intj:بهش فک میکنم...entp:خب پاشو بیا دیگه...ضد حال...intj:عه...باشه..نشونت میدم...😂😈و اومد برای بازی...esfp:هیistjپاشو بیا بازی...istj:چرا؟esfp:خب بیل بازی کنیم خوش میگذره...ترو خودااا🥲🥲😭istj:باشه باشه...خودتو نکش بابا میام...
infj:خب یکی بطری آب شو بیاره بچرخونیم...estj:بیا...اینم بطری...اصن خودم میچرخونمش...بطری میچرخه و میچرخه و میچرخه و میوفته جلوی infpوentp...و infp باید بپرسه:خب جرعت یا حقیقت؟entp:جرعت...infp:خب من نمیدونم چی بگم...ام...اها...پاشو برامون برقص😂entp:خواهر من داری آبرو ی نداشته مو میبری:/😂infp:خب پاشو intjرو بقل کن entp:باشه...intj:به من نزدیک شی ذوب ت میکنم...entp:سخت نگیر داداش...ی بقل کوشولو که اینقده خوشونت نداره... و میره و intjرو بقل میکنه... intj:وایی یکی اینو از من دور کنه...infp جرعت از این بد تر نبود بگی!خدایا...entpعی شدممم...نهه..😂🤦🏼♀️خب دور بعد...
میچرخه و میچرخه و میچرخه و میرسه بهintpوistp...وintpباید بپرسه:جرعت یا حقیقت؟ istp:حقیقت..intp که انگار همه سوالا شو آماده کرده میپرسه...:خب...تا حالا عاشق شدی؟ اگه آره کی؟istp:همون جرعتestp:نه دیگه گفتی...هرکی هم دروغ بگه فلان فلان فلانه...((اینجا فوشی گذاشته شده که در این مقال نمیگنجد))infp:او شت...شما همه برام بد آموزی دارین😳intj:خوشم اومد...estp: داداشمی...intj:دیگه زود صمیمی نشو😂intp:خب istpمنتظریم...istp:خب...بزارید ی مقدمه ای بگم براش...راستش هرگز نفهمیدم عشق چی بود...نمیدونستم اصلا قراره تجربه ش کنم؟ ولی چند وقته وقتی یکی رو میبینم احساس ضعف میکنم...حس میکنم جلوی اون دست و پا چلفتی عم...حس میکنم نقطه ضعف منه...اولش خواستم بهش بگم که تو دشمن منی یا ازم قوی تری که پیشت این احساس میکنم...ولی یکم ک گذشت حس کردم این حس ناآشنا برام عشق بود...entp:داداش سر سفره نیستیم ک نیازی ب خوندن دعا قبلش داشته باشیم ...ی کمله اسم اون دختر بدبخت و بگو دیگه...ک محو حرف هایistpشده بودم و جلوی گریه مو گرفته بودم گفتم...:اون دختر کی بود؟istp:با کمال بی میلی به زبون آوردنش ...entj...
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
جشن
عالی.
🥲🌱💚
intp و entp رو به هم برسون دگه 😂🤌
چش زیبا...البته اونا از هم خوششون اومده ها...فقط باید علنی بشه😂
اره دیگه یه عروسی دعوت باشیم 😂